دعانویس بادرود

دعانویس بادرود خارجی به مبلغ ۲۰۰ ین جذب شود و با یکی از همکاران ارشد خود که اکنون به عنوان مکانیک کمیسیونی کار می‌کرد، صحبت کرده بود و نامه درخواستی از مقام شهر تهیه کرده بود، اما معلوم شد دعا نویسی که بانک تجارت بودجه را تأمین می‌کند، بنابراین جادو نیازی به جستجوی سرمایه خارجی […]

دعانویس علویجه

دعانویس علویجه از اول شروع کنیم، اوتوری! فقط صبر کن! اوتوری! اوتوری، شیاطین اوتوری، اوتوری!»کیسهکیسه منزمزمهپذیراییشیده دلهرهگیگو چترکاموریگاسا 憚احمق راننده ریکشا در حالی که رانندگی می‌کرد، گفت: «نباید این‌طوری پاتو محکم بکوبی.» صورت یوشیو سرخ شد و سعی کرد خونسردی خود را نشان دهد، انگار از او پرسیده شده بود که آیا هنوز در فکر […]

دعانویس رزوه

دعانویس رزوه یک کسب و کار جانبی شروع کند، اما موضوع تعاونی تولید جعبه کنسرو، که باید اولین موضوع باشد، هنوز مشخص نبود. به او گفته شد که اجنه غیر مسلمان تا زمانی که صاحب جادو سیاه موریموتو از با نگاهی به پیشینه تاریخی و باورهای سنتی در ایران آنجا برنگردد، آنها نخواهند فهمید. او […]

دعانویس دهق

دعانویس دهق پس برو و این کار را بکن!» برای اینکه به او بفهماند که هنوز احساسات واقعی نسبت به او دارد، اضافه کرد: «تو فقط از من مراقبت می‌کنی که از آن یک اسباب‌بازی بسازی، مگر نه؟» «نه، همین است.» کاشو از نگاه ترسناک یوشیو اجتناب کرد و رو به زن کرد: «من هم […]

دعانویس باغشاد

دعانویس باغشاد فکر می‌کرد اگر پول داشته باشد، می‌تواند برای جلب محبت او رقابت کند. با این حال، با توجه به وضعیت فعلی‌اش، این مهمانی خوشامدگویی فقط توهینی به او بود. در چنین مواقعی، آرزو می‌کرد کسی او را به یک فاحشه‌خانه ببرد تا همه چیز را فراموش کند. از هیوهو پرسید: «نمی‌توانیم الان به […]

دعانویس بهاران‌شهر

دعانویس بهاران‌شهر نیست.” او به طبقه دوم خانه اوتوری برگشت و خیلی زود اونو ماسانوری وارد شد. جفت روحی “الان مستی؟” ” می‌دانی، من داشتم به پس‌زمینه‌های نقاشی شده نظارت می‌کردم – این هوای سرد چقدر قرار است طول بکشد؟” ” حدوداً در همین موقع از سال بود جادو سیاه که ما در هاماماچی با […]

دعانویس حبیب‌آباد

دعانویس حبیب‌آباد مهم نبود که اوتوری در مورد آن بیماری یا چیزهای دیگری که او مسئول درمان آنها بود چه می‌گفت، او مجبور نبود پاسخی بدهد. تنها چیزی که او برای اوتوری متاسف بود و می‌خواست آن را پس بدهد، آن فرشتگان کالای گرو گذاشته شده بود – پس از اینکه تمام پول آماده شده […]

دعانویس نوش‌آباد

دعانویس نوش‌آباد اما او تمرین می‌کرد و شامیسنش کنارش افتاده بود. از آنجایی که اوتوری به او سلام نکرد، او نیز از منظر تبارشناسی کلمات و اوراد قدیمی بی‌صدا پشت سر او نشست. فقط ساعت گرد تک‌شاخ داشت تیک‌تاک می‌کرد و پنج یا شش دقیقه گذشته همزاد بود. «الان جادو از تو جدا می‌شوم!» زن […]

دعانویس زازران

دعانویس زازران را مجبور به عذرخواهی می‌کنم! فقط صبر کن!» کاشو سرش را برگرداند و شروع به پایین آمدن از نردبان کرد، اما یوشیو با کلماتی ادامه داد – «مردهایی مثل تو، می‌دانی، آخرش دوست دخترهای خودشان را جفر هم می‌فروشند!» «او از آن زن‌هایی است که راحت فروخته می‌شوند!» «ترسو!» اوتوری این را گفت […]

دعانویس کرکوند

دعانویس کرکوند که شکست یوشیو تقریباً مشابه شکست برادر این همسر است. برای اینکه بتوانم از پس مخارج زندگی بربیایم، قبل از اینکه حتی اولین سالگرد فوت پدر مرحومم بگذرد، خانه‌ای را که به ملک من تبدیل نسخ خطی شده بود، رهن کردم و در توکیو، ممکن است این ماه دعا آن را از دست […]