بهترین دعانویس
-
دعانویس اسپکه
دعانویس اسپکه دارند که هر دو به سمت شمال جریان دارند، عملاً موازی با روند کوه، و جادوگر به قدیس رودخانه تنسی میریزند که در پای مقدس شیب شمالی به سمت غرب رمال جریان دارد. هوکر گزارش خود را اینگونه ادامه میدهد: «در دامنه شمالی، در میانه راه بین قله و تنسی، یک فلات یا کمربندی از زمینهای زراعی، قله را احاطه کرده است. در آنجا، یک ابجد خط پیوسته از خاکریزها ایجاد شده بود، در حالی که سنگرها، سنگرهای سنگی و گودالهایی در پایین دعا نویس دامنه ظاهر میشدند تا حملهای را از جهت رودخانه دفع کنند.» گری طبق…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس داورزن
دعانویس داورزن صرف سرگرم کردن نل در این سفرها میکرد – پیتر این را اشارات معنوی در ادبیات تاریخی دیده میشود میدانست چون نل دوشنبه صبح این را مخفی نمیکرد. او به زبان ساده میگفت: «خدای من، چقدر خوش گذشت!» و بعد بستنیها، چرخ و فلکها، چرخهای شانس و چیزهای عجیب و غریب دیگر را فهرست میکرد. او از مرد خالکوبیشده، گوساله پنجپا و انرژی مثبت زنی که نیمی از بدنش مرد بود، گفت – و در تمام این مدت مشغول تکان دادن ظرفهایش بود. بله، او موجود فوقالعادهای بود، و برای پیتر مشخص شد که هدف نهایی زندگیاش جادو…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس قدمگاه
دعانویس قدمگاه را که بیش از هر چیز صلح را در آغوش میگرفت، آزار میداد. میلیونها مرد در ارتشهای اروپا تمام تلاش خود را میکردند تا طلسم یکدیگر را بکشند. کافر البته این وحشتناک بود، اما فکر کردن به آن چه چیزی را بهتر میکرد؟ نمیتوانست متوقف جادو سیاه شود و اصلاً تقصیر پیتر شیاطین نبود. اما این دختر بیچاره در این فکر که جنگ در اروپا تقصیر اوست و وظیفه اوست که به آن پایان دهد، اشتباه کرده بود. هر بار که از آن صحبت میکرد، اشک در چشمان عمیق و خاکستریاش حلقه میزد و فکش از درد میلرزید؛…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس نسر
دعانویس نسر و صدایی آمد، انگار که تمام دنیا ناگهان به صدا تبدیل شده باشد؛ نوری کورکننده، به روشنی تمام رعد و جادو برق؛ ضربهای که او را مانند یک گلوله پنبهای از خیابان به دیوار دعا نویسی یک ساختمان پرتاب کرد. پیتر روی پیادهرو افتاد، ناشنوا، نابینا و بیحس؛ آنجا دراز کشیده طلسمات بود، خدا میداند چقدر طول کشید، تا اینکه کمکم حواسش برگشت مشرکان و حقایق خاصی از میان آشفتگی عمومی شروع به شنیدن کرد؛ دود رقیقی که به طلسم نویس زمین فشار میآورد، بوی تلخی که بینی و گلو را میسوزاند، فریادهای بلند، نالهها، هقهقها و آشوب…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس فسا
دعانویس فسا ۱۳. دیگری، که از روی قالبگیری خودش توسط خودش انجام شده است، تنها مقدس به این دلیل قابل توجه است که تقریباً کپی از این لارنس اولیه است – حداقل، در نگرش، اگر نه در بیان. به جرات میتوانم بگویم که خود قالبگیری را دیدهاید. و حالا داستانی بهتر از هر دو چاپ: داستانی که نام باشکوه خانم سیدونز، طلسم هرچند مضحک، مرا به آن هدایت میکند. شاید مطالعات انسانشناسی، سنتهای آیینی را مورد بحث قرار میدهد بدانید که یک اپرای فرانسوی از مکبث – اثر شلارد – وجود دارد. این اپرا در تئاتر دوبلین اجرا میشد –…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس باجگیران
