دعانویس جویم

دعانویس جویم را نوشته است که هرگز نتوانستم فراموش کنم، هر کجا که آنها را پیدا کافران کردم: «در آن سوی دریا، طوفان سهمگین، طبیعت را در تاریکی مطلق در هم می‌شکند و بر درختان نارون غران سوار است.» خیلی شبیه جان درایدنِ باشکوه؛ اما خیلی‌های دیگر در زمان او چنین سطرهایی می‌نوشتند، کاری که […]

دعانویس درق

دعانویس درق رقصنده‌ی ژاپنی و چندین منظره‌ی عجیب دیگر نیز وجود داشت. در شرایط عادی، پیتر از نحوه‌ی چیدمان خانه‌ی میلیونرها بسیار تحت تأثیر قرار می‌گرفت و از بودن در میان این همه شکوه موکل جن و جلال لذت می‌برد. اما اکنون تمام افکارش بر روی وظیفه‌ی خطرناکش متمرکز شده بود. نل به دعا او […]

دعانویس لپوئی

دعانویس لپوئی خیالتان از بابت خانم لی راحت نشده، چیز زیادی از شما نپرسیم. الان هم چیزی بیش مشرکان از این نمی‌نویسم که نامه‌ای از دعا موبری، که در آن از نحوه‌ی مهربانی شما با او و برادرش نوشته شده، همچنین می‌گوید که حال پدرش خوب است و در ماه نوامبر منتظر والنتیا و همسرش […]

دعانویس شاوور

دعانویس شاوور این‌ها می‌گفتند که کل بازی سیاسی فاسد است؛ سیاستمداران راه‌های بیشتری برای خیانت به کارگران در یک دقیقه پیدا می‌کنند که کارگران نمی‌توانند در یک سال از آن جلوگیری کنند. آن‌ها به ما می‌گفتند که طلسمات به سوسیالیست‌های آلمانی، آن خائنین به انترناسیونالیسم، نگاه کنیم. آن‌ها می‌گفتند که اینجا در شهر آمریکایی نیز […]

دعانویس رباط سنگ

دعانویس رباط سنگ طبیعی‌اش تصور می‌کردید و گاز شفافی دور کمرش می‌بستید و روبانی روی شانه‌اش می‌گذاشتید تا از آنها حمایت کند. پیتر دو بار رفت تا تعویذ از حسابدار بپرسد که آیا آقای لاکمن هنوز آمده است، اما او هنوز ظاهر نشده بود؛ و پیتر – که جسورتر می‌شد، مانند روباهی که به شیری […]

دعانویس ریوند

دعانویس ریوند صرف نظر از هر اتفاقی که بیفتد، هرگز تسلیم نشود، هرگز از داستانی که نل به او آموخته بود، منحرف نشود. باید دوباره به نل دیکته می‌کرد که چگونه جلسه دیشب اتحادیه در مورد کشتن نلسه اکرمن به عنوان راهی برای پایان دادن به جنگ بحث کرده بود. و سپس شنیده بود که […]

دعانویس کدکن

دعانویس کدکن گاهی اوقات آدم از خودش می‌پرسد که چطور بی‌اهمیت‌ترین حادثه می‌تواند به مهم‌ترین وقایع زندگی منجر شود؛ انگار که اتفاقی به گذشته نگاه کند و از اینکه چقدر به نیستی نزدیک نشده، مبهوت شود. مثلاً مرد جوانی در خیابان قدم می‌زند، بی‌هدف، بی‌هدف؛ به گوشه‌ای می‌رسد و بدون فکر، بی‌دلیل، به سمت راست […]

دعانویس مجن

دعانویس مجن داده است که به نیروها – نگلی و برد – در جاده‌های دیویس، نزدیک داگ گپ، بپیوندند و حمله کنند؛ اما از آنجا که داگ گپ با الوارهای بریده شده مسدود شده بود که برداشتن آنها بیست و شیاطین چهار ساعت طول می‌کشید، و از آنجا که باکنر، شیطانی وقتی به هیندمن پیوست، […]

دعانویس آبژدان

دعانویس آبژدان جنگل به بالا می‌آمدند. آه، آن ترکیب دوست‌داشتنی و آشنا! آن همخوانی جفر دلنشین جیرجیر و تق‌تق و صدای خفه‌ی خِرخِر. آن پرتوهای جادو شدن نور که از چراغ‌های جلوی چپ‌چشم لیزی یکدیگر را قطع می‌کردند. او تعویذ از تپه بالا جادو سیاه آمد، در میان درختان و از روی موانعی سوابق تاریخی […]

دعانویس بندر امام خمینی

دعانویس بندر امام خمینی وقتی که خود نل قوی نمانده بود؟ گافی متوجه این افکار شد که در چشمان پیتر جولان می‌دادند و تمسخرش به غرغر تبدیل شد. “الان می‌خوای حقیقت رو بهم بگی، ها؟ خب، اتفاقاً لازم نیست چیزی بهم بگی!” سپس دوباره شروع به قدم پیشینه تاریخی زدن در اتاق کرد. خشم او […]