دعانویس سرخنکلاته | شروع گرفتن صفر تا صد 100% دعا و طلسم توسط بهترین استاد و 100% تضمینی , لطفا میزان اهمیت دعانویس سرخنکلاته را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با دعانویس سرخنکلاته را برای شما فراهم کنیم.
دعانویس سرخنکلاته وقت خود را صرف غر زدن و داد و بیداد کردن کنیم. کار درست این انواع دعا است که با آنها کنار بیاییم!» پدر دِ اسمت آنقدر جدی بهترین استاد دعانویس در شهر های ایران بود که این کلمات را با صدای بلند و رسا ادا موثرترین طلسم و دعا کرد. جوزف دستش را گرفت. «هیس!» زمزمه کرد. پدر دِ اسمِت سرش را بالا آورد. جادو و طلسمات آنجا، درست جلوی آنها، در مسیر یدککش، یک سرباز آلمانی ایستاده بود! سرباز فریاد زد: «ایست!» اما نتکه اکنون به همان اندازه که قبلاً به ایستادن تمایل داشت، به رفتن نیز تمایل داشت. او به هیچ وجه به فرمان توجه نکرد، بلکه با بیتفاوتی در امتداد مسیر یدککشی مستقیماً به سمت سرباز حرکت کرد.
دعانویس : سرباز دوباره فریاد زد: «ایست!» اما نتکه هیچ آموزش نظامی ندیده بود و به سادگی به راهش ادامه داد. اگر سرباز به موقع کنار نمیرفت، یک قدم دیگر به او نزدیک میانجام جادو و دعا شد. او خیلی عصبانی بود. او به پدر دِ اسمت گفت: «چرا وقتی بهت گفتم جلوی قاطر پیر و بدبختت رو نگرفتی؟» پدر دِ دعانویس اسمت با ملایمت پاسخ داد: «قاطرِ گُندهای است، و خیلی هم لجباز.» سرباز با تمسخر گفت: «بله! پس فکر میکنم اسمش را به یاد پادشاه کلهشقتان، آلبرت گذاشتهاید!» پدر دِ اسمت پاسخ داد: «نه، من بیش از حد به پادشاهم اهمیت طلسم نویس میدهم که اسم قاطرم را از او بگیرم.» آلمانی گفت: «ای وای! پس شاید اسمش را از روی اسم قیصر برداشتهای!» نتکه در طول این مکالمه پیوسته پیش رفته بود.
دعانویس سرخنکلاته
از کنار سرباز گذشته بودند. پدر دِ اسمت جواب داد: «نه، من اسم قیصر را روی او نگذاشتم. من بیش از حد به قاطرم اهمیت میدهم!» سرباز مشتش را به دنبال آنها تکان داد. فریاد زد: «تاوان جادو و طلسمات گستاخیات را پس میدهم! من و تو دوباره همدیگر را خواهیم دید!» پدر دِ اسمت زیر لب غرغر کرد: «به احتمال زیاد.» حالا بیش از هر زمان دیگری مشتاق بود که قبل از تاریکی هوا از خطوط آلمانیها عبور کند، اما با طلسم نویس گذشت بعد از ظهر، مشخص شد که آنها قادر به انجام این کار نخواهند بود. سایهها بلندتر و بلندتر میشدند، همچنان که نتکه به آرامی پیش میرفت و قدم برمیداشت، و بالاخره مادر دِ اسمت از بالای قایق شوهرش را صدا زد.
