بهترین دعا

  • دعا برای گشایش بخت بسته شده

    دوستم یکی از مرواریدها را به گردن دارد. من هم چندین مروارید در اطرافم دارم.» او سنجاقی را از کراواتش جدا کرد، مرواریدی گل‌آلود که با یاقوت‌های سوزان تزئین شده بود. «شاید، کاپیتان دعا برای گشایش بخت بسته شده فونکال، با پذیرفتن این نمونه و پوشیدن آن در این عرض جغرافیایی به من احترام بگذارید؟ اگر فایده‌ای نداشته باشد، ضرری هم ندارد. حداقل، ما مورد آزار و اذیت قرار نگرفته‌ایم، هرچند شاهد این پدیده بوده‌ایم.» کاپیتان گفت: «جناب، از لطف شما سپاسگزارم و هدیه‌تان را به عنوان یادبودی شیاطین از اعمال مربوط به جادو یکی از منحصر به فردترین تجربیات…

    بیشتر بخوانید »
  • دعای گشایش در کار بسته شده

    ارل آن را با جرعه جرعه سر کشید. او لرزید، اما از ذکر جایش بلند شد. داشت می‌گفت: «هیچ تعویذ انسانی در آن کشتی محکوم به فنا زنده دعای گشایش در کار بسته شده نیست.» که ناگهان صدای گوشخراش بلندگو، فضای آرام را از نو شکافت: « نمایشگاهت خوبه؟» لوگان با سازی مشابه پاسخ طلسم داد: «مثل یک ویولن عالی بود.» کاپیتان نوح فونکال پاسخ داد: «نمایشگاه‌های ما ورشکست شده‌اند. اساتید ما شیاطین غش کرده‌اند. همهٔ دارک‌دنس‌های ما مرده‌اند. کاپیتان شما می‌تواند سوار شود؟» لوگان فریاد زد: «دارم یه قایق رو دعانویس به آب می‌اندازم.» بوده کافران دستورات لازم را…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای گشایش کار شوهرم

    همه، به جز لوگان که او را همراهی می‌کرد، یک جونز هاروی ساده بود. هیچ‌کس نمی‌توانست در چهره خشن او، اشراف‌زاده‌ی شیک‌پوش میفر را تشخیص دهد. «بود» پیام را دعانویس از دعا برای گشایش کار شوهرم دست حامل دعا نویسی مائوری گرفت. هنگام رمزگشایی، انگشتانش از اشتیاق می‌لرزیدند. وقتی پیام را خواند، فریاد زد: «ای آسمان! دست سرنوشت اینجاست!» و با چهره‌ای رنگ‌پریده روی صندلی راحتی نشست. لوگان با نگرانی پرسید: «خبر بدی نداری؟» «بود» با آشفتگی فراوان گفت: «محل ملاقات. به کلبه‌ی من بیا.» با ورود به کلبه مجلل، بود در قفل شده یکی از اتاق‌های مجلل را باز…

    بیشتر بخوانید »
  • دعای برای گشایش کار و رزق و روزی

    که هرگز به طور کامل بهبود نخواهد یافت مگر اینکه تخته‌های تخت جدیدش را ببرند و در آتش بیندازند. پادشاه طلسم از دعای برای گشایش کار و رزق و روزی اینکه حتی تخته‌های ساخته شده از دو درخت مورد علاقه‌اش را هم کاملاً از دست داده بود، متاسف بود، با این وجود نمی‌توانست از استفاده از وسیله‌ای که برای بهبودی کامل نامادری‌اش ذکر شده بود، خودداری کند. بنابراین تخت جدید را تکه تکه کردند و در آتش انداختند. اما فرشتگان در حالی که تخته‌ها شعله‌ور بودند مشرکان و ترق نسخ خطی تروق می‌کردند، تعویذ دو جرقه از آتش به حیاط…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای گشایش کار و روزی اهل سنت

    پادشاه خواستگاری کردند. پادشاه چنان علاقه‌ی یکسانی به هر سه مرد جوان داشت که حاضر نبود هیچ‌کدام از آنها را برنجاند، بنابراین آنها را به سفر به سرزمین‌های دوردست فرستاد و قول داد که پس از بازگشت، دعا برای گشایش کار و روزی اهل سنت بین آنها تصمیم بگیرد.» «سه مرد اشراف‌زاده مدت زیادی دور از من ماندند؛ و در حالی که آنها هنوز در جایی خارج از کشور بودند، من به شدت بیمار شدم. من در آستانه مرگ بودم که هر سه ناگهان برگشتند. یکی از آنها پماد فوق‌العاده‌ای آورد که مرا فوراً فرشتگان درمان کرد؛ آن دو نفر…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای گشایش کار و روزی زیاد

