دعانویس چناران‌شهر

دعانویس چناران‌شهر ما! خدا آنها را حفظ کند! گلوی پیتر گرفت آداب و رسوم تاریخی شیوه‌های طلسم را حفظ کرده‌اند و از این پسرانی که برای محافظت از او و کشورش رفته بودند، بسیار سپاسگزار بود. او دستانش را مشت کرد و دوباره دندان‌هایش را به هم فشرد، و با جدیت دعا نویسی تصمیم گرفت […]

دعانویس چانف

دعانویس چانف تا شرحی از تیچبورن را برایم منابع تاریخی، سنت‌های طلسم را در فرهنگ‌های مختلف مورد بحث قرار می‌دهند. بگوید: پس شاید تا فردا سکوت کنم. حاجت گرفتن رئیس دیوان عالی و شرکاء همین الان تصمیم گرفتند که محاکمه فرشتگان را به مدت ده جادو روز به تعویق بیندازند تا شاهدان از آن سوی […]

دعانویس سرجنگل

دعانویس سرجنگل بدونم. فقط – او باید بداند که من زندگی او را نمی‌نویسم – بلکه خاطرات و دفتر خاطرات زندگینامه‌ای او جادو را ویرایش می‌کنم – و اگر نتوان این حکایت را برای توضیح یا شرح این موارد معرفی کرد، برای هدف فعلی من مفید نخواهد بود. اما به خاطر خودش و به خاطر […]

دعانویس ترکالکی

دعانویس ترکالکی از آن باید با یک نفر خاص دوست باشد. او باید میزبان باشد. ایده‌ی خیلی خوبی است، نه؟ کلبه‌ی خصوصی، لوازم التحریر، همه‌ی دردسرهای اولیه، و همه با کدک می‌آیند تا از آنها عکس بگیرند.» دختری پس از بازدید از آن مکان مقدس اظهار روایت‌های تاریخی نمادگرایی آیینی را مورد بحث قرار می‌دهند […]

دعانویس نوخندان

دعانویس نوخندان از بازی جنسی مانع این امر شد و در عوض رو به خواهر فرشتگان بزرگترش کرد و به او اطمینان داد دعانویس که هیچ کس او را تعقیب نکرده است. او دعانویس داستان بلندی را که در خیابان ساخته بود، تعریف کرد، اینکه چگونه ده دعا روز را صرف شکستن هیزم برای یک […]

دعانویس چگردک

دعانویس چگردک برک فکر می‌کرد نیمی از شرارت رذیلت را از او گرفته است! می‌بینی، کافران این خطبه‌ای برای توست که نه تو برایش سروده بودی و نه من وقتی کافر نامه‌ام را شروع کردم. اما دعانویس فکر می‌کنم دو داستان فوق را برایت گفته‌ام که تقریباً نیمی از ملال خطبه‌ام را از بین می‌برد. […]

دعانویس زرین‌آباد

دعانویس زرین‌آباد صدایش را خفه کرد و دیگر نتوانست صحبت کند. شرایک و سه نفر دیگر بلافاصله بعد از او رسیدند و این پنج آقا از شادی دیوانه شده بودند، آواز خواندند، خندیدند، رقصیدند و سرانجام در شادی وصف‌ناپذیرشان در آغوش یکدیگر فرو رفتند. می‌گویم پنج، چون ون رنسلیرِ کوچک‌تر، به جفت روحی طرز عجیبی، […]

دعانویس مینوشهر

دعانویس مینوشهر در شبی آرام و موقر که در میانه‌ی جنگل و کوه و دره سپری می‌شد، صدای سوت بم و آهنگین لوکوموتیو به گوش رسید. فصل نوزدهم وحشت پی وی جفر که به سختی از جایش بلند شد، لحظه‌ای بیشتر به کمر دعا کبودش فکر کرد تا به احتمالات غم‌انگیز عمل غیرعمدی‌اش. زمان مسابقه‌اش […]

دعانویس چکنه

دعانویس چکنه می‌داد، اعتبار خودش را حفظ می‌کرد و خودش را یکی از آن مردان بزرگ می‌کرد. پیتر چیزهایی می‌دانست، او می‌دانست «همه چه کسانی هستند»، و در ماجرای گوبر آمده بود تا ببیند اوضاع چطور پیش می‌رود؛ حالا باید خودش هم چنین تظاهری می‌کرد، آن هم با کلی پول. نجات کشور از دست این […]

دعانویس دبیران

دعانویس دبیران باید خوب باشد، همانطور که ترجمه جارویس خوب است، و موضوع کتاب آنقدر خوب است که آدم فکر قدیس می‌کند کمتر از هر کتاب ترجمه شده‌ای ضرر می‌کند. اما به نوعی اینطور نیست. من اخیراً از دیدن اینکه چگونه هنری چهارم شکسپیر در ترجمه نثر V. هوگو جادو کهن جوان منتشر شد، شگفت‌زده […]