بهترین دعانویس
-
دعانویس دیزج حسینبیگ
دعانویس دیزج حسینبیگ نداشت سالم برگردد، بنابراین اعلام کرد که همسرش را طلاق خواهد داد و اگر او با حرفهایش موافقت نکند، با او مثل یک روس رفتار فرشتگان خواهد کرد و حمام خون راه خواهد انداخت، فرشتگان و شمشیرش را کشید و به دنبالش دوید.دخترملایم انجام شدمیتواند با گفتن این حرف، دوستم نگاهش را از من گرفت و دستش را به سمت فنجان ساکیاش دراز کرد. بعد از اینکه جرعهای دیگر نوشیدم، پرسیدم: «واقعاً طلاق گرفتی؟» دوستم با لبخندی کمرنگ گفت: «نه، اقوام او را آرام کردند و گفتند که بعداً کارهای اداری را انجام میدهند و فرشتگان برایش…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس زنوز
دعانویس زنوز یا ۱۳ ژانویه سال بعد، پس از تسلیم پورت آرتور. آنها در ۱۲ یا ۱۳ ژانویه جمعآوری شدند و در آن زمان بود که کسانی که سرنوشتشان بررسیهای کتاب شناسی در حوزه علوم خفیه نشان میدهد که نامعلوم بود رسماً به عنوان کشته شده در جنگ شناخته شدند. بقایای همه مردان حدود ۱۵ مارس به هنگ در ژاپن رسید. مراسم تشییع جنازه بیش از هشت ماه پس از مرگ آنها برگزار شد.» «پس، جسد اویشی پیدا شد؟» «بله، بودند، دوست من دعا – وقتی بعداً داستان اتفاقاتی که در طول دوران بازداشت افتاده بود را شنیدم، فهمیدم که…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس خمارلو
دعانویس خمارلو درخشش لحظهای را بسیار شدیدتر از یک فرد عادی جذب فرشتگان میکند . دگرگونی صداقت و وقار، قدرت نامیده میشود . قدرت در فردی ساکن است که آن را در لحظه برقرار میکند. یک ملت، مانند یک دین، صرفاً پوسته یک جیرجیرک است که قدرت یک فرد بزرگ از آن سلب شده است . قدرت فردریک کبیر، همانطور که روز به روز با پیر شدن تدریجی زندگیاش رو به زوال میرفت، بقایای اسکلتی از امپراتوری پروس را به جا گذاشت. در حالی که افرادی مانند تاکاتارو کیمورا نیز از طرفداران نظریه قدرت هستند، من معتقدم که اعمال آن…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس صوفیان
دعانویس صوفیان فایدهای دارد که با چنین کسی باشد؟» «بهتر از این است که مثل تو بدهکار باشی.» «مسخره نشو!» «من او را از بچگی میشناسم و همیشه میگفت که میخواهد با من ازدواج کند – با اینکه حقوق ماهیانهاش چهل ین است، خانوادهی تو خوب هستند -» «خانواده ممکن است خوب باشند، اما شرط میبندم که او در مورد حقوق ماهیانه دروغ میگوید – اما اگر اینطور باشد، اعمال صالح همه ما میتوانیم از هرگونه کینهای جلوگیری کنیم.» یوشیا در حالی که با سر و صدا شامیسن خود را میکوبید، گفت: «خب، پس بیایید حلش کنیم. » او فریاد…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس زرنق
دعانویس زرنق نمیآوردند، کسانی که صف کشیده بودند از دید ناپدید میشدند و کسانی که جلوتر میرفتند، میافتادند. هر نفر تنها بود و کسی نبود که از او محافظت کند. «در آن لحظه، چیزی است که حتی نمیتوانیم تصورش را بکنیم.» «در واقع، دوست من. » همسرش که دوباره با یک فلاسک ساکی بیرون آمد و کنار ما نشست، گفت: «من این را بارها شنیدهام، بنابراین آن را خوب میدانم. همسرت قصد دارد سپر آنها باشد، اینطور نیست؟» او با خنده گفت: «شاید.» دوست من جدی میگوید. «نمیدانستم چرا اینقدر احساس شجاعت میکنم، اما لحظهای بیاحتیاطی بود و ناگهان احساس…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس ایلخچی
