دعانویس طلسم شکن
دعانویس طلسم شکن | شروع گرفتن صفر تا صد دعا و طلسم توسط بهترین استاد و 100% تضمینی , لطفا میزان اهمیت دعانویس طلسم شکن را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با دعانویس طلسم شکن را برای شما فراهم کنیم.
کجا فرار میکنی؟ درومیو سرور. آیا من را میشناسید، آقا؟ من درومیو هستم؟ آیا من خدمتکار شما هستم؟ آیا من خودم هستم؟ آنتیفولوس سیر. تو هستی، درومیو، تو هستی، تو بندهی من هستی، تو خودت دعانویس طلسم شکن هستی. درومیو شیاطین سیر. من یه الاغم، من مطیع یه زن هستم، من از خود بیخود شدم. آنتیفولوس سیر. به فرمان یک زن چطور؟ از پوست خودت چطور؟ درومیو علوم غریبه سیر. بله، از پوست دعا خودم، وقتی در قدرت یک زن هستم، کسی که مطالبه میکند، دنبالم میدود، مال خودش را میخواهد. آنتیفولوس سیر. او از تو چه میخواهد؟ درومیو سیر. آنها، همانطور که دعا نویسی شما با اسب خود انجام میدهید؛ او مرا به عنوان حیوان خود میخواهد؛ نه به این دلیل که من یک حیوان هستم، او مرا میخواهد؛ بلکه به این دلیل که خودش موجودی بسیار حیوانی است، به آداب و رسوم نمادین در روایتهای تاریخی ظاهر میشوند همین دلیل است که خواستههایی دارد.
دعانویس : آنتیفولوس سیر. او ارواح کیست؟ درومیو سیر. لاشهای نسبتاً محترم؛ لاشهای که نمیتوان بدون اضافه کردن: با احترام از آن صحبت کرد. من با آن معاملههای کمچرب انجام میدهم، اما او تکهای بسیار چاق است. آنتیفولوس سیر. یه تیکه چاق؟ منظورت چیه؟ درومیو سیر. اوه، لعنت بهش، اون یه رذل و یه آدم کاملاً چاقه؛ نمیدونم باهاش چیکار کنم جز اینکه ازش یه چراغ بسازم و با نور خودش ازش فرار کنم. شرط میبندم لباسهای ژنده و چربی چسبیده بهش، یه زمستون کامل روسیه رو دوام میاره؛ و اگه تا روز قیامت زنده بمونه، یه هفته بیشتر از کل دنیا میسوزه.
دعانویس طلسم شکن
آنتیفولوس سیر. وضعیت او چگونه است؟ درومیو سیر. سیاه مثل چکمههای نسخ خطی من، اما صورتش به آن تمیزی نیست؛ چون وقتی عرق از مقدس او جاری میشود، میتوان تا مچ پا در کثافت چرب اعمال مربوط به جادو فرو رفت. آنتیفولوس سیر. اما آب میتواند این مشکل را حل کند. درومیو سیر. نه، جناب عالی؛ روی پوست حک شده؛ حتی طوفان نوح هم نتوانسته آن را بشوید و ببرد. اسمش چیه؟ دعانویس درومیو احضار سیر. یک متر؛ اما نام او و سه ترازوی روی آن برای اندازهگیری از یک لگن تا فرشتگان لگن دیگر کافی نبود. دعانویس طلسم شکن پس او به نوعی گسترده است؟ درومیو سیر.
دیگر از سر تا پا، بلکه از لگن تا لگن نیست. او همچون زمین گرد است؛ میتوانم خشکیها رمال را در آن کافر پیدا کنم. دعانویس آنتیفولوس سیر. ایرلند در کدام جادو سیاه قسمت بدن قرار دارد؟ درومیو سیر. در نیمهی عقب زمین؛ این را از روی باتلاقها میدانم. آنتیفولوس دعا سیر. و اسکاتلند؟ درومیو سیر. من این را از روی نازاییاش میدانم؛ در میان کف دستهای زمختش. آنتیفولوس سیر. و فرانسه؟ درومیو سیر. روی پیشانی، که با برآمدگیهایش، با موها میجنگد. انگلستان کجاست؟ درومیو سیر. من کوههای گچی را جستجو کردم، اما چشمم هیچ سفیدی پیدا نکرد؛ با این حال، دعا با توجه به نهر نمکی که بین آن و فرانسه جاری بود، فکر میکنم روی گونهاش باشد.