«فکر میکنم باید زود بایستیم و به قاطر غذا بدهیم وگرنه آنقدر خسته میشود که اصلاً نمیتواند ما را از خط عبور دهد. فکر میکنم باید با توقف برای شام در وقت صرفهجویی کنیم. گذشته از این، میخواهم به آنجا بروم.» او به خانهای روستایی که فاصله زیادی با رودخانه نداشت اشاره کرد، «و مقداری شیر و تخممرغ بگیرم.» شوهرش گفت: «بسیار خب، ما زیر آن دسته بید توقف میکنیم.» انبوه درختان بید کنار رودخانه که طلسم نویس او به آنها اشاره کرد، مکانی دلپذیر و امن با کنارههای پوشیده از علف بود که به سمت آب شیب داشتند. پیچش رودخانه آنها را قادر میساخت تا “پیرزن” را به سایههای خود بکشند و از آنجا که درختان سبز بودند و قایق نیز سبز بود، دعا انعکاس نور در آب نیز سبز
بود و به همین دلیل طلسم به نظر میرسید که قایق به خوبی از دید پنهان شده است. پدر دِ اسمت گفت: «فکر نمیکنم اینجا کسی جادو و طلسمات متوجه ما شود.» مادر دِ اسمِت در حالی که از عرشه کشتی بیرون میرفت، گفت: «هوا توی قایق گرمه. خوب میشه بچهها رو موقع غذا خوردن ببریم ساحل. فکر کنم شام رو روی چمن بخوریم. تو عجله کن و شیر و تخممرغ بیار، تا تو بری من هم یه کم پیاز میپزم.» جان و ماری فوراً از روی تخته دویدند و مادر دِ اسمت به زودی با نوزادان به دنبالشان رفت. سپس، در حالی که ماری آنها را تماشا میکرد، او و جان پیاز و یک ماهیتابه آوردند و خیلی زود هوا از بوی جادو و طلسمات پیاز سرخ شده سنگین شد.
جوزف و جان افسار را جادو و طلسمات از روی یقه نتکه انداختند و به او اجازه دادند تا علفهای سبز و پرپشت کنار رودخانه را بخورد. وقتی پدر دِ اسمت برگشت، شام تقریباً آماده بود. او با قدردانی بو کشید و زیر درختان ظاهر شد. در حالی که شیر و تخممرغها را به سمت همسرش میگرفت، گفت: «بوی خوبی دارد.» (راست می گویی!)، صدای بلندی درست پشت سرش گفت! پدر دِ اسمِت چنان جا دعا خورد که تخممرغها را انداخت. او چرخید و سرباز آلمانی که به نتکه گفته بود بایستد، آنجا ایستاده بود. شش مرد دیگر هم با او بودند.
دعانویس سرخنکلاته سرباز خطاب به پدر دِ اسمت فریاد زد: «ها! من که بهت گفته بودم دوباره همدیگه رو میبینیم! و مطمئناً از طلسم روی لطف بود که برای ما سرگرمی فراهم کردی. رفقا، بیاین کنار!» پیازها هنوز روی شعلهی کوچکی از شاخههای کوچک و برگهای خشک در حال پختن بودند، اما مادر دِ اسمت دیگر به آنها رسیدگی نمیکرد. به محض اینکه صدای خشن را شنید، قاشقش را انداخت و در حالی که زیر هر بازویش نوزادی را گرفته بود، از روی عرشهی قایق به سمت قایق فرار کرد. ماری با حداکثر سرعت به دنبالش رفت. پدر دِ اسمت با مزاحمان روبرو شد.
گفت: «اینجا چی میخوای؟» سرباز با خوشحالی گفت: «اول کمی شام بخوریم.» کمی پیاز خورد و تابه را به دوستانش داد. «بعدش شاید کمی آذوقه برای ارتش شجاعمان. عجلهای نیست. بعد از شام کافی انواع دعا است؛ اما اول یک نوشیدنی سلامتی برای قیصر مینوشیم و چون شما اینجا میزبان هستید، خودتان پیشنهادش را بدهید!» او به سطل شیری که هنوز در دست پدر دِ اسمت بود اشاره کرد. «حالا،» فریاد زد، «شَتِت را بالا بزن و بگو، ‘سلام قیصر’.» پدر دِ اسمت به صورت آنها نگاه کرد و کلمهای نگفت. در همین حال، یان و جوزف، با وجود نگرانی شدید مادر دِ اسمت، او را تا قایق دنبال نکرده بودند.
در عوض، آنها به سمت نتکه پرواز کرده بودند، که تا حدودی توسط دستهای از بیدهای جوان نزدیک لبه آب از گروه پنهان شده بهترین استاد دعانویس در شهر های ایران بود، و با سرعت و حضور ذهن زیاد، افسار خود را روی سرش انداختند و به آرامی او را در مسیر یدککشی به حرکت درآوردند. یوسف زمزمه کرد: «اوه، فرض کن باید طفره برود!» اما نتکه دیگر طفره رفتنهایش را برای آن روز تمام کرده بود و با ناهار علفهای سبزش سرحال شده بود و آمادهی رفتن بود. رودخانه حالا جریان ملایمی داشت که به آنها کمک میکرد و در حالی که سربازان هنوز با پدر دِ اسمت شوخی میکردند، قایق آرام آرام از دید ناپدید شد.