دعانویس ایلخچی این لذت ناشی شود، باید آن را خوشبینی تراژیک نامید . به نظر من، برای انسانهای فانی، غم و اندوه مانند سرنوشت در اعماق قلب نهفته است، بنابراین خوشبین بودن در مورد آن مانند پوشاندن آن با نوعی ابراز وجود است شیاطین – مردی مانند امرسون ارادهای قوی داشت، حتی بیماری ریوی خود را درمان میکرد، بنابراین باید خود را مجبور کرده باشد که ظاهری کاملاً خوشبینانه داشته باشد. نشانههایی از رنج و عذاب امرسون در تمام مقالات او – به ویژه در «چهرههای نماینده» – مشهود است. من تحت طلسم تأثیر ترکیب تفکر معاصر دعا شرقی و…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس خداجو
دعانویس خداجو است. در آن آمده است: “وقتی آن را جلوی فرعون و اتباعش انداخت، به مار تبدیل شد” و خردمندان و جادوگران مصری هر کدام توانستند عصای خود را به مار تبدیل کنند، اما عصای هارون همه آنها را بلعید. همچنین میتوان آن را به عنوان یک اثر ماندگار از غم و اندوه دانست که این عصا آب رودخانههای سراسر مصر را به خون تبدیل کرد. بازنماییای که من مینامم همان چیزی است که شوپنهاور آن را گرسنگیمانند مینامید ، بدون هیچکس برای تکیه کردن، بدون هیچکس برای چنگ زدن، با این حال، این یک تجلی زودگذر است –…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس عاشقلو
دعانویس عاشقلو برسم، اما نمیخواستم اینطور به نظر برسد که من سومین نفری هستم که به گروهی از دو مرد هرزه پیوستهام، بنابراین وانمود کردم که هیچ مشکلی وجود ندارد. مادرم به من گفت: «مگر وظیفهی یک گیشا نیست که از وقوع چنین اتفاقی جلوگیری کند؟» «فکر کنم .» جواب دادم، اما در دلم داشتم فکر میکردم، «من حتی گیشا هم نیستم، جفت روحی من حتی آنقدر مهارت ندارم که فاحشه یا حتی هرزه باشم.» یوشیا در حالی که به من خیره شده بود گفت: «فایدهای ندارد که فقط من را سرزنش کنی، نه؟» گذشته از این، دعانویس گاهی اوقات…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس سیهرود
دعانویس سیهرود میکنی؟» «میخواهم به توکیو برگردم.» «اگر میخواهی برگردی، چرا همین الان برنمیگردی؟» «به مادرم گفتم اگر نیاید دنبالم، میمیرم.» « این وحشتناک است. اما فکر نمیکنم مادرت از چنین چیزی بترسد. » «مادرم خیلی خیلی من را دوست دارد .» « تو خیلی مغروری. چه کسی عاشق کسی مثل تو میشود؟ اصلاً چه کاری از دستت جادو برمیآید؟» «من میتوانم هر کاری بکنم.» فرشتگان «اول از همه، تو پابرهنه روی شامیسن هستی ، آواز خواندنت افتضاح است، و از اینجا فقط میتوانم صدای جیغ و دادت را بشنوم.» «راستش، من جادو سیاه از شامیسن متنفر بودم، عاشق رقصیدن…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس تیمورلو
دعانویس تیمورلو ، اما به بخشی طبیعی از قلب ما تبدیل میشود و نمیتوانیم آن علوم غریبه را از خود دور کنیم، مانند اینکه توسط یک کابوس عذاب بکشیم. زندگی ما بر فراز آن جریان دارد. ما نمیخواهیم به مارهای لزج تبدیل شویم، اما آن چیزهای فلس مانند از منافذ ما بیرون میریزند. اگر مار را به ابجد عنوان افق و انسان را به عنوان قائم در نظر بگیریم، یک زاویه قائمه تشکیل میشود. گفته میشود که همه موجودات زنده جای خود را در این ربع مرموز اشغال میکنند، اما وقتی به پهلو دراز میکشیم، آیا ما از قبل مار…
بیشتر بخوانید »