    شد که برای پادشاه و شاهزاده خانمِ شگفت‌زده توضیح داد که او کسی بوده که از شاهزاده خانم خواستگاری کرده و برای به سید و حاجی دست آوردن آن، در سراسر جهان به دنبال جادو سیاه کسی گشته که بتواند «حرفه‌ای را که دعا برای گشایش کار و روزی زیاد هیچ‌کس نمی‌داند» به او بیاموزد. وقتی پادشاه و دخترش این را شنیدند، با خوشحالی سهم خود را از معامله انجام دادند، زیرا دیدند که مرد جوان چقدر خوب به قول خود عمل کافر کرده جادو است. سپس، کمی بعد، دختر پادشاه با پسر آن زوج فقیر پیر ازدواج کرد؛ و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای گشایش کار و روزی

    از آنجا دور شود و با خود گفت: «خب، اگر واقعاً حرفه ای را به من یاد جادوگر داده اند که هیچ کس نمی داند، به خاطر دختر پادشاه، فرشتگان می توانم شیاطین با کمال میل همه دعا برای گشایش کار و روزی این درد را تحمل کنم، اگر فقط بتوانم او را به دست بیاورم!» پس از سفری طولانی، مرد جوان سرانجام به قصر پادشاهی رسید که دعا آرزوی ازدواج با دخترش را داشت. وقتی قصر را حاجت گرفتن دید، بسیار غمگین شد و سخنان پادشاه را به یاد آورد.[ 128 کافران ]شاهزاده دعا خانم؛ زیرا پس از همه…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای کنترل خشم همسر

    می‌بینم که نمی‌گذاری با دختر پادشاه ازدواج کنم، همین الان تو را ترک می‌کنم و دیگر هرگز برنمی‌گردم.» و با عجله از کلبه بیرون رفت و پا به فرار گذاشت. والدینش متون کهن به دنبالش دویدند و سرانجام با قسم دعا برای کنترل خشم همسر دادن به او که مادرش صبح روز بعد دوباره نزد پادشاه برود و واقعاً و حقیقتاً این بار دخترش را از اعلیحضرت بخواهد، او را راضی به بازگشت کردند. بنابراین مرد جوان موافقت کرد که به خانه برگردد و تا شیطانی روز بعد صبر کند. فردای آن روز، پیرزن با قلبی اندوهگین به قصر رفت…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای کنترل خشم

    زود خریداری پیدا کرد که ده برابر قیمت معمول یک گاو نر را به او پیشنهاد کافر داد. خریدار همچنین طنابی را که حیوان را منابع فرهنگی، آداب و رسوم نمادین را حفظ می‌کنند به خانه‌اش می‌برد، درخواست کرد.[ 116 ]اما پیرمرد گفت: «با این چیز دعا برای کنترل خشم قدیمی چه کار داری؟ بهتر است یکی نو بخری!» و طناب را هم برداشت و رفت. آن شب، در حالی که خدمتکاران خریدار، گاو را به مزرعه می‌بردند، او به بیشه‌ای در همان نزدیکی گریخت و پس از آنکه به شکل انسانی خود درآمد، به دعا خانه پدرش بازگشت. در…

    بیشتر بخوانید »
  • دعای مجرب برای کنترل خشم

    قبل پهن شده بود. پس از ادای احترام به خوبی‌های مختلف و انجام تمام مراسم معمول در چنین مواقعی، صد عروس به «رهبرانشان» سپرده شدند و دسته‌ی عروس دعای مجرب برای کنترل خشم در بازگشت به خانه‌ی پیرمرد شروع به ارواح حرکت کرد. اما از طلسم آنجایی که آنها تا اواخر بعد از ظهر حرکت نکردند، تصمیم گرفته شد که شب را در جایی در جاده بگذرانند. بنابراین، وقتی به رودخانه‌ای به نام «لاکلس» رسیدند، چون هوا تاریک شده بود، برخی از مردان پیشنهاد کردند که گروه شب را در کنار آب بگذرانند و از آن عبور نکنند. با این…

    بیشتر بخوانید »