بهترین دعانویس

  • دعانویس همت‌آباد

    دعانویس همت‌آباد یک نقشه بزرگ در حال شکل‌گیری است! او با خودش زمزمه کرد: «باید از شرشان خلاص شد! باید از شر همه‌شان خلاص شد! من فقط وظیفه‌ام را انجام می‌دهم.» خیلی کوچک. پیتر حدود ساعت یازده آن شب در گوشه خیابان با نل قرار ملاقات داشت و وقتی نل از تراموا پیاده شد، چمدانی در دست داشت. او سریع پرسید: «کارت را انجام دادی؟» و وقتی پیتر جواب مثبت داد، گفت: «بمبت اینجاست!» فک پیتر منقبض شد. آنقدر ترسیده به نظر می‌رسید که نل مجبور شد او را تشویق کند. دینامیت منفجر نمی‌شود؛ فقط لوازم ضروری، سه عدد دینامیت،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس داریان

    دعانویس داریان دسته از دومی‌ها در شب اهمیتی نمی‌دهم. آنها باید مثل بقیه ما در اجنه غیر مسلمان رختخواب باشند. به نظر می‌رسد دعا نویسی این حرف‌ها به خاطر منحصر به فرد بودن است: اما من همیشه این را حس کرده‌ام، چه منحصر به فرد باشد چه نباشد. و من همیشه مال تو هستم ای‌اف‌جی چهل و هشتمین. [ ژوئن ، ۱۸۷۷] خانم کمبل عزیزم ، من الان فقط با این شرط صریح (که می‌دانم قبول دارید) می‌نویسم که مقدس تا زمانی که در سوئیس نیستید پاسخ ندهید. منظورم این است که، البته، در هر زمان معقولی. آخرین نامه شما…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس قوشخانه

    دعانویس قوشخانه شوند مردان را با وثیقه آزاد کنند، مک‌کورمیک و دوستانش را نجات دهد. او گفت: “من مک‌کورمیک ابجد را خوب می‌شناسم و او پسر دوست‌داشتنی‌ای است. فکر نمی‌کنم او بیشتر از من با بمب‌های دینامیت سر و کار داشته باشد.” تمام این مدت پیتر طلسم آنجا نشسته بود و مسحور حال خوب خانم گاد بود. او در میان مشروب‌خواران بود و تمام دنیا کافران را با تمام دعواها و نگرانی‌هایش فراموش کرده بود؛ او روی تشک‌های جادو ابریشمی لم داده بود و با ستاره‌های درخشان کوه المپیا درآمیخته بود. اما حالا پیتر ناگهان وظیفه‌اش را به یاد آورد،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس گل‌گیر

    دعانویس گل‌گیر خود بازگشتند. رابی ابتدا مجبور شد در دانشگاه تحصیل کند، او حتی یک آپارتمان اجاره احضار کرد و یکی دو آپارتمان برای اقامتش در آنجا خرید. با این حال، این فقط یک سال دوام آورد، زیرا رابی آنقدر دنیا را دیده بود که دیگر راضی نبود وقتش را در حلقه‌های تنگ دانشگاه بگذراند. و علاوه بر این، گشایش وقتی به تدریج برای همه مشخص شد که هیچ‌کدام از آنها هرگز مدرکی نخواهند گرفت، دانشگاه را ترک کرد و به نیویورک بازگشت تا در آنجا ساکن شود. وی. و بنابراین او اکنون خود را به طور جدی جادو شدن…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس جایزان

    دعانویس جایزان پی وی گفت: «جاذبه، یعنی قضیه جدیه، ها؟» تاونزند خندید و گفت: «نه، اوضاع طلسم وخیم نیست؛ فقط نمی‌دانم می‌توانیم از اینجا دور بزنیم یا نه، جاده خیلی طلسم باریک روح است.» پی وی با آشفتگی زیادی پرسید: جفت روحی «داریم میریم خونه؟» تاونزند گفت: «قطعاً نه. مشکل تو اینه که از پیرس-آروز و ماشین‌هایی مثل اون خسته شدی دعانویس و هیچی در مورد یه ماشین واقعاً دوست‌داشتنی و همراه نمی‌دونی. این ماشین یه رفیقه، کوچولو.» پی وی گفت: «مثل رفیق ناشناس من، هی؟» «یه چیزی تو این مایه‌ها. ما فقط برمی‌گردیم و به رمال سمت عقب بالا…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس ملک‌آباد

