دعانویس شرطی
دعانویس شرطی | شروع گرفتن صفر تا صد دعا و طلسم توسط بهترین استاد و 100% تضمینی , لطفا میزان اهمیت دعانویس شرطی را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با دعانویس شرطی را برای شما فراهم کنیم.
باشد. آنتیفولوس سیر. دور شو، شیطان! یا مرا به غذا دعوت باورهای سنتی بر سنتهای طلسم تأثیر گذاشتند میکنی؟ تو یک جادوگری، مثل بقیه. دور شو، تو را نفرین میکنم: مرا ابطال کردن جادو رها کن، برو! خندهدار است. انگشتری را که سر میز بردی، دعانویس شرطی یا درخشش مرا که به خاطرش سرزنشم کردی، دور کن؛ پس من میروم و مزاحم تو نمیشوم. درومیو سیر. در غیر این صورت شیطان یک قطره ناخن، یک مو، یک همزاد کاه، یک قطره خون، یک سوزن، یا یک مهره، یا قلب یک گیلاس را قبول میکند؛ اما این حریصانهتر است، او سرزنش را میطلبد. مراقب باشید؛ اگر سرزنش شود، شیطان ما را با غرش خود خواهد ترساند.
دعانویس : خندهدار است. به شما التماس میکنم، آقا: انگشتر یا سرزنش! شما نمیتوانید مرا به این روش فریب دهید! آنتیفولوس سیر. فرار کن، جادوگر! – بیا، درومیو، دور شو! درومیو دعا نویسی سیر. طاووس گفت: «دور شو، ای رذل! این درسی برای شما خواهد بود، خانم.» (آنتیفولوس سیراکوز و درومیو سیراکوز میروند.) خندهدار است. آنتیفولوس واقعاً دیوانه فرشتگان است، در غیر این صورت چنین گستاخانه رفتار نمیکرد. او انگشتر پانصد مارکی مرا گرفت و به من قول یک شوخی در ازای آن را داد؛ حالا یکی یکی از آنها را از من دریغ میکند. دلیل اینکه فکر میکنم دیوانه است – اگرچه دیوانگی اخیر او را در نظر نمیگیرم دعاگر – حرفهای خندهدارش سر میز غذاست، وقتی گفت که درِ خانهاش به رویش بسته شده است.
دعانویس شرطی
شاید همسرش آن تندبادها را میداند و عمداً در را به رویش بسته است. حالا بهتر است به خانهاش بروم و به خانم ادعا کنم که او با فرشته خشم به آپارتمان من حمله کرده و انگشترم را به زور گرفته است. بهتر است این را امتحان کنید: من پانصد مارک را بیدلیل نمیگذارم. (خروج.) صحنه چهارم. همان جا دعانویس شرطی (آنتیفولوس افسسی و زندانبان وارد میشوند.) آنتیفولوس افسس. مرد، نگران نباش: من فرار نمیکنم؛ قبل از اینکه بروم، پولی را که به خاطرش زندانی شدهام به تو میدهم . همسرم امروز حالش خوب نیست؛ او حرف پیکها را باور نمیکند. اینکه جادو سیاه من در افسس زندانی هستم، دعانویس میبینی، شنیدنش برای پیرزن چیز بدی دعانویس گراش است.
(درومیو افسسی با طنابی دین در دست وارد میشود.) این برده من است؛ او احتمالاً پول را طلسم خواهد آورد. – خب، آنچه را که به تو گفتم آوردهای؟ درومیو افسس. شیطانی آنجاست؛ برای پرداخت همه اجنه غیر مسلمان چیز کافی است. آنتیفولوس افسس. اما پول کجاست؟ درومیو افسس. هی، من پول طنابها را به شما دادم، آقا. آنتیفولوس افسس. پانصد دوکات برای طناب؟ درومیو افسس. من با این پول پانصد دوکات دیگر میخرم. آنتیفولوس اف. قرار بود چی بیاری، رذل؟ درومیو ایف. هدف این بود که به آخر خط برسم، و حالا به پایان آن هدف رسیدهام. آنتیفولوس اف. و در پایان روز آن را به عنوان هدیه دریافت خواهی کرد.
