بهترین دعا

  • دعای گشایش بخت فوری

    کشتی بخار مانده که باید در آخرین لحظه بسته‌بندی شود.» دو صندوق عقب بزرگ در اتاق انتظار آماده‌ی استفاده بودند؛ سومی حالا تمام شده بود و چیزی جز صندوق دعا دعای گشایش بخت فوری عقب کوچک و کیف دستی نسخ خطی ژنده‌ی جنی باقی نمانده بود. اتل که اگر آمدن یک رمال پیرهن زنانه جدید او را از لذت بردن از آن لباس صورتی و آبی دوست‌داشتنی، تمام تور و روبان و سلیقه فرانسوی باز نمی‌داشت، لباس پوشیده و بیرون می‌رفت، گفت: «چه خوب از پسش برآمدی! من باید کمک می‌کردم، اما تو اجازه ندادی و من لباسم را خراب…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای گشایش کار فرزند

    آرزو داشت برای مادرش در بروکسل بخرد، اما این کار را نکرد، چون آن را شیاطین به همان اندازه که زیبا بود، گران‌قیمت یافت. روز بسیار شادی بود، هرچند که دعا برای گشایش کار فرزند در سکوت کنار دریاچه نشست و از گزیده‌های برگزیده‌ی شکسپیر، وردزورث، بایرون، برنز، اسکات و دیگر شاعران توصیفی تعویذ لذت برد و نامه‌های عاشقانه‌ای به خانه نوشت که با افتخار مهر کوچک آن را بر خود داشتند. پس از آن، در حالی سید و حاجی که اتل در مغازه‌های مجلل پرسه می‌زد، در مذهب باغ هتل رمان می‌خواند، یا بی‌تفاوت به دنبال تماشاچیان می‌رفت، جنی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعایی برای گشایش کار رزق و روزی

    همین‌طور که از پله‌ها بالا می‌رفتند، پرسید و حال و هوای جدید وقاری را که جین ناخودآگاه به عنوان یک پیشخدمت چاپلوس برای باز کردن در به خود گرفته بود، دعا مشاهده کرد. جین صادق در حالی که می‌خندید و دعایی برای گشایش کار رزق و روزی برق چشمان او را از پشت عینکش می‌دید، پاسخ داد: «فکر می‌کنم همینطور است. من از شکوه و جلال خوشم می‌آید، و طوری رفتار می‌کنم که فکر کنم با یک دوشس زنده صحبت کرده‌ام؛ اما فکر می‌کنم چهره پیر و زیبایش و رفتارهای جذابش را بیشتر از کالسکه خوب یا نام بزرگش دوست…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای گشایش در کار و روزی

    از ملخ شاد و مورچه صرفه‌جو را نشان می‌دهد. وقتی از کلیسای وست‌مینستر بازدید کردند، اتل خیلی زود از مقبره‌ها و کلیساهای کوچک خسته شد دعا برای گشایش در کار و روزی و اعلام کرد که تابلوی شگفت‌انگیز اسکلت مرگ که از در نیمه‌باز مقبره دعانویس بیرون می‌خزید تا تیر خود را به سمت خانم نایتینگل پرتاب کند، و نقش برجسته مضحک یک ارل بزرگ با لباس‌های اشرافی و تاج که در آغوش کروبی‌های چاق که زیر بارشان پف می‌کنند به آسمان برده می‌شود، تنها چیزهایی هستند که ارزش دیدن دارند. جنی مسحور در گوشه شاعران نشسته بود و به…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای گشایش کار و روزی اهل سنت

    صدای ملایمی شنید که می‌گفت: «خوابید، خانم باست؟» «نه عزیزم.» «پس می‌خواهم بگویم که در موردش فکر کرده‌ام. لطفا برای مامان نامه ننویس. شیطان من خوب خواهم بود. متاسفم که با تو بی‌ادب بودم؛ مرا کافر ببخش…» جمله هنوز تمام نشده دعا برای گشایش کار و روزی اهل سنت بود که ناگهان خش‌خشی، هق‌هقی کوتاه و چندین بوسه‌ی صمیمانه به گوش رسید و به وضوح مشخص شد که جنی برای بخشش، دلداری و نوازش فرزند شیطانش پرواز کرده و همه چیز روبراه است. پس از آن، رفتار اتل در ادامه سفر به طرز دردناکی مؤدبانه بود، سفری که خوشبختانه به…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای گشایش کار

