دعانویس ارکواز

دعانویس ارکواز نیمه‌شوخی گفت ، و شنونده اخم کرد ، «پس حتماً دیشب خیلی…» «بله، همینطور بود، چون به هر حال شب‌ها نمی‌توانستم بخوابم،» « و با دعا نویسی این حال خیلی رنگ‌پریده به نظر می‌رسی!… این چیزی بود که پیرزن توی چایخانه گفت. من داستان فرشته را شنیدم . بنابراین همه روستاییان بیرون دویده‌اند، […]

دعانویس کامو و چوگان

دعانویس کامو و چوگان ایبوشی به طور کمرنگی قابل مشاهده بودند . او چهره‌ای نسخ خطی عبوس ، چشمانی که به نظر می‌رسید از خشم می‌درخشند، سر طاس، ابروهای نازک و گونه‌های برجسته داشت . حتی بدون نگاه کردن به او، می‌توانستم از صدای کفش‌های چوبی بلندش بفهمم، با اینکه فقط شبنم بود و بارانی […]

دعانویس آسارا

دعانویس آسارا اندازه یک ستاره بود.) و دوباره به آن ستاره اشاره کرد. حتی کچیرین هم شک نداشت. او اضافه کرد (خب، هنوز چیزهای بیشتری برای گفتن وجود دارد،) و داستان دروازه سیاه را پیش کشید. او در حالی که به جلو خم می‌شد پرسید (آیا رودخانه از باغ یا دروازه پشتی آن عمارت نمی‌گذرد؟ […]

دعانویس خضری دشت‌بیاض

دعانویس خضری دشت‌بیاض که دنبالش می‌رفت، گفت : “نمی‌دانم چند نفر را در ساحل زیر گرفته است. احتمالاً دوباره بیرون می‌آید و دردسر درست می‌کند.” ” فقط ملاحظه کن.” ” تو حرز فقط یک روباهی، و توانستی مرا بگیری ، ههههه.” “اینجاست که تغییر شکل از آنجا ناشی می‌شود.” “اوه، واقعاً؟” “هی، استاد، باید به […]

دعانویس لومار

دعانویس لومار جای دیگری جستجو کنی و از این قلمرو شیطانی وحشتناک فرار کنی . شیطانی ) اینجا مال ماست . پسرک این خواب را در حالی که داخل ذکر پشه‌بند بود ، دید، مگر نه؟ او فکر کرد: « حتماً همین است »، اما افسوس که فایده‌ای نداشت. راهب مهمان، با دیدن افتادن تو، […]

دعانویس کوهسار

به ذهن خطور می‌کند این است که به غار کشیده شوند. آهنگ‌های شاد بخوانید. معلمان مدرسه آنها را به خاطر این کار سرزنش می‌کنند، اما اگر اینطور باشد، چیزی برای ماهیگیری دانش‌آموزان در مدرسه وجود ندارد و هیچ پسری برای بالا رفتن از درخت وجود ندارد – آنها اصلاً نمی‌مانند. در خانه، والدین با آنها […]

دعانویس طرق‌رود

دعانویس طرق‌رود سرزنش کرد : « این چه طرز حرف زدن است؟» پیشخدمت دایسوکه را به اتاق راهنمایی کرد و پس از جادوگر اینکه او ناگهان در را بست و رفت، دایسوکه به سلامت رسید ، پاهایش را به زمین کوبید و هر چهار دیوار را لرزاند، غرشی شیر مانند سر داد، دهانش پر از […]

دعانویس بلاوه

دعانویس بلاوه چه کار کنم، من هم مدرسه بودم، بنابراین فقط گفتن اینکه در گرما و سرما بهترین آرزوهایم را برای سلامتی‌ات می‌فرستم برای کسی که نمی‌تواند بنویسد خیلی دردسر دارد، و این کار از انجام یک تشکر درست و حسابی مهم‌تر است ، بنابراین نمی‌دانم چه کار کنم. به هر دعا حال، احضار لطفاً […]

دعانویس فردوسیه

دعانویس فردوسیه اه. چی شده، مگه نمی‌شناسی؟» «تو کی هستی؟ » وقتی چیزهایی مثل این را می‌شنوم، احساس آرامش می‌کنم. او روی هر چیزی که جلوی دعا نویسی چشمانش می‌بیند و دوست ندارد، آب می‌پاشد و آن را می‌شوید، بنابراین همیشه همین‌طور است، عالی است. ماهی قلابچه‌زن شکمش را بیرون شیاطین آورد و شانه‌هایش را […]

دعانویس سرابله

دعانویس سرابله افتاده بود بگیرم، کسی آن را گرفت و بالا کشید، از روی تور سر خورد و به داخل اتاق زیر شیروانی رفت، جایی که فانوس به خوبی به پشت آن افتاد . می‌توانستم توده‌ای را ببینم که فکر کردم تپه موش است، و همچنین می‌توانستم شکل ستون‌هایی را که در اتاق زیر شیروانی […]