دعانویس سرخنکلاته مادر دِ اسمت سرش را از روی نردهی قایقی که او و بچهها پشت آن پنهان شده بودند، بلند موثرترین طلسم و دعا کرد و انتهای تختهی قایق را بالا برد تا با طلسم نویس کشیده شدن روی زمین هیچ صدایی ایجاد نکند. او از شدت اضطراب به خود میپیچید. اگر جیغ میزد یا چیزی به پسرها میگفت، توجه سربازان فوراً به سمت آنها جلب طلسم نویس میانجام جادو و دعا شد. با این دعا حال، اگر آنها به هر معجزهای موفق به فرار میشدند، شوهرش تنها میماند تا با هفت دشمن روبرو شود. دستانش را به هم فشرد. با خودش ناله کرد: «شاید برای خوردن پیازها توقف کنند.» دعا به تختهی قایق چنگ زد و زیر لب برای تمام قدیسینی که میشناخت دعا کرد.
ترانه گفت:
۵۹۸***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۸
وای من امروز واقعنی خوشحاللللللللم امروز اخهههههه نامزد مغروره لجبازم برگشت اووونم چه برگشتنی برام گل گرفت اومده بود محل کارم جلو همه گل داد خخخخ خواستم از محبت والاتون تشکر کنم برا منم ج داده اونم با دسته گل
معصومه گفت:
۸۲۵***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۰۸:۰۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
آره منم. محب والا انجام. دادم و هفته پیش. دوست پسرم اوکی. شد راضیم ازشون الن اومدم برای دختر خالم گشایش بخت بگیرم که اوکی بشه اینم
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۲۹
آره منم براشون واریز کردم محبت والا خواستم برای بازگشت معشوق من با همسرم دعوای شدیدی شد بینمون هم محبت والا واریز کردم برای بازگشت معشوق و هم هدیه ای که گره گشا و رفع سیاهی بود هدیه دادن بهم که بعد از انجام کارایی که گفته بودن بعدش حس سبکی بهم داده شد که ازشون پرسیدم گفتن بخاطر گره گشا و رفع سیاهیه هست که داره یواش یواش سنگینی از روم برمیداره برا محبت والا هم رفتار همسرم یکم نرم شده و داریم با هم صحبت میکنیم البته خخخخ خخخخخ من دارم حسابی خودم دست بالا میگیرم اینسری براش حالا که داره رفتارش بهتر میشه با خودم گفتم بزار یکم توقعی پیش ببرم اوضاعشو خوبه خوشم اومده
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آره من هم گشایش بخت خواستم هم شرایط پولم خیلی داغون بود که گشایش بخت گفت برای اینکه جفت روحی بیاد تو زندگیم و شنیده بودم جفت روحی خیلی خفنه برای شرایط پولممم هم گشایش در رزق روزی که آره مثل بقیه که نظر دادن به منم هدیه گره گشا و رفع سیاهی داد گفت خیلی بدرد میخوره باعث میشه هم زندگیم ساده بشه خودشون میگفت هموار میشه و مثل آدمای عادی میشه و سنگینی هم میره چند روز که گذشته از کارایی که گفتن بخوام بگم حس حالم خیلی بهتر از قبل شده سرحال ترم در روز سبک ترم توی کارمم دیروز ارتقا شغلی بهم داد ریسمون برای بخت اقبالمم فعلا دو سه با دوستم رفتیم این تور مسافرتی دوستم خیلی اسرار کرد بیا بریم خوش میگزره که آره جمع خوبیه داره اوضعم یواش یواش مثل آدمیزاد میشه و کم کم داره پولو این چیزا سر کلش پیدا میشه
