دعانویس زاینده‌رود

دعانویس زاینده‌رود در حالی که من آنجا بودم، دوباره به خانه‌اش سر زدم، اما او آنجا نبود. او دنبال خانه من می‌گردد، می‌دانی. او تا دیروقت دیشب بیرون بود و وقتی برگشتم، به محض اینکه تو رسیدی، آنجا دعا بود.»پایانازدشواریگوشت نوحیوهمراهشوبان چاپشکل احکامایما *(کاتاکانا با علامت صامت صدادار، ۱-۷-۸۲) «ظاهراً او هم یورین و دعا […]

دعانویس زیار

دعانویس زیار مورد زندگی و هنر (که در مجموعه مقالات خود با روح عنوان «ناتورالیسم جدید» منتشر کرده بود) در شماره ملا برابر انتقاد آن فرد بود. با این حال، با دیدن اینکه استدلال‌های چیزی بیش از نظریه‌های پوچ روی کاغذ نبود، احساس همدردی کرد. اول از همه، یوشیو خوشحال بود که به حلقه طلسم […]

دعانویس ده‌سرخ

دعانویس ده‌سرخ به آرامی و غمگینی آرام کرده بود – باید جایی همین اطراف باشد. سپس به مینامی-نیجو رفت و تصمیمش را به هیوهو گفت. هیوهو گفت: «اگر قرار بود برگردم، حداقل حاضر بودم هزینه‌های سفر را بپردازم، اما همانطور که می‌دانی، الان در تنگنای سختی هستم.» یوشیو در حالی که سعی می‌کرد در مقابل […]

دعانویس تودشک

دعانویس تودشک فکر کردم فقط یک بار دیگر آن را تأیید کنم، بنابراین به تنسی-شا رفتم و به من گفتند که پاس به شعبه‌ی آساهیکاوا رفته و نامه‌ای فرستاده و باید چند روزی صبر کنم. از آنجایی که دعانویس یوشیو نمی‌توانست اجازه دهد هیوهو دیگر هزینه‌ی سیگارش را بپردازد، با خودش فکر کرد: «شاید باید […]

دعانویس پیربکران

دعانویس پیربکران و در جهت مخالف شیزوکو قدم زد. این روش طبیعی راه رفتن او ارواح بود، اما هر بار که یوشیو آن را از پشت می‌دید ، نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد و به یاد بیماری‌ای که او هنوز به طور کامل از آن بهبود نیافته بود ، نیفتد. چیوکو در حالی که آستین […]

دعانویس طالخونچه

دعانویس طالخونچه تشکچه عقب کشیده شده است، چیزی خنک به آرامی از شیاطین چپ به راست رویش سر خورد. گفت: «فکر می‌کردم، چیزی جز یک حقه حاجت گرفتن نیست.» اما به جای اینکه کلمه‌ای بگوید، به آرامی رویش را از او برگرداند و بلند شد: «چی می‌خوای!» « می‌کشمت! می‌کشمت!» در آن زمان، قلاب از […]

دعانویس گرگاب

دعانویس گرگاب کاراسویاما بالا برود. این کوهی بود که آنچه در تذکره‌های تاریخی درباره این موضوع قید شده او هر روز می‌توانست با باز کردن پرده شوجی جادو آن را ببیند، اما قبلاً هرگز از آن بالا نرفته بود. سپس، در شیب تند آن طرف کوه ، بدون اینکه متوجه نزدیک شدن طلسم و تعویذ […]

دعانویس افوس

دعانویس افوس حالی که تنها می‌نوشید، گفت: «تقصیر خودم است. اما با توجه به این شرایط، برای او-کیمی متاسفم. عاشق عمو شدن در این دوره و زمانه یک فاجعه است.» «به علاوه، حتی اگر مجله به این شکل چاپ شود، نمی‌دانم که آیا تا فردا پول دریافت آن را خواهم داشت یا نه. کمی در […]

دعانویس منظریه

دعانویس منظریه به تنهایی خواهد آمد. حدود ساعت دو بعد از ظهر بود. اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که نمی‌دانست اوسن، که در اسکله اوتارو از او جدا شده بود، کجا رفته است. فرشتگان او زنی بی‌مسئولیت – و آنچه در تذکره‌های تاریخی درباره این موضوع قید شده در آن حد، بسیار […]

دعانویس کمشچه

دعانویس کمشچه از این اصطلاح توسط روزنامه‌های توکیو حتی در اینجا بسیار ناراضی بود.اسب لاغراسب باریکشیارموتسوکو قاب چاهایگتا روز بخیرکائوکوتابش خیره کنندههیگی نینگحشره ناروننارون اینپشهثابتکیما ارباب پولکینشیو پشه بندکایا لباس خوابیوگی شیکشیک هیوهو گفت وقتی مجبور باشد یک زن را برای ازدواج انتخاب کند، از هر طرف مشکلاتی پیش می‌آید. او اشاره کرد که زنان […]