بهترین دعانویس

  • دعانویس علویجه

    دعانویس علویجه از اول شروع کنیم، اوتوری! فقط صبر کن! اوتوری! اوتوری، شیاطین اوتوری، اوتوری!»کیسهکیسه منزمزمهپذیراییشیده دلهرهگیگو چترکاموریگاسا 憚احمق راننده ریکشا در حالی که رانندگی می‌کرد، گفت: «نباید این‌طوری پاتو محکم بکوبی.» صورت یوشیو سرخ شد و سعی کرد خونسردی خود را نشان دهد، انگار از او پرسیده شده بود که آیا هنوز در فکر آن زن است طلسم و تعویذ یا نه. او در فرشتگان دعا نویسی یک توقفگاه جلوی ایستگاه شینباشی از ریکشا پیاده شد، چمدانش را آنجا گذاشت و سوار تراموا شد. اگرچه مردد بود، اما به آنجا رفت و آماده بود که اگر کاشو آنجا بود،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس رزوه

    دعانویس رزوه یک کسب و کار جانبی شروع کند، اما موضوع تعاونی تولید جعبه کنسرو، که باید اولین موضوع باشد، هنوز مشخص نبود. به او گفته شد که اجنه غیر مسلمان تا زمانی که صاحب جادو سیاه موریموتو از با نگاهی به پیشینه تاریخی و باورهای سنتی در ایران آنجا برنگردد، آنها نخواهند فهمید. او با خودش فکر کرد: “دیگر برایم مهم نیست،” اما از آنجایی که شروع به مشورت با موریموتو کرده بود، تصمیم گرفت پاسخ نهایی را بشنود و از او خواست که بودجه دقیقی را در طلسم و تعویذ دفترچه موریموتو بنویسد. لوازم ثابت – 200 ین،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس دهق

    دعانویس دهق پس برو و این کار را بکن!» برای اینکه به او بفهماند که هنوز احساسات واقعی نسبت به او دارد، اضافه کرد: «تو فقط از من مراقبت می‌کنی که از آن یک اسباب‌بازی بسازی، مگر نه؟» «نه، همین است.» کاشو از نگاه ترسناک یوشیو اجتناب کرد و رو به زن کرد: «من هم یک مرد هستم – می‌توانم تا جایی که می‌توانی از تو مراقبت کنم!» «من نمی‌توانم به اندازه گذشته کار کنم – مسئله مهم الان این است که آیا بگذارم آن زن زنده بماند یا بمیرد. از آنجایی که تو واقعاً مجرد هستی، حداقل، آیا باید…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس باغشاد

    دعانویس باغشاد فکر می‌کرد اگر پول داشته باشد، می‌تواند برای جلب محبت او رقابت کند. با این حال، با توجه به وضعیت فعلی‌اش، این مهمانی خوشامدگویی فقط توهینی به او بود. در چنین مواقعی، آرزو می‌کرد کسی او را به یک فاحشه‌خانه ببرد تا همه چیز را فراموش کند. از هیوهو پرسید: «نمی‌توانیم الان به خانه برویم؟» هیوهو پاسخ ابجد داد: «فقط صبر کن – الان جفت روحی دارم برنامه‌ریزی می‌کنم.» خیلی زود، یوشیو و هیوهو به سمت ورودی رفتند. خدمتکار با گیجی پرسید: «کلاهت چی؟» شیاطین یوشیو کلاه حصیری را برداشت و عمداً آن را بر سر گذاشت و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس بهاران‌شهر

    دعانویس بهاران‌شهر نیست.” او به طبقه دوم خانه اوتوری برگشت و خیلی زود اونو ماسانوری وارد شد. جفت روحی “الان مستی؟” ” می‌دانی، من داشتم به پس‌زمینه‌های نقاشی شده نظارت می‌کردم – این هوای سرد چقدر قرار است طول بکشد؟” ” حدوداً در همین موقع از سال بود جادو سیاه که ما در هاماماچی با هم از طلسم خواب بیدار شدیم و با بارش دعانویس برف غیرمنتظره و سنگینی مواجه شدیم.” اونو گفت: “درسته، حالت چطوره؟ حالت خوبه؟” زن طلسم و تعویذ لبخند زد اما رویش را برگرداند. یوشیو پاسخ داد: “همسرت حالش خوبه؟” «اما، می‌بینی، من از فرشتگان دیشب…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس حبیب‌آباد

    دعانویس حبیب‌آباد مهم نبود که اوتوری در مورد آن بیماری یا چیزهای دیگری که او مسئول درمان آنها بود چه می‌گفت، او مجبور نبود پاسخی بدهد. تنها چیزی که او برای اوتوری متاسف بود و می‌خواست آن را پس بدهد، آن فرشتگان کالای گرو گذاشته شده بود – پس از اینکه تمام پول آماده شده برای تیم پیشبرد پروژه را ارسال کرد، بلافاصله مواد قوطی خالی بیشتری اعمال مربوط به جادو فرستاد و وقتی اوتوری دید که او در با استناد به نسخ خطی به‌جای مانده از سده‌های پیشین مشکل مالی است، به طور غیرمنتظره‌ای مقداری از دارایی خود را…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس نوش‌آباد

    دعانویس نوش‌آباد اما او تمرین می‌کرد و شامیسنش کنارش افتاده بود. از آنجایی که اوتوری به او سلام نکرد، او نیز از منظر تبارشناسی کلمات و اوراد قدیمی بی‌صدا پشت سر او نشست. فقط ساعت گرد تک‌شاخ داشت تیک‌