    دعانویس ملک‌آباد با پت مک‌کورمیک، یکی از اعضای IWW، ملاقات سنت‌های فرهنگی شامل آداب و رسوم آیینی است کرد. پتری هیجان بیشتری در چهره‌اش دید که تا به حال ندیده بود. پتری فکر کرد که این هیجان به خاطر جلسه است، اما مک‌کورمیک به سمتش هجوم برد جادو و فریاد زد: «شنیدی؟» «چی؟» «جنی تاد کوچولو خودکشی کرده!» پتری با وحشت فریاد زد: «خدای من!» «آیدا روث همین الان بهم گفت. سادی وقتی به خونه اومد یه یادداشت پیدا کرد. جنی رفته بود—داشت خودشو غرق می‌کرد.» پتری وحشت‌زده پرسید: «اما احضار چی—چرا؟» «او خیلی رنج کشید، سلامتی‌اش به شدت آسیب…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس ارمغانخانه

    دعانویس ارمغانخانه پر از آشوب بود و کشتی مانند تکه‌ای پوست درخت میان امواج بلند کوه تکان می‌خورد. گاهی کشتی در پایین موج، در دره‌ای عمیق، تقریباً در کف فرو رفته بود و ون رنسلیر از وحشت نفسش بند می‌آمد؛ گاهی کوهی عظیم از امواج بالا می‌آمد و کشتی را با سرعتی سرگیجه‌آور، بالاتر و بالاتر، تا قله‌ی کف‌آلود بالا می‌برد و آب در اطراف او می‌جوشید، هیس می‌کرد، سوت می‌زد و غرش می‌کرد. از فراز چنین کوهی از امواج، ون دعا رنسلیر بالاخره توانست اطرافش را به درستی ببیند و فریادی در گلویش حبس شد. کمتر از نیم مایل…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سیرکان

    دعانویس سیرکان همدیگر. عجیب است که یک آنیِ درجه یک دیگر در فهرست کوچک آشنایانم دارم تعویذ – آنی تاکری. من تعجب می‌کنم که بهار در آمریکا طلسم چگونه است. ما یک آوریل با آب و فرشتگان هوای مفاهیم تشریفاتی سنتی از نظر تاریخی تکامل یافته‌اند واقعاً “باشکوه” داشتیم: اما اینجا آن مهِ روباهی با حال و هوای شمال شرقی‌اش توسل شیطانی است. با این حال، یک بلبل آنقدر نزدیک به اتاق خواب من آواز می‌خواند که (با باز بودن پنجره) صدای آواز تقریباً بیش از حد بلند است. فکر می‌کردم برمی‌گردی به سرزمین بلبل‌ها! دان بهتر است: و اسپدینگ…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس جویم

    دعانویس جویم را نوشته است که هرگز نتوانستم فراموش کنم، هر کجا که آنها را پیدا کافران کردم: «در آن سوی دریا، طوفان سهمگین، طبیعت را در تاریکی مطلق در هم می‌شکند و بر درختان نارون غران سوار است.» خیلی شبیه جان درایدنِ باشکوه؛ اما خیلی‌های دیگر در زمان او چنین سطرهایی می‌نوشتند، کاری که الان هیچ‌کس نمی‌کند – حتی آقایان سوینبرن و براونینگ. و من همیشه دوست قدیمی تو جفت روحی هستم، با اعمال صالح نام جدیدِ لیتل‌گرنج​ ل.خ.، هفدهم. وودبریج شیاطین : ۲۳ ژوئن [۱۸۸۰] خانم کمبل عزیزم ، تو به «دیوانگی‌های» من، همانطور که دوره‌های نوشتنم را…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس آلماجق

    دعانویس آلماجق تصویری به نام «کوه المپیا» دیده بود که در آن حدود دوازده خدا و الهه بر روی تشک‌های ابریشمی لمیده بودند، از جام‌های طلایی شراب می‌نوشیدند و با تنبلی به شیطنت‌های ساکنان سرزمینی دوردست خیره شده بودند. پتری عادت داشت وقتی جادوگر ارشد معبد از پشت هفت پرده آداب و رسوم سنتی بر سنت‌های تشریفاتی تأثیر گذاشت مرموز بیرون می‌آمد، صدای طنین‌انداز خود را بالا می‌برد و زندگی را با یک موعظه خوب برای زنان تحسین‌کننده دعا از نخبگان توضیح می‌داد، از پشت پرده‌ها نگاه کند. او عادت داشت به تصویر اشاره کند و آن جادو سیاه دوران…

    بیشتر بخوانید »