دعانویس سین

دعانویس سین بود، کاملاً یک پنجره بود و بیرون، یک دکه با دو یا سه درخت بونسای از طریق توری نی که برای سایه آویزان شده بود، قابل مشاهده بود. یوشیو یک سر توری را بلند کرد و می‌خواست تف کند، انگار که قصد بیرون رفتن ندارد، که چشمش به یک با تکیه بر اسناد […]

دعانویس گوگد

دعانویس گوگد می‌شود. یوشیو فنجان ساکی‌اش را برداشت و کمی آرامش خود را به دست آورد. و با این فکر که قطعاً باید شیطان زمستان را با زنی در ساخالین یا هوکایدو بگذراند، پرسید: «وقتی اجاق گاز را روشن کنی، اتاق کاملاً بهم ریخته ، اینطور نیست؟» یو طلسم پاسخ داد: «همه چیز بیشتر از […]

دعانویس سفیدشهر

دعانویس سفیدشهر هم می‌آیند یا نه…» یوشیو مدتی فکر کرد و جوابی نداد. هیوهو با تأمل پاسخ را به عهده گرفت: «آنها را خیلی دست کم نگیر.» «در مورد ماتسودا از اوتارو، برادر بزرگتر عضو شورا است اما اصلاً سواد ندارد و هر دو برادر لجباز هستند، بنابراین احتمالاً می‌توانید فرض کنید که این کار […]

دعانویس طاد

دعانویس طاد با خود فکر کرد: “مطمئنم که اوسوزو به زودی دوباره خواهد آمد و از من توضیح مفصلی در مورد آنچه اتفاق افتاده است، خواهد خواست. ” و ساداکو کمی عقب‌تر، با دعانویس نگاهی خجالت‌زده، او را دنبال کرد. زن مسن‌تر گفت: «کمی جلوتر برو.» و او را شیطانی به جلو هل داد و […]

دعانویس جندق

دعانویس جندق اساساً یک معشوقه بود مراقبت کند. علاوه بر این، او نمی‌دانست آن زن اهل آئوموری کجا رفته است. مطمئناً زنان زیادی از آن نوعی که او می‌خواست، آنجا خوابیده‌اند؟ این موقعیتی است که باید از مهارت‌های معمول خود استفاده کنید. اگرچه نامه عذرخواهی بود، اما فکر اینکه با چنین دستان مهربانی نوشته شده […]

دعانویس شاپورآباد

دعانویس شاپورآباد اینکه این اتفاق بیفتد، جهت باد عوض شد – سرمایه‌گذار در کوهستان اشتباه بزرگی مرتکب شد.» یو به یوشیو لبخند زد و گفت: «اشتباهات همه جا اتفاق می‌افتند، مگر نه؟ » «راستی، تو چی؟» هیوهو رو به کسب و کار یوشیو کرد: «اوضاع چطوره؟ پولی درآوردی؟» ابجد یوشیو در حالی که به یو […]

دعانویس کهریزسنگ

دعانویس کهریزسنگ دارد – من تمام سال به تو غذا می‌دهم!» « اگر فقط غذا دادن است، می‌توانم به یک سگ غذا بدهم! برنج تبدیل به برنج نانجینگ می‌شود و برنج نانجینگ تبدیل به گندم می‌شود -» « چه مشکلی با تو پیرزن عجوزه! تو چه حرف‌های بی‌ادبانه‌ای می‌زنی!» « اگر جرات داری، تعویذ بزن […]

دعانویس سجزی

دعانویس سجزی باقی مانده است، نامه‌ای به آقای ایسامو آریما به آدرس [شماره آدرس]، کیتا ۴-جو نیشی ۷-چومه، ساپورو ارسال کنید. بهتر است ابتدا آن را از طریق تلگراف ارسال کنید. ابطال کردن جادو من این را نوشتم و خودم پست کردم. هیوهو با لحنی طعنه‌آمیز گفت: «شما خودتان برای ارواح این سمت کاندید شده‌اید […]

دعانویس اژیه

دعانویس اژیه ماندن تمام روز با یو جالب نبود، او هر روز در طول روز گشایش به معبد هیوهو می‌رفت و شب‌ها به اقامتگاه یوشیو می‌رفت تا تا دیروقت صحبت کند. حرز به نظر می‌رسد هیوهو از یوشیو کاملاً خسته شده است. یوشیو با دانستن این موضوع، احساس می‌کرد که دیگر جایی برای احساس راحتی […]

دعانویس قهجاورستان

دعانویس قهجاورستان عنوان یک کار کوچک، یک نسخه خطی کوتاه در آنجا بنویسد تا هزینه‌های شبش را تأمین کند.اوناریموناوناریمون بازی کردنفرداموردچیزهای سفید زندگیزندگی چهارده صبح روز بعد، پیشینه تاریخی بعد از مدتی تنها بودن، دوباره خوابیدم، اما وقتی بیدار شدم و به یک حمام عمومی در همان نزدیکی رفتم و برگشتم، پیکی جادوگر که شب […]