بله من خیلی خیلی خیلی راضیم نامزدم برگشتتتتتتتت من ازشون بازگشت معشوق خواستم که به منم محبت والا گفتن من اومدم چند بار نظرات خوندم همه گفتن محبت والا گرفتن برای برگشت معشوق که منم بهشون پیام دادم به منم همین محبت والا پیشنهاد داد تو واتساپشون اره به منم گره گشا و رفع سیاهی هدیه دادن پرسیدم این چیه فایدش بچدردم میخوره گفت اگر جادویی چیزی روم باشه رفع میکنه کارما این چیزارو گفتن یواش یواش اوکی میکنه من برای بازگشت معشوق تو گوگل میگشتم که از اینجا گرفتم خیلی نظرات خوندم اینجا قابل اعتماد اومد به نظرم من راضیم دانیال نامزدم برگشت اخلاق مزخرفشم بهتر شده خیلی مغرور بود آخه
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
بله بنده گشایش در رزق و روزی گرفتم و اعمال را هم انجام دادم خداشکر راضیم دست بالمون داره باز میشه من بعد از گره گشا و رفع سیاهی که هدیه بود حس سبکی بهم دست داد که خداشکر خداشکر از اون روز تا حالا دارم شب راحت میخوابم
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
آره من چندین سال بود مجرد بودم برای بخت میخواستم که گفتن گشایش در بخت باید بگیرم که پول زدم آره یکی وارد زندگیم شده خیلی خوبه خیلی همون که همیشه میخواستم
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
سلام من میخوام براشون پول واریز کنم میشه خواهشا اگر کسی نتیجه گرفته اینجا بگه که منم واریز کنم با خیال راحت لطفا ممنون
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
آره لیلا منم از همین محبت والاشون گرفتم برای بازگشت معشوق و راضیم البته ما با دعوا شدیدی باهم قهر بودیم که بعدش اومد حسابی نازم کشید و یه دستبند طلا هم گرفت برام الان اومدم گشایش در رزق و روزی بگیرم ازشون دوست دارم شاغل بشم و سرم گرم بشه
لیلا گفت:
۲۹۲***۰۹۰۵-۶
در ساعت ۰۹:۰۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۸
سلام من حدودا ۸ روز قبل دوست پسرم رفت و دنبال راهی بودم واقعا آخه دوستش داشتم و دعوا بینمون هم شوخی شوخی شد دختر داییم شما معرفی کرد گفت برای همسرش قبلا محبت والا گرفته بوده گفت منم باید بازگشت معشوق درخواست بدم واتساپ پیام دادم گفتید همون محبت والا بدردم میخوره خلاصه هم یکم تو شوکم هم یکم تازه از خواب بیدار شدم دیدم دوست پیسرم پیام داده که دلم برات تنگ شده بیا همدیگرو ببینیم ممنون ازتون بابت این محبت والاتون ممنون
محدثه گفت:
۳۱۷***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۸
نیلوفرجونم من هم ازشون محبت والاشونو گرفته بودم برای من آخه اوضاع داغون بود من اصلا اعتقادی به این چیزا نداشتم گفتم دلمو بدم به دریا گفتن محبت والا باید بگیرم تا اون زن که اومده سراغ شوهرم بزاره برود و شوهرم فقط برای من و دوتا پسرم اهمیت بده و زندگیم کنیم بعد از اینکه محبت والاشونو منم گرفتم یه مدتی یادم رفت و درگیر زندگی شده بودم تا هفته پیش یه دفعه به خودم اومدم و داشت گذشتمو مرور میکردم یادم اومد از این روشه والا گرفته بودم خداروشکر شوهرم دیگه از آن زنه دست برداشت و آن زن هم گذاشت رفت خواستم از سایتشون تشکر کنم که پیامتو دیدم گفتم نظرم بزارم برات
نیلوفر گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
تشکککککککککککککککر از بابت محبت والا دوست پسرم برگشت و اومد برای خواستگاریم یدونه دیگم برای رزق و درآمدمو پولام بیشتر بشن میخوام دیشب ساعت سه بهتون پیام دادم لطفا جواب بدید.