آنتیفولوس سیر. و اسپانیا؟ درومیو سیر. من واقعاً آن را ندیدم؛ اما آن را در روح پرشورش حس کردم. آنتیفولوس سیر. و آمریکا و هند کجا هستند؟ درومیو سیر. دعانویس طلسم شکن آه، آنها روی بینی او هستند، که سراسر با یاقوت سرخ، یاقوت کبود و یاقوت کاربونکل مزین شده است، و با گنجینههای باشکوهش به روح پرشور اسپانیا متمایل است، که ناوگان کاملی از کشتیهای تجاری را برای گرفتن محموله از منقار خود میفرستد. آنتیفولوس سیر. بلژیک و هلند کجا بودند؟ درومیو سرور. آقا، من اینقدر عمیق نگاه نکردم. خلاصه، این جانور، این جادوگر، مرا مسخره کرد، مرا درومیو صدا زد، قسم خورد که من نامزد او هستم، به من گفت چه علائم مرموزی روی بدنم دارم، مثلاً لکهای روی شانهام، خال روی گردنم، زگیل شیطان بزرگی روی بازوی چپم، به طوری که از ترس مثل یک جادوگر از او فرار کردم.
اگر سینهام از فولاد و قلبم از ایمان خالص نبود، اکنون یک بدبخت بدبخت و ذکر در دستم یک تف بودم. آنتیفولوس سیر. با خونسردی به بندر کافر برو، درومیو؛ اگر کوچکترین بادی از خشکی بوزد، شب را در این شهر نخواهم گذراند. اگر کشتیای در شرف حرکت باشد، اعمال صالح خبری خواهم آورد؛ در تورکو قدم خواهم زد و مراقب تو خواهم بود. اگر همه مرا بشناسند و من کافران هیچکس را نشناسم، بهتر است که ما را با عجله ببرند. درومیو سیر. هیچکس به اندازه دین من از نزاع این زن متنفر ابجد نیست. (میرود.) آنتیفولوس سیر. این روستا لانه جادوگران است؛ پس وقت آن است که به زودی از کافر جفر اینجا شیطانی برویم.
از آن زنی که مرا به دعانویس عنوان شوهرش جفت روحی ادعا کرده، بسیار میترسم. اما خواهر زیبای من، که جذابیتهایش فرشتگان شگفتانگیز است ، و گفتارش دلربا و رفتارش نیز، چگونه میتوانم فریب نخورم؟ تا در دام خود گرفتار نشوم، آهنگهای دلربای او را نخواهم شنید. دعانویس طلسم شکن (آنجلو وارد میشود.) آنجلو. آنتیفولوس! آنتیفولوس سیر. بله، اسم من است. آنجلو. من خوب میدانم، آقا. اینها جوکها هستند. میخواستم آنها را در جوجهتیغی برایتان بیاورم، اما مجبور شدم صبر کنم، آماده نبودند. آنتیفولوس سیر. منظورت چیست؟ من با آنها حاجت گرفتن چه میخواهم؟ آنجلو. هر چه میخواهی؛ آنها برای تو هستند. دعا آنتیفولوس سیر. من؟ من آنها را سفارش دعانویس شاهین دژ ندادم.
آنجلو. نه یک بار، دو بار، بلکه ده بار؛ آنها را به عنوان هدیه برای خانمتان به خانه ببرید؛ من بعد از شام به دیدن شما میآیم و بعد برای جوکهایم پول میگیرم. آنتیفولوس سیر. حالا پولت را بگیر، وگرنه به زودی پول و جوکهایت تمام میشود. آنجلو. داری شیطنت میکنی. خداحافظ، آقا! (میرود.) آنتیفولوس سیر. اما این عجیب است، درست است، بار دوم! اما هیچ احمقی نیست، واقعاً، چه کسی در پذیرفتن هدیهای که به او پیشنهاد میشود تردید میکند. اینجا هیچ روز بدی وجود ندارد، وقتی که در خیابانها طلا دستفروشی میشود. اما من مجبور بودم با درومیو ملاقات کنم، و من با عجله دارم میروم، درست همانطور که کشتی در حال حرکت است!
(دور میشود.) صحنه چهارم. صحنه اول. همان جا. (یک تاجر، آنجلو، و یک مأمور اجرا وارد میشوند.) تاجر. بدهی باید در روز پنطیکاست پرداخت میشد؛ من اجنه غیر مسلمان آن را مطالبه نکردهام، و اگر سفری به ایران نداشتم و به پول برای آن نیاز نداشتم، اکنون آن را مطالبه نمیکردم. طلسم نویس پس شرط خود را فوراً پرداخت کن، وگرنه این آقا تو را به زندان میاندازد. آنجلو. مبلغی که به تو بدهکارم از آنتیفولوس است. طلسم شکن درست زمانی که تو را ملاقات کردم، او شلاقها را از من دریافت کرد و ساعت پنج باید بابت آنها پول دریافت کنم. اگر با من بیایی، بدهی را پرداخت میکنم و از تو متشکرم.