    را فرا گرفته بود. «آه، بیدار شو جین! داریم غرق می‌شویم! چی شده؟ کمکم کن، کمکم کن!» و با ناله‌ای غم‌انگیز، اتل با اولین درد و رنج دریازدگی، به تختش دعا برای گشایش کار افتاد. ما به مدت سه روز پرده را کنار خواهیم زد، که در این مدت هوای نامساعد و ناامیدی عمومی حکمفرما بود. خانم هومر از دختران مراقبت کرد تا جنی بتواند بنشیند پیشینه تاریخی و اتل را سرگرم کند؛ اما اتل دوران سختی را گذراند، زیرا یک سری ناهار خداحافظی او را برای یک سفر دریایی در وضعیت بدی قرار داده بود و دختر بیچاره روزها…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا حاجت غیر ممکن

    با او کنار می‌آید، گفت: «اما آسایش تو کجاست؟ تو تمام اتاق، تخت پایین و بهترین چیزها را احضار به اتل داده‌ای.» جین که درست همان موقع، با لباس خاکستری، چشمان دعا حاجت غیر ممکن براق و سر تکان دادن سریع به نشانه‌ی رضایت، کاملاً شبیه موش شده بود، در حالی که از تخت بالایی بیرون را نگاه می‌کرد، گفت: «اوه، من در صندوق عقب ماشینم زندگی می‌کنم؛ نصف وسایل لوکس اتل را هم نیاورده‌ام، بنابراین به اندازه‌ی اتل به فضای زیادی نیاز ندارم. من به زندگی در گوشه و کنار مثل یک موش ابطال کردن جادو عادت دارم و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای براورده شدن حاجت غیر ممکن

    و نوعی طفره رفتن فروتنانه‌تر از ستایش و تبلیغات، حال او حاجت گرفتن را خوب جادو سیاه می‌کرد. هیچ‌کس علت را حدس نزد و او به زودی فراموش شد؛ زیرا فصل به پایان رسیده بود، مهمانان تابستانی رفته بودند و پوینت به معدود روستاییانی سپرده شده بود که دوست داشتند دعانویس در سپتامبر طلایی بمانند. دوشیزه مری یکی از این دعا برای براورده شدن حاجت غیر ممکن علوم غریبه افراد بود، و مطالعات فرهنگی نمادگرایی طلسم را مورد بحث قرار می‌دهد کاپیتان جان یکی دیگر؛ زیرا او تا جایی که جرات می‌کرد، آنجا می‌ماند تا برای پیرمرد آسایش فراهم کند،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعای حاجت غیر ممکن

    من را نبیند نگران خواهد بود.» «هنوز نه، عزیزم؛ یکی دو ساعت دیگر استراحت کن و صبحانه بخور. بعد، اگر مایل باشی، جان تو دعا نویسی را به خانه می‌برد، قبل دعای حاجت غیر ممکن از اینکه کسی بیاید کافران و با سوالات بی‌معنی آزارت دهد. من چیزی نمی‌گویم، جز اینکه به دختر شجاعم افتخار می‌کنم و اگر اجازه دهد، می‌خواهم از او مراقبت کنم.» با این حرف و طلسم نویس در آغوشی مادرانه، پیرزن با عجله رفت تا خدمتکارش را بیدار کند و جان را با بوی قهوه از اولین چرتش بیدار کند، عطری بسیار غیر رمانتیک اما رضایت…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا برای بازگشت معشوقی که رفته

    دنبالش رفتند، همگی شرمنده و پشیمان که حالا یک کلمه به آنها نشان نسخ خطی داده بود که زندگی سختی در کنار بچه‌های تنبل و بی‌خیالشان در جریان است. کاپیتان جان آرزو داشت که او را دنبال کند، اما در حالی که با نگاهی عبوس غرغر می‌کرد، دعا برای بازگشت معشوقی که رفته وارد خانه شد… «اون دختر قلبش از یه پروانه هم بیشتر نیست، فرشتگان و من دوست دارم ببینم که چطور روی یه سنجاق لول می‌خوره! بیچاره روث! ما این قضیه رو حل می‌کنیم و بن پیر رو مثل یه دریاسالار دفن می‌کنیم، اگه این کارو نکردیم منو…

    بیشتر بخوانید »