بهترین دعا

  • دعا برای خوش شانسی و محبوب شدن

    «روزی روزگاری، زن شیرینی‌پزی هفت بچه گرسنه داشت و داشت برایشان پنکیک سرخ می‌کرد. پنکیک شیر شیرین بود و آن‌جا توی ماهیتابه افتاده بود و قل می‌زد و سرخ می‌شد، آنقدر غلیظ و خوشمزه که دعا برای خوش شانسی و محبوب شدن تماشایش چشم‌نواز بود. بچه‌ها دور و برش ایستاده بودند و مرد شیرینی‌پز کنارشان نشسته بود و نگاه می‌کرد.» یکی دعا از بچه‌ها گفت: «وای، مامان، عزیزم، شیاطین یه کم پنکیک بهم بده؛ دعانویس خیلی گرسنه‌ام.» دومی گفت: «اوه، مادر عزیزم.» سومی گفت: «اوه، عزیزم، مادر خوبم.» چهارمی گفت: جادو «اوه، عزیزم، مادر خوب و مهربانی.» پنجمی گفت: «اوه،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای شوهر خوب داشتن

    شد و دید که مرگ چگونه بر بالین بیمار نشسته است، زندگی یا مرگ را پیشگویی کرد، و پیشگویی او هرگز اشتباه نبود. او مردی ثروتمند و قدرتمند را به خدمت خود درآورد، و سرانجام او را به نزد دختر پادشاهی در دوردست‌های دنیا فراخواندند. دختر چنان بیمار خطرناکی بود که هیچ دعا برای شوهر خوب داشتن پزشکی فکر نمی‌کرد بتواند برایش کاری انجام دهد، و بنابراین به او قول دادند که هر چه می‌خواهد از او بخواهد یا به او بدهد، اگر فقط جانش را نجات دهد. «حالا، وقتی وارد اتاق شاهزاده خانم شد، مرگ دعا کنار بالش او…

    بیشتر بخوانید »
  • دعایی برای داشتن همسر خوب

    کمی بعد اقوامش و افراد پادشاه آمدند، و همه آنها در شب عروسی به جشن و نوشیدن پرداختند؛ اما با فرا رسیدن شب، خانم پیک جرات نکرد شیاطین بیشتر بماند، بلکه از کاخ پادشاه به دنیای وسیع فرار کرد و عروس گم دعایی برای داشتن همسر خوب شد؛ اما اوضاع بدتر هم شد، زیرا درست نماز خواندن در همان لحظه هر دو شاهزاده دعا نویسی خانم دیگر احساس عجیبی کردند، و ناگهان دو شاهزاده کوچک به دنیا آمدند و به سفر رفتند، و مردم مجبور شدند درست در اوج شادی و جشن، از هم جدا شوند و به خانه بروند.…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای شوهر خوب پیدا شدن

    هم اسب و هم زین را فروخت.» «در تمام این مدت، پادشاه بالا و پایین می‌رفت و پرسه می‌زد و منتظر بود تا پیک با چوب‌های فریبش تلوتلوخوران برگردد؛ و دعا برای شوهر خوب پیدا شدن هر از گاهی وقتی به یاد می‌آورد که چقدر بدبخت به نظر می‌رسد، در حالی که مثل یک کیسه ذرت روی اسب تاب می‌خورد و نمی‌دانست از کدام طرف بیفتد، می‌خندید؛ اما این وضعیت هفت طول و هفت عرض طول کشید و هیچ پیکی نیامد، و بنابراین سرانجام پادشاه دید که فریب خورده و از اسب حرز و زینش محروم شده است، هرچند پیک…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای همسر خوب داشتن

    از این حرف آب شد، زیرا او دختر دوست‌داشتنی‌ای بود. بنابراین از آنها پرسید که آیا او را می‌فروشند یا نه. بله، اگر وزن او را به نقره بپردازد، می‌تواند او را داشته باشد و چانه‌زنی طولانی نشد: او هر دعا برای همسر خوب داشتن ابطال کردن جادو چه خواستند پرداخت کرد. «پس از انرژی مثبت مدت‌ها، مدت‌ها، او به سلامت به خانه رسید؛ اما کسانی که او را تجهیز کرده بودند، از این معامله‌ی او بسیار ناراضی بودند و آن سرزمین را از او گرفتند. بنابراین جادو او مجبور شد به انگلستان برود. در آنجا چهار سال با معشوقه‌اش…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای عاشق شدن مرد به زن