(بهش بزن.) زندانبان: آه، صبر داشته باش، جادو قربان! درومیو ایف دعانویس شرطی رمل من به صبر نیاز دارم، من محتاجم. سرگرد: مرد خوب، حرف نزن. درومیو ایف. بلکه به او بگو دستش را نگه دعانویس هورامان تخت دارد. آنتیفولوس اف. تو هم، ای رذل بیرحم و سنگدل! درومیو ایف. خوب میشد اگر بیحس بودم و ضربات تو را حس نمیکردم. آنتیفولوس اف. تو چیزی جز ضربات احساس نمیکنی، چیزی بیش از یک الاغ. درومیو اف. کافر من تعویذ واقعاً یک الاغ هستم؛ تو گوشهایم را گرفتهای. – من از لحظه تولد شیطانی تا به حال به او خدمت کردهام و جز ضربات دستش چیزی ندیدهام.
دعانویس سفیدشهر وقتی سردم است، او مرا با شلاق گرم میکند؛ وقتی گرمم است، او مرا با شلاق خنک میکند؛ وقتی میخوابم با آن مرا بیدار میکند؛ وقتی مینشینم با آن مرا بیدار میکند؛ وقتی بیرون میروم با آن مرا از در بیرون میکند؛ وقتی به خانه میروم کیمیاگری با آن به من خوشامد میگوید؛ من آن را کافر مانند مادر گدایی که بچهاش را میخرد، بر پشتم حمل میکنم؛ و وقتی مرا تا خرخره کتک میزند، میتوانم با شلاقی بر پشتم از این در به آن شماره ملا دعا در بروم و گدایی کنم. آنتیفولوس اف. حالا دنبالم بیا؛ همسرم اینجاست. (آدریانا، لوسیانا، خانم شوخطبع و معلم مدرسه، توللو، وارد میشوند.) درومیو ایف.
بانوی خوب، درود بر تو ، به پایان فکر کن، یا بهتر بگویم به پیشگویی طوطی: «مراقب انتهای طناب باش.» آنتیفولوس اف. اف. هنوز داری در موردش حرف میزنی؟ (او را میزند.) خندهدار. بگو ببینم: شوهرت دیوانه نیست؟ آدریانا. آن عمل بیرحمانه شیاطین این را ثابت میکند. دعانویس شرطی تو جادوگر، او را دوباره به هوش بیاور، و دعا من آنچه را که میخواهی به تو میدهم. لوسیانا. اوه، دعانویس شلمان نگاهش چقدر سوزان و شدید است! خندهدار. ببین، چگونه از خشم میلرزد! طلسم تولو. دستت را بیاور تا جادو رگ را اعمال مربوط به جادو امتحان کنم. نسخ خطی آنتیفولوس اف. آنجاست، زیرا گوشهایت را امتحان میکنم.
(به گوش او میزند.) تولو. تو، شیطان، که در عبادت کردن آن مرد ساکن هستی، من تو را مقدساً احضار میکنم، برو! از انرژی مثبت قلمرو تاریکی بیرون برو، درست است! من تو را به دعانویس بیستون مقدسترین آسمانها احضار میکنم. آنتیفولوس اف. جادوگر احمق، ساکت باش! من دیوانه نیستم. آدریانا. اوه، اگر تو نبودی، ای روح بدبخت! آنتیفولوس اف. ها، عروسک، این آشنای کاری توست؟ آن چهره زعفرانی با تو، امروز در خانه من غذا دعا نویسی خورد و جشن گرفت، و دلیل بسته بودن در را میدانست، و مرا از ورود به خانه خودم منع کرد؟ آدریانا. در خانه، عشق من، تو غذا خوردی، خدا میداند.
اوه، اگر در خانه میماندی، از شایعات و تهمتهای عمومی دوری میکردی! آنتیفولوس اف. آیا در خانه غذا خوردم؟ به من بگو، ای رذل. درومیو اف. تو در خانه غذا نخوردی، این قطعی است. آنتیفولوس اف. من در خیابان ماندم، مگر نه؟ در قفل بود؟ درومیو اف. تو در خیابان ماندی، رفیق ، در قفل بود. آنتیفولوس اف. دعا آنجا خودش مرا سرزنش کرد؟ درومیو اف. بدون افسانه ، آنجا خودش تو را سرزنش کرد. آنتیفولوس اف. دعانویس شرطی و خدمتکار آشپزخانه نیز پرخاش کرد و مسخره کرد؟ درومیو اف. درست است، خدمتکار آشپزخانه مسخره کرد. آنتیفولوس اف. و آیا من با خشم نرفتم؟ درومیو اف.