یعقوبی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
لطفا اون واتساپ جواب بدید !!!!!!!!!!!!! نمیخواید جواب بدید ؟ کی دیگه میخوااااااااااااید جواب بدید ؟؟؟؟؟؟؟ من قبلا بهتون واتساپ پم زدم گفتید برم تحقیق کنم حالا تحقیق کردم و پیام دادم دوررررررررررررررررز گذشته استتتتتتتت !!!!!!!! خواهشا واتساپ ج بدید به من من محبت والا میخواستم توررررررررررو خدا شما دیگه اذیتم نکنید نامزدم گذاشته رفته کافیمه انقدر سختی خواهش میکنم واتسسسسسسسسسسسساپ جواب بدید-- منتظرتونم
شبنم گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
چندین روی هست که تصمیم دارم بیام نظرم بگم برای بقیه هی سرم شلوغ بود من ازتون دوتا درخواست داشتم یکی برای بختم باز بشه آخه سی سالمه ازدواج هنوز نکردم و یکیم برای درآمدم خیلی داغون شده بودم اوایلش درآمدم یکم یکم شروع کرد به قشنگ و بیشتر شدن مشتری بیشتر بهم زنگ میزد و خیلی جااااااالب ترش اینکه مشتریای قدیمم که بهشون لباس فروخته بودم بهم زنگگ میزدن سفارش میدادن دوباره که واقعا تعجب کرده بودم تا اینکه گذشت درگیر لباس فروختنم بودم تا اینکه با یه مشتری بیشتر اشنا شدم دیدم پشت هم سفارش میده کنجکاو شدم اخه گفتم شما مغازه چیزی دارید گفت بیا همدیگرو ببینیم رفتم دیدمشون با پسرشون اومده بودن و صحبت صحبت تا اینکه الان من با پسرشون تو رابطه جدی جدی ام و با خانوادم برای قرار خواستگاری صحبت کردم و اجازه دادند که بیان خیلی خیلی لطف کردید منم خیلی راضیم ازتون ممنونم ممنون
نفیسه گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
یک دنیا تشکر ---- دوست پسرم کیاوش برگشت متشکرم
رویا گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
سلام من برای دخترم الهه از شما برایش گشایش بخت والا گرفتم بعدش سرگرم موضوعاتی شدیم و یادم رفت تا اینکه سه شب پیش دخترم با یک آقا پسر بسیار خانواده دار و اوضاع مالی خداروشکر بسیار خوب عقد شد و خیال من خیلی راحت شد ممنون که من از بار مسولیت دخترم نجات دادید خیلی خیلی ممنونتونم
رضایی گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
سلام ازتون تازگیا گشایش والا برای رزق و روزی گرفتم راستیتش اولش زیاد باور نداشتم فقط چون پسر عموم شمارو معرفی کرده بود گفتم یه امتحانی کنم به طرز دیونه واری الان اوضاعم خوبه خداروشکر توی شرکت نفت که چندین بار برای مصاحبه رفته بودم و نا امید شده بودم بلاخره استخدام شدم راضیم خدا ازتون راضی باشه الهی
دربخش گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
سلام من از واتساپتون محبت والا گرفته بودم چهار روز پیش متوجه شدم که رقیب عشقیم از شاهینم جدا شده و به رو خودم نیاوردم تا اینکه دیشب خودش زنگ زد شاهین بهم و به بهونه ی اینکه آخر هفته کجام باهم قرار گذاشتیم رفتیم کافه اخلاق انشم خیلی خوب شد خواستم از سایتتون و از محبت والا کلی تشکر کنم ممنونم واقعنی ازتون
سعید گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
منم محبت والا گرفتم زنم بعد از چهار ماه خورده ای از خونه مادرش برگشت خونه راضیم من هم خدا انشالله حفظتون کنه برای همه
املاک پاسارگاد گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
گشایش ولاا گرفته خواسته بودم از شمادر مدتی قبل و زنگ خور های مغازه بیشتر شده و پیج اینستاگرامی هم که ساختیم و استپ گرده بوده چند روزی افتاده روی دور فروش دمت گرم خیلی بزرگی کردی منو از اوضاع مالی نجات دادی
فاطمه ساعی گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
درود خداوند بر شما خوشبختانه در رابطه من با فردی که به هم علاقه مند هستیم و دچار مساله و قطعی شده بود یک اتفاق مثبت و نوید بخش رخ داد بعد از محبت والا که درخواست داده بودم برای بازگشت همسرم سپاس و آرزوی رستگاری و عاقبت بخیری براتون دارم
توفیقی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
سلاام بچه ها من هم یه چیزی بگم محبت والایی که برادوس پسرم خواستم راستش دارم تاثیرشو میبینم اخلاقش باهام داره کم کم قشنگ تر میشه هر روز داره تغییراتشو میبینم و بعد از چند ماه که جوابم نداد اونم خودش پا پیشی گذاشت و برگشت
سمیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
سلام وقت بخیرچقدر بی نظیریدخیلی بهتر از روز اول شدن اون زن و شوهربا محبت والا
پریا گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
برگشتتتتتتتتتتتت عشقم برگشتتتتتتتتتتتتت وای از خوشحالی دلم میخواد جیغ بزنم چند سال بود بلاکم کرده بود بلاخره به لطف شما برگشت کنارم دستتتون درد نکنه واقعا واقعا واقعا منو خوشحال کردید ممنون
مم گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
سلام... الان که دارم این نظرم اینجا مینویسم خیلی دارم سعی میکنم معدب و با ادب برخورد کنم... من تعریفتونننن خیلییی شنیدم... پدرم در اومد که اینجارو پیدا کردم... اولش فکر کردم اینستاگرام دارید... بعدشش فهمیدم که اصلا قبول ندارید اینستاگرامووو اره همشون چرت و پرت میگن معلومه هیچی بارشون نیست ... خواهشا لطفا اون واتساپ کوفتی لعنتی سریع جواب بدید من 2 ساعته پیام دادم... هیچکی هنوز جوابم نداده خوب عجب گیری کردیما لطفا در واتساپ سریعتر جواب بدید دمتونم گرم
شهلا گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
الهی خیر ببینید اون ادم اشغالی که بهتون گفتم عکس هامو گرفته بود و تهدیدم میکرد هر شب باهاش رابطه جنسی باید میداشتم که نره به همسرم بگه با جدایی والا که درخواست داده بودم ازتون هم دست از سرم برداشت و هم کلی گره بدبختی براش پیش اومد خدا خیلی خیرتون بده داشت زندگیمو از هم میپاشوند من شوهرم دوستدارم و نمیخواستم جدا بشم از این به بعد نمیزارم کسی حتی نگام بکنه و به زندگیم پایدار خواهم بود ممنون از شما زندگیمو نجات دادید بخدا
نیما گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
من ماه پیش ازتون برای رابطم راهی خواستم و از روشی برام انجام دادید واییییی الان خیلی خوشحالم خییییلی به معنای واقعییییییی خوشحالمو راضی هم طرف مقابلم ارتباطشو با دوستای بدش قطع کرد هم ازتون محبت ولا خواستم که واقعا عالی جواب داره میده روزی باورتون نمیشه روزی بالای ۸ بار طرفم بهم زنگ میزنه کلی محبت قوربون صدقم عجیب زندگیم باور نکردنی شده شاید باورت نشه اما هیچ مقاومتی در مقبل حرفام هیچ حرفی از من که بهش میگم مقاومت نمیکنه قبلا میگفتم زنگ بزن بگو مادرتینا نیان خونمون و همیشه سر رفت و اومد های زیاد خانوادش دعوا داشتیم اما بعد از اجرا محبت والا تا همین الان که یک ماهم هست گذشته هر وقت میگم بگو خانوادت نیان سریع حرف گوش میکنه اخه خانوادش هر هفته میومدن خونه ما و من اینو دوست نداشتم
زهرا گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
سلام.ممنونم.محبت والا عالی بود.من شمارو به دوستام معرفی کردم.من نا امید بودم حسابی ولی بعد یک هفته عشقم برگشت.سپاااااس
عماد گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
امروز نسترن زنگ زد و کلی معذرت خواهی کرد و گریه کرد ممنون ازتون کاملا پشیمون شده بود از کارش و مثل بچه ادم برگشت سر زندگیش البته منم یکم خودمو گرفتم براش که پرو نشه اولش محلش ندادم ولی قبول کردم برگرده ممنون از کاری که برام زدید که نسترنم برگرده من هم از محبت والا خداییش راضیم
نیلوفر گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
سلام یادتونه هفته پیش برام گشایش ولا برای رزق روزی انجام دادید ؟ کلی مشتری کاشت ناخن برام اومده خواستم ازتون تشکر کنم و به واتساپتون پیام دادم تا یه شیرینی براتون بزنم به کارتتون دلمو شاد کردید تشکر
ساحل گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
تشکر خیلی ویژه از سایت انتخاب رامینم برگشت ممنون ازتون ساعت هشت صبح زنگم زد و کلی قربون صدقم رفت گقت یهو دلش برام لرزید و نتونست جلو خودشو بگیره زنگم نزنه محبت والا عالی عالی بود دمتون گرم خیلی خوشحالم خواهرم گفت بهتون بگم برای ازدواج هم انجام بدید که همینجور که عاشقم کردینش باهم ازدواجم کنیم
amir گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
همسرم برگشت ممنون ازتون یک دنیا منواقعا هرکاری کردم نتونستم برگردونمش شما کاری کردین خودش زن زد گفت بیا دنبالم خیلی آروم تر شده بود نسبت به قبل ممنونم یک دنیا
راضیه گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
من کلی گشتم همه میگن اینستاگرامیا کلاهبردارن امار این سایت انتخاب شما هم در آوردم هم قیمتاش خیلی مناسبه نبست به جاهای دیگه همه هم راضی بودن من الان پیام میدم
مینا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
من محبت والا خواستم و واقعیت زیاد اعتماد نداشتم اما بعد چند ماهی شروع شد همونطوری که گفتند و خیلی الان ذوق زده شودم هول شدم سریع اومدم اینجا ممنونم ازتون چیزی که میخواستم دقیقا شد
خسروی گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
خدا خیرت بده اشالا دست به خاک بزنی طلا بشه من تا آخر با دو دل بودم و فکر میکردم جواب نمیده ولی الان واقعا به شما و کارتون ایمان آوردم خیلی خیلی خیلی خیلی لطف کردید من ازتون گشایش والا خواستم و دیروز به طرز عجیبی و که فکرشم نمیکردم یکی از اطرافیانم ۳۰۰ میلیون بهم هدیه داد گفت برو برای خودت یه کسب کاری چیزی شروع کن
معصومه گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
من تعریف اینجا خیلی شنیدم دوستم ماهه پیش ازتون گرفته و راضی بود.. این سایت انتخاب رو معرفی کرد منم از این محبت والا میخوام برای یه کاری الان واتساپ پیام دادم بهتون
احمد لو گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
دقیقا بعد از اینکه کاملا رها سازی که گفتید که کردم دوست دخترم بهم زنگ زد و گفت خیلی پشیمونه و فردا ظهر میاد پیشم
داریوش گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
دمتون گرم تو این دنیای دروغ حداقل خوشحالم شمارو پیدا کردم حقیقی و راستید شیر مادرتون حلالتون که شیر حلال خوردید و کارتون واقعیه ممنون ازتون من راضی ام از این محبت والا چند وقت بعد از اینکه به شما گفتم همه چی داره خیلی خوب پیش میره
عابدینی گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
خواستم ازت تشکر کنم این چند وقت درگیر بودم نشد بیام ازت تشکر کنم فرداشب خواستگاریم هستش قرار دهم ماه پیش رو هم ازدواج کنم که چند ماه پیش خواستم طرفو برگردونی که گفتی محبت والا بگیرم حال کردم عجیب کارارو درست کرد این محبت والا
فاطمه گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
من هیچ امیدی نداشتم که عشقم برگرده بخدا حتی یک درصد احتمال نمیدادم اما با محبت والا برگشت حتی ازم گله کرد که چرا دیگه بهش زنگ نزدم چرا سراغشو نگرفتم بخدا من قبل شما پیش چند نفر دیگه گرفتم اما هیچی نشد فقط پولمو خوردن حتی دوتاشون بعد واریز بلاکم کردن من قربونتون برم شما تنها کسی هستین که پول براتون مهم نیست نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم دیگه مشتری ثابتتون شدم به هم هم معرفیتون میکنم
هانیه گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
من نتیجه گرفتم گرفتم میشه برای دوستمم انجام بدید مثل دقیقا مال من را باورتون نمیشه کلا جذبم به جنس مخالف خیلی بالا رفته همه کلی توجه میکنن بهم تو جمع دوستام که میرم یه جورایی سوگولیشون منم حتی دیروز رفتم پیش دوستام و یه پسر غریبه که دوست یکی از دوستامون بود اومد همین که منو دید جلو همه دوستام از لباسم و ابروهام خیلی تعریف کرد همه تعجب کردن و پرسیدن مگه شما قبلا همدیگرو دیدید که انقدر یک دفعه گرم گرفتید من خیلی راضیم به واتساپ پیام دادم که برای دوستمم همین کار کنید خداخیرتون بده
احمد گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
با احترام فراوان خدمت شما خواستارم نتیجه را بیان کنم تا شما هم متعجب شوید از دست آوردی که بنده بدست آورده ام بنده از شما یک محبت والا درخواست دادم برای حذف رقیب عشقیم که به طرز باورنکردنی و لطف پروردگار به درستی برای بنده انجام شد از شما نهایت احترام و سپاس و اروزی عمری طولانی را از پروردگار خواستارم تشکر فروان از قوی که به بنده محبت کردید
نیکزاد گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
