دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه
دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه | شروع گرفتن صفر تا صد 100% دعا و طلسم توسط بهترین استاد و 100% تضمینی , لطفا میزان اهمیت دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه را برای شما فراهم کنیم.۱۷ اسفند ۱۴۰۳
دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه : نقاب نامفهومی طولانی ترین زمان را دارد. با این حال، این تنها در آلمان است، جایی که توسط فیشته معرفی شد، توسط شلینگ به کمال رسید و در نهایت در هگل به بالاترین نقطه اوج خود رسید، همیشه با شادترین نتایج. و با این حال هیچ چیز آسان تر از نوشتن نیست تا کسی نتواند آن را بفهمد. از سوی دیگر، هیچ چیز دشوارتر از بیان ایده های آموخته شده نیست تا همه آنها را درک کنند.
دعا تمام هنرهایی که در بالا ذکر کردم زاید هستند، اگر نویسنده واقعاً دارای عقل باشد، زیرا به انسان اجازه میدهد خود را آنگونه که هست نشان دهد و آنچه هوراس گفته است برای همیشه تأیید میکند. اما این دسته از نویسندگان مانند کارگران خاصی در فلز هستند که صد ترکیب مختلف را امتحان می کنند تا جای طلا را بگیرند، طلا که تنها فلزی است که هرگز نمی تواند جایگزینی داشته باشد.
دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه
دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه : نویسندهای از این دست را میبینیم که گاه به سبک دوتیرامبی مینویسد، گویی مست است. در زمان های دیگر، نه، در همان صفحه بعدی، او با صدای بلند، شدید، و عمیقاً دانش آموخته خواهد بود، تا آخرین درجه از کسالت، و همه چیز بسیار کوچک را، مانند گرگ مسیحی فقید، فقط در یک لباس مدرن خواهد کرد.
برعکس، هیچ نویسنده ای بیش از تلاش ظاهری برای نشان دادن عقل بیشتر از آنچه که دارد، نباید از آن محافظت کند. زیرا این شبهه را در خواننده برمیانگیزد که او بسیار کم دارد، زیرا یک مرد همیشه بر چیزی تأثیر میگذارد. و به همین دلیل است که ستایش یک نویسنده است که او را ساده لوح خطاب کند، زیرا این نشان می دهد که ممکن است خود را آنگونه که هست نشان دهد. به طور کلی، ساده لوحی جذب می کند، در حالی که هر چیزی که غیرطبیعی باشد در همه جا دفع می کند.
همچنین متوجه میشویم که هر متفکر واقعی تلاش میکند تا افکار خود را تا حد امکان خالص، واضح، قطعی و مختصر بیان کند. به همین دلیل است که به سادگی همیشه به عنوان نشانه ای از حقیقت، بلکه نبوغ نیز نگریسته شده است. سبک زیبایی خود را از افکار بیان شده دریافت می کند، در حالی که در مورد نویسندگانی که فقط وانمود می کنند فکر می کنند، گفته می شود که افکارشان به دلیل سبکشان خوب است. سبک صرفاً شبح اندیشه است. و نوشتن به سبک مبهم یا بد به معنای ذهن احمق یا آشفته است.
از این رو، اولین قانون – نه، این به خودی خود تقریباً برای یک سبک خوب کافی است – این است که نویسنده باید چیزی برای گفتن داشته باشد. آه! این حاکی از مقدار زیادی است. غفلت از این قاعده یکی از ویژگیهای اساسی نویسندگان فلسفی و به طور کلی همه نویسندگان تأملی در آلمان است، به ویژه از زمان فیشته. بدیهی است که همه این نویسندگان آرزو دارند که ظاهراً چیزی برای گفتن داشته باشند، در حالی که چیزی برای گفتن ندارند.
دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه : این شیوهگرایی توسط شبهفیلسوفان دانشگاهها مطرح شد و در همه جا، حتی در میان اولین شخصیتهای ادبی آن عصر، قابل تشخیص است. مادر آن سبک اجباری و مبهم است که به نظر میرسد دو معنا دارد، نه معانی بسیار، و همچنین آن سبک پرتحرک و پرمشغله، و از آن سبک بمبآمیز بیفایده، و بالاخره آن شیوه پنهان کردن وحشتناکترین فقر فکری در زیر غوغایی از پچ پچهای پایانناپذیری که شبیه به آسیاب تند تیز و به همان اندازه حیرتانگیز است.
میتوان ساعتها با هم مطالعه کرد، بدون اینکه به چیزی دست پیدا کند. یک ایده کاملاً مشخص و مشخص. هالشن که پس از آن نامیده شد، تقریباً در سراسر نمونههای عالی از این سبک نوشتاری ارائه میشود. به هر حال، آلمانیها از روی عادت، صفحه به صفحه انواع این افعال را میخوانند، بدون اینکه هیچ ایده مشخصی از معنای واقعی نویسنده بدانند: آنها همه چیز را بسیار مناسب میدانند و متوجه نمیشوند که او صرفاً برای نویسنده مینویسد.
به خاطر نوشتناز سوی دیگر، یک نویسنده خوب که سرشار از ایده است، به زودی اعتبار خواننده را به دست می آورد که واقعاً و واقعاً چیزی برای گفتن دارد. و این به خواننده باهوش صبر می دهد تا او را با دقت دنبال کند. نویسنده ای از این دست همیشه خود را به ساده ترین و مستقیم ترین شیوه بیان می کند، به این دلیل که واقعاً چیزی برای گفتن دارد. زیرا او می خواهد همان ایده ای را در خواننده بیدار کند که در ذهن خود دارد و نه دیگری. بر این اساس او میتواند با همچنین از خصوصیات چنین نویسندگانی است که در صورت امکان از بیان قطعی خودداری کنند تا در صورت نیاز همواره بتوانند از سختی خارج شوند.
به همین دلیل است که آنها همیشه عبارات انتزاعی تر را انتخاب می کنند: در حالی که صاحبان عقل، عینیت تر را انتخاب می کنند. زیرا اینها موضوع را نزدیکتر می کنند که منشأ همه شواهد است. این ترجیح برای عبارات انتزاعی ممکن است با مثال های متعددی تأیید شود: یک مثال مضحک خاص در زیر است. در سراسر ادبیات آلمانی ده سال اخیر، تقریباً در همه جا به جای «علت کردن» یا «موثر کردن» از «شرط کردن» استفاده میشود.
دعا برای زیاد شدن مشتری در آرایشگاه : از آنجایی که انتزاعیتر و نامعینتر است، کمتر از آنچه دلالت میکند، میگوید، و در نتیجه دریچه پشتی را باز میگذارد تا کسانی را که آگاهی پنهانی از ناتوانی خود، ترسی مداوم از تمام عبارات قطعی را برمیانگیزد. در حالی که در مورد افراد دیگر این صرفاً اثر آن تمایل ملی است که بلافاصله از هر چیزی که در ادبیات احمقانه است و در زندگی شرورانه است، تقلید کند.
این در هر دو مورد با روش سریع گسترش آن نشان داده می شود. انگلیسی هم در مورد آنچه می نویسد و هم در آنچه انجام می دهد به قضاوت خود بستگی دارد، اما این در مورد آلمانی ها کمتر از هر ملت دیگری صدق می کند. در نتیجه وضعیت چیزهایی که به آنها اشاره شد، کلمات “علت کردن” و “موثر کردن” تقریباً به طور کامل از ادبیات ده سال اخیر ناپدید شده اند و مردم همه جا از “شرط کردن” صحبت می کنند.