این قطعی است، استخوانهایم میتوانند آن را ثابت کنند؛ خشم نفرت هنوز در آنها احساس میشود. آدریانا. آیا حمایت از چنین دیوانگی درست است؟ توللو. ضرری ندارد؛ مرد هوسهای اربابش را میداند، و با تسلیم شدن، خشم او را فرو مینشاند. آنتیفولوس اف. تو آهنگر را وادار کردی که مرا زندانی کند. آدریانا. من پول را با دعانویس درومیو برایت فرستادم، که عجله داشت تا برای ارواح باج تو پول بگیرد. درومیو اف. با من! گمان میکنم نیت خیر بود، اما من یک پنی پول کافران هم نگرفتم. آنتیفولوس اف. تو دنبال کیف پول رفتی، مگر نه؟ آدریانا. بله، او پیش من آمد، و من آن را به او دادم.
علوم غریبه لوسیانا. و من میدانم که این حقیقت دارد. درومیو اف. خدا و طنابساز میدانند که من فقط برای کارم یک خرید پیشینه تاریخی طناب دریافت کردهام. تول. آنها دیوانه دعانویس هستند، هم خدمتکار و هم دعانویس شرطی ارباب، از آن نگاه توخالی و مرده پیداست؛ آنها باید طنابدار شوند، در یک سلول سیاه قرار داده شوند. آنتیفولوس اف. چرا امروز در احضار را به روی من بستی؟ – (خطاب به درومیو.) و چرا کیسه پول را پنهان میکنی؟ آدریانا. مرد عزیز، من در را نبستم. درومیو اف. و، آقای عزیز، من پول را نگرفتم؛ اما در از روی ما بسته شد، این حقیقت دارد.
دعانویس مجرب در خراسان شمالی آدریانا. دروغ میگویید هر دوی شما، رذل حیلهگر! آنتیفولوس اف. دروغها همه از آن توست، عوضی حیلهگر! تو به گروه نفرینشده پیوستی تا مرا مسخرهای پست کنی. اما میخها را از چشمان کسانی که از چنین بازی شهوانی لذت میبرند، دعانویس شرطی او را ببند تا نزدیک نیاید! توللو. کمک! مردان بیشتر! شیطان طلسمات در او قوی است. لوسیانا. اوه، بیچاره، چقدر قیافهی این بدبخت بیرحم است! (سه یا چهار مرد وارد میشوند و آنتیفولوس و تفسیر آیینهای طلسم ممکن است در سنتهای مختلف متفاوت باشد درومیو را میبندند.) آنتیفولوس اف. آیا مرا میکشی؟ – زندانبان، من زندانی هستم؛ آیا میگذارید مرا بدزدند؟ زندانبان. آقایان، بگذارید بروم. او زندانی علوم غریبه من است، شما نمیتوانید اعمال صالح او را ببرید.
شرطی
توللو. آن مرد را هم مقدس ببندید؛ او هم دیوانه است. آدریانا. چه نیتی داری، مرد احمقِ دربار؟ آیا از دیدن اینکه این بدبخت بیچاره به خودش آسیب میرساند، به خودش آسیب میرساند خوشحال میشوی؟ زندانبان. او رمال زندانی من است؛ اگر او را بیرون بیندازم، خودم بدهیاش را پرداخت میکنم. آدریانا. قبل از رفتن، همه چیز را به تو میگویم. حالا مرا پیش مردی که به من بدهکار است ببر، و وقتی فهمیدم بدهی از کجا آمده، آن را پرداخت طلسم خواهم کرد. – تو، ای دکتر خوب، مراقب باش که من در امان باشم، او را به خانه میبرم.
— روز بخیر، بدبخت! آنتیفولوس افسس. بله، برو، بدبخت! درومیو افسس. پروردگارا، من به خاطر تو زندانی شدم. آنتیفولوس افسس. او، ذکر فریاد زد، شرور! آیا مرا طلسم به خشم میآورید؟ درومیو افسس. خب، گیر افتادی؟ به خشم بیا، فقط فریاد بزن شیاطین! لوسیانا. آن ارواح بیچاره، چقدر دیوانهاند! آدریانا. او را ببر. — خواهر، با من بیا. (صحنه آنتیفولوس افسسی، درومیو افسسی، توللو و خدمتکاران.) به من بگو، چه متون کهن کسی او را به زندان فراخواند؟ زندانبان. آنجلو، زرگر. من را میشناسی؟ آدریانا. من تو را خوب میشناسم. مبلغ چقدر است؟ زندانبان. دویست دوکات. آدریانا. بدهی کجاست؟ زندانبان. برای کلاهبرداریهایی که شوهرت دریافت کرده است.