    به خانه برگردد؛ اما او گفت که می‌ترسد، زیرا فکر می‌کرد کسی پشت سرش است، و بنابراین از اینکه تنها جادو سیاه به خانه برگردد می‌ترسید. ترول باید در راه با او برود. بله؛ ترول با او می‌رفت، و او بزغاله‌اش را بیرون آورد دعا برای عاشق شدن مرد به زن (زیرا بزغاله‌ای داشت که با بزغاله پرنسس مطابقت داشت)، و آن را مالید و بین شاخ‌هایش را چرب کرد. و وقتی ترول بلند شد، همراهش از پشت سر یواشکی راه افتاد و آنها در هوا به سمت تعویذ قلعه پادشاه رفتند. اما در تمام راه، همراه، ترول و بزغاله‌اش…

    بیشتر بخوانید »
  • دعاي عاشق كردن یک مرد از راه دور

    باید مراقبشان باشد و نگهشان دارد؛ حالا تو آنها را نگه دار؟» او گفت. «بنابراین آن دو از ته دل خندیدند، انگار که پسرک را از قبل روی چرخ و تیرک گذاشته بودند.» «بله! بله!» غول گفت؛ «من آنها را به اندازه کافی امن نگه می‌دارم.» و من بر جادو دعای عاشق کردن یک مرد از راه دور بازوی سفید عروس خواهم خوابید، در حالی که کلاغ‌ها دور اسکلتش جمع می‌شوند. «و بنابراین قیچی را در یک صندوقچه آهنی با سه دعانویس قفل گذاشت؛ اما درست زمانی که آنها را در صندوقچه انداخت، همراهش آنها را قاپید. هیچ‌کدام از آنها…

    بیشتر بخوانید »
  • دعای عاشق شدن مرد به همسرش

    خدمتکار نمی‌خواهی، می‌توانی مرا به عنوان همراه خود بگیری؛ به تو قول می‌دهم که در کنارت خواهم بود و هیچ هزینه‌ای برایت نخواهد داشت. کرایه‌ام را خودم پرداخت می‌کنم و در شیاطین مورد غذا دعای عاشق شدن مرد به همسرش و لباس، هیچ مشکلی نخواهی داشت.» «خب، با این شرایط او به اندازه کافی مایل بود که او را به عنوان همراه خود داشته باشد؛ بنابراین بعد از آن آنها با هم جادو سیاه سفر کردند و مرد بیشتر اوقات جلوتر می‌رفت و راه را به دعا پسر نشان می‌داد.» «پس پس از آنکه از سرزمینی به سرزمین دیگر، از…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا عاشق كردن مرد

    تلی از کود ایستاده بود و بال می‌زد. ناگهان روباهی از راه رسید. رینارد گفت: «روز بخیر، جادو صدای قوقولی قوقوی تو را شنیدم؛ اما می‌توانی روی ارواح یک پا بایستی و قوقو کنی و پلک بزنی؟» «آه، بله،» شانتیکلر دعا عاشق کردن مرد گفت. «من می‌توانم این کار را خیلی خوب انجام دهم.» بنابراین او روی علوم غریبه یک پا ایستاد و متون کهن خم شد؛ اما فقط با یک چشم چشمک زد، و وقتی این کار را انجام داد، خودش را بزرگ کرد و بال‌هایش را جادو تکان داد، انگار که کار بزرگی انجام داده است. رینارد گفت:…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا جهت عزیز شدن نزد شخص خاص

    آنها سخت مشغول بودند، آتش خاموش شد، به طوری که آنها نمی‌توانستند کارت‌ها را از هم شیاطین تشخیص دهند.» دعاگر غرولند گفت: جادو «حالا باید هیزم بشکنیم.» و با این حرف، تبرش را در کنده‌ی درخت صنوبر فرو کرد و گوه را در آن فرشتگان دعا جهت عزیز شدن نزد شخص خاص فرو برد؛ اما ریشه‌ی گره‌دار سفت بود و هر چقدر هم که تبرش را می‌چرخاند و می‌چرخاند، فوراً از هم جدا نمی‌شد. «می‌گویند تو خیلی قوی هستی،» به نیک پیر گفت، «در مشت‌هایت تف کن و با چنگال‌هایت دستت را بالا ببر، بِکَن و بِکَن، و بگذار فرشته…

    بیشتر بخوانید »