دعانویس قرهآغاج
دعانویس قرهآغاج در تاریک پشتی جهنم، جایی که بوی مردگان در هوا معلق بود، و به خانه برگشتم. با نگاه به ساعت، ساعت 10:30 بود. اما هنوز گرم بود، بنابراین حس حمام کردن نداشتم. به پشت افتادم، تمام بدنم شل شد و جادو سیاه دستها و پاهایم را دراز کردم. درست همان لحظه، چیزی از […]
دعانویس دیزیچه
دعانویس دیزیچه تنها اغلب به هارادا میرفت، بلکه به نظر میرسید که قبلاً به شاعر کوجیماچی هم رفته بود. یادم میآید وقتی شاعر فرشتگان کوجیماچی برای دیدن خانهام آمد، چیوکو از بدرفتاری من جلوی من به او شکایت کرد. با این حال، وقتی کوجیماچی پاسخ داد: «خب، خب، او یک مرد است»، فریاد زد: «اصلاً […]
دعانویس ورنامخواست
دعانویس ورنامخواست را جبران کند و در عین حال به توسعه اجتماعی خود، که توسعه جامع او نیز هست، دست یابد. چیوکو پرسید: «امشب به خانه میآیی، نه؟» اما کیو بدون اینکه حتی برگردد، صحنه پر جنب و جوش مهمانی پایان سال را که در کوگتسو ترتیب میداد، با تعداد زیادی گیشا و دیگران که […]
دعانویس چمگردان
دعانویس چمگردان دیروز، کسی که شبیه او بود از آنجا رد شد.» «تو از او خوشت میآید، مگر نه؟» «کی این را گفته!» با عصبانیت پایش را به زمین کوبید. با نگاهی به مردی که پشت میزش نشسته بود، گفت: «از آن مرد سبکسر متنفرم!» «من هم از او متنفرم، اما، میدانی، او دوست دوران […]
دعانویس دهاقان
دعانویس دهاقان البته، چیزی به نام عشق مقدس در جهان وجود ندارد – حتی اگر وجود داشته باشد، صرفاً خیال است و به انسانی که در این جهان فعال است تعلق ندارد . با این حال، او که زمانی درباره عشق مقدس آواز خوانده بود – حتی با نگاهی جسمانی به آن – دیگر نمیتوانست […]
دعانویس سده لنجان
دعانویس سده لنجان دقیقاً مظهر غم و نفرین به نظر میرسید. انگار بدنش در مدت کوتاهی که او را ندیده بود، واقعاً رنگپریده شده بود. یوشیو که هنوز لباس هائوری و کیمونو به تن داشت، متوجه او نشد و با سرش پایین شیطانی رفت و از گوشه خیابان به سمت جایی که پرندگان بودند، پیچید. […]
دعانویس خورزوق
دعانویس خورزوق مرد، چه بود؟» « من گریههای آنها را وقتی به دنیا آمدند شنیدم.» «آنها چه فرقی دارند؟» «آنهایی که زنده میمانند از غم گریه میکنند – آنهایی که میمیرند از پیری گریه میکنند.» «اما این در مورد فومیکو و یوزورو صدق نمیکند، نه؟ علاوه بر این، با اینکه او نوزادی بود که به […]
دعانویس نیکآباد
دعانویس نیکآباد حال، شاید تحت تأثیر شایعات مربوط به برادر شوهرش، گفت: «اما من او را بیشتر دوست دارم – او صادق، رک و راست اعمال مربوط به جادو است و نسبت به خواهر و برادرهایش دلسوز است.» نامادریاش با خنده گفت: «او اصلاً رک و راست نیست،» اما بعد انگار لحظهای فکر کرد، «او […]
دعانویس کلیشاد و سودرجان
دعانویس کلیشاد و سودرجان هستند. در میان این افراد، تانابه دوپو بود که همیشه به گفتگوها جان میبخشید، اما در ژوئن امسال بر اثر سل درگذشت. مایویاما، که او هم عضو بود، هرچند خیلی زیاد در جلسات شرکت نمیکرد، کمی قبل از مرگ دوپو خودکشی کرد. کمی پس از خودکشی مایویاما، در اتاق بیمارستان دوپو […]
دعانویس بوئین میاندشت
دعانویس بوئین میاندشت بنابراین طبیعتاً چیزی را خیلی عمیق به کسی نمیگفت. با این حال، او در بررسی چیزهای مختلف در محل خوب بود و همچنین بیشتر تاجران درجه دو و سه را میشناخت، بنابراین فکر میکرد میتواند در مواقع ضروری نقش یک پل را ایفا کند. نقشه یوشیو این بود که با واردات شروع […]