دعانویس باجگیران شنیده بود که آنجل کس دیگری را خطاب قرار میدهد؟ آیا کس دیگری پچپچ کرده بود؟ او چه چیزی جادو از جو آنجل شنیده بود؟ پیتر مجبور بود هر کلمه را بارها و بارها تکرار کند. بالاخره، همانطور که نل به او گفته بود، یک جمله دیگر را به خاطر آورد: «مک آن را در ‘گربه چکمهپوش’ قرار داد.» دید که دیگران طلسم نگاهشان را رد و بدل کردند. پیتر گفت: «اینها دقیقاً همان کلماتی بودند که من شنیدم. نمیدانستم معنی آنها چیست.» رئیس پلیس، مردی تپل با سبیل قهوهای و سیگاری در گوشه لبش، گفت: «گربه چکمهپوش.…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس پارود
دعانویس پارود برای کسی که چنین عذرخواهیای هم نمیخواهد. بنابراین، هرچند حقیقت دارد، به اندازه کافی از آن وجود دارد. از موبری دان شنیدم که شما در سخنرانیهای پدرش حضور داشتید،[10 a] و داری به خودت نگاه میکنی. پس اشکالی ندارد. آیا دخترانت – یا یکی از آنها – هنوز با تو هستند؟ فکر نمیکنم که به مراسم شکرگزاری رفته باشی.[10 دعانویس b] که ناقوسهای ما حتی همین الان هم آداب و رسوم نمادین در روایتهای تاریخی ظاهر میشوند به خاطرش به صدا در میآیند – همان شب قدیمی که من این روزها میشناسم – تقریباً شصت سال – هرچند…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس حسینیه
دعانویس حسینیه دروازهای که اسکات هریس را در خود جای داده بود، دیگر گنجایش همراه بزرگترش را نداشت. او شاید شش یا هفت فوت بالا رفته بود که ناگهان با صدای جیرجیر چرخدندهها، که پس از سالها خواب و زنگزدگی آشفته شده بودند، شروع به پایین رفتن کرد. تاونزند گفت: «طبقه پایین، مغازه کلاه سید و حاجی فروشی زنانه است.» او به زمین پرت شد، دروازه بالای سرش به صورت افقی قرار داشت، مثل یک کشتیگیر پیروز، و حداقل نیمی از جاده را مسدود کرده بود. او با خوشحالی گفت: «فویل شده،» شیطانی و بلند شد و با دستش لباسهایش…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس قائمیه
دعانویس قائمیه آرزو داشت که شما یک مینیاتور از مادرتان داشته باشید که مادرم تا زمان مرگش داشت. این دعانویس مینیاتور تمام قد است؛ با لباس سفید، با روسری آبی، که با دستانی کشیده به سمت بالا در شعلهای از نور نگاه میکند و به آن توجه میکند. برادرم داستان «تاریخچه تصویر» مادرم را شنیده بود، اما نمیتوانست آن را به خاطر بیاورد. من حدس میزنم کافر که قبل از ازدواج مادرتان بوده است. شکل بسیار زیباست، و چهره نیز: مانند خواهرتان آدلاید و برادرتان هنری، هر دو. فکر میکنم از این خوشحال خواهید شد: و برادرم از اینکه آن…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس ششتمد
دعانویس ششتمد کوچکی را چندین بار تعریف کند. البته به پیتر به خوبی و با دقت توصیه شده بود؛ او نباید کلمهای در مورد اعترافی که امضا کرده بود، حرفی میزد؛ این کار به این دشمنان دین قانون و نظم، سلاحی بسیار خوب میداد. به او طلسم توصیه شده بود شیطانی که تا حد امکان مختصر بگوید که چگونه اتفاقاً در نزدیکی محل انفجار بوده و فرشتگان چگونه پلیس سعی کرده بود او را وادار به اعتراف به دانستن چیزی در جادو مورد این موضوع کند. پیتر همانطور که به او توصیه شده بود، داستان را تعریف کرد، اما برای…
بیشتر بخوانید »