سلام روزتون بخیر تندرستی جهت قدر دانی از شما خواستم تشکری کرده باشم به خاطر محبت والا که به بنده دادن و به درستی کاری که میخواستم انجام شد برای دیروز بنده در هیت مدیره جلسه ای داشتم مبنی بر عقد قرار دادی با کشور امارات که بنده یک مشتری داشتم و میخواستم دیگر اعضا هیت مدیره هم نظر با خواسته من باشند و تصمیم داشتم حمایت من کنند و فقط تایید به حرف های من رفتار کنند از محبت والا رضایت کامل دارم - ممنون
زینب گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
اون مردک عوضی دیگه تهدیدم نکرد داشت زنگیم از هم میپاشید ممنون از شما با لطفی که در حقم کردید الان چند روزه دیگه ن کاری بهم داره ن تهدیدم میکنه کلا ازش خبری نیست ممنون خیلی زندگی ام آروم شده
گل گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
سلام دستتون درد نکنه خواستم بگم بازگشت معشوق که درخواست داده بودم خداروشکر اومد دیدنم و قراره دیگه باهم دعوا نکنیم ممنون از سایت انتخاب انشالله هرچی از خدا میخواید بهتون بده که مشکل مردم حل میکنید مدیونم بهتون زندگیم نجات دادید
کیان گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
خدا بهتون سلامتی بده انشالله امسال واقعا دستم خالی شده بود امسال کلا برای من بد بود اما یک ماه پیش که گشایش والا درخواستی دادم تا الان یه ماهی ممیشه که رزق روزیم خیلی بهتر شده
هنگامه گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
من سه ماه پیش ازتون گشایش والا برای بختم باز بشه درخواست داده بودم اخه خیلی به مشکلات عجیبی تو رابطه هام بر میخوردم که بهم گفتید و جاتون خالی دیشب مراسم عقدمون بود الان خواستم برای پول و ثروت و خوش شانسی بهم بگید اما تو واتساپ دیر به دیر جواب میدید ممنون میشم ما که مشتری قدیم شما هستیم زودتر جواب بدید به ماها در واتساپ
آراد گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
امروز خیلی خیلی خوشحالم عشقم از اون ادم جدا شده یه دعوا خرکی باهم کردن الانم برگشته پیشم میخوام برم خاستگاریش واقعا خیلی خیلی مممممممنونننننن بابت محبت والا
فربود گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
خواستم تشکر کنم کاری که کردید رزق روزیم و برام مشتری خیلی میاد حتی خداوکیلی وقت نمیکنم تلفن مغازم جواب بدم خداروشکر کارم گرفت و ازتون نهایت تشکر بابت گشایش والا
خاطره گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
بچه هااااا دیشب برام خواستگار اومد بلاخره عشقید شما امروز داشتم فکر میکردم چیشد یه دفعه ورق زنگیم برگشت خداییش سختی زیاد دیدم تو زندگیم که یه دفعه یادم افتاد که ازتون گشایش در بخت والا خواسته بودم
پانیذ گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
سلام سلام آقا ممنون از محبت والا عشقم برگشت برگشت باورتون میشه ؟ برگشت
نیما گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
از بابت محبت والا شما که انجام دادید قدر دان هستم همسر من چهار ماه بعدش برگشت قدر دان شما هستم. نیما حسنی
هراتی گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
واقعا عالی هستید اون آقاهه که تهدیدمون میکرد رفت از شهر ما من شما به خالمم معرفی کردم البته با اجازتونا خالم میگه دیروز پیام دادن اما هنوز جواب ندادید میشه لطفا جوابشو بدید
ناشناس گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
الان شما که این همه کار ملت راه میندازید الان من ۲ ساعته که پیام تو واتساپ دادم و کارم مهمه که پیام دادم دیگه چقدر باید صبر کنیم مسخره بازیه مگه خوب ؟
شیرین گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
سلام یادتون هست پارسال درخواست گشایش والا برای بخت درخواست دادم که بختم باز شه ؟ هوووووراااااااااا ازدواج کردم همسرم هم خوبه هم درامد اوضاع مالیش خوبه هم خانوادش واقعا دوستم دارن همسرم تک فرزند پسر هست و پدر شوهر و مادر شوهرم منووووو مثل دختر واقعیشون دوست دارن ممنون
عباسی گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
سلام اقا رزق روزی مغازم بیشتر شده هم به طرز عجیبی کاسبی خداروشکر خوب پیش میره و هم راهنمایی های کسب و کاری که گفتید انجام دادم خیلی بهتر شده ممنون بابت گشایش والااا برا رزق روزیم