(آنتیفولوس افسسی و درومیو افسسی وارد میشوند.) بانک. جادو سیاه آن دردسر از بین خواهد رفت: او میآید. آنتیفولوس افسس. (خطاب به درومیو). رمل در آن عبادت کردن زمان که من به زرگر میروم، تو یک تکه طناب دعانویس طلسم شکن میخری؛ همسرم و خدمتکارانش آن را خواهند چشید، وقتی که در را ظهر از من ببندند. – یک زرگر آنجاست. – برو و یک تکه طناب بخر و به خانه بیاور. دعا درومیو ایف. بله، من آن را خواهم خرید، – جادو شدن سالی شیطانی هزار پوند، من مشرکان آن را خواهم خرید! (میرود.) آنتیفولوس ایف. بله، کسی که به تو ایمان داشته باشد، کمک خوبی دریافت خواهد کرد!
تو قول دادی که خودت طنابها را بیاوری؛ نه آهنگر آمد و نه طنابها. شاید دوستی بین شما خیلی طولانی میشد، اگر طنابها تعمیر میشدند: به همین شیاطین دلیل بود که نیامدی. آنجلو. بگذار بازی جای آن را جادو بگیرد! این هم صورتحساب . وزن طنابها دقیقاً به قیراط است. برای دستمزد و قیمت طلای ناب، من سه دوکات بیشتر از آنچه به این آقا بدهکارم دریافت میکنم. طلسم شکن اکنون، از شما طلسم سوسن غساله التماس میکنم، آن را فوراً به او بپردازید: او به سفر میرود و نمیتواند صبر کند. آنتیفولوس ایف. من الان اینجا پولی ندارم، به علاوه، در شهر کار دارم. این مهمان را به خانهام ببر، آنجلو.
دعاگر و جادو شکن
در عین حال شلاقها را برای همسرم ببر و از او بخواه که هزینه آنها را بپردازد. شاید وقتی این کار را میکنی، من آنجا دعانویس باشم. آنجلو. پس خودت شلاقها را به او میدهی؟ آنتیفولوس اف. نه؛ آنها را با خودت ببر؛ ممکن است دیر کنم. آنجلو. خیلی خب. شلاقها را با خودت داری؟ آنتیفولوس اف. اگر من آنها را ندارم، تو آنها را داری؛ اگر نه، پولی به تو نمیرسد. آنجلو. نه، بازی دعانویس آذرشهر را تمام کن و شلاقها را اینجا بیاور. باد و شمال غربی منتظر این آقا هستند؛ من او را خیلی معطل کردهام. آنتیفولوس اف. تو آن شوخی را به عنوان پوششی برای نیامدن به جوجهتیغی طبق قولت ابداع کردی.
من باید تو را سرزنش کنم،اما قدیس تو شروع میکنی به بحث کردن، مثل یه پیرزن. تاجر. وقت داره تموم میشه؛ التماست میکنم، عجله کن. آنجلو. میبینی چه دردسری درست میکنه؛ جوکها – آنتیفولوس اف. اونا رو ببر پیش خانم، پول رو میگیری. آنجلو. ببین! من همین الان بهت دادمشون. فقط برو گمشو، جوکها، وگرنه یه چیزی برات میمونه. آنتیفولوس اف. هی! داری مسخرهاش میکنی. جوکها کجان؟ نشونم دعانویس بده. تاجر. وقت ندارم به این مزخرفات گوش بدم. خب، آقا، باید بدهیام رو بگیرم یا نه؟ اگه نه، اون مذهب رو توی سیاهچال بدهکار میاندازم. آنتیفولوس موضوع طلسمها در فرهنگهای مختلف به طور گسترده تفسیر میشود اف. یا بدهی؟ چی بهت جادو سیاه بدهکارم؟ آنجلو.
از جوکها انرژی مثبت چی نصیبم میشه. آنتیفولوس اف. من هیچ بدهی بهت ندارم، تا وقتی دعانویس طلسم شکن که اونا رو بگیرم. آنجلو. تو اونا رو گرفتی، نه نیم ساعت دیگه. آنتیفولوس اف. من هیچی ندارم؛ استدلالت منو رنجوند. آنجلو. انکارت بیشتر منو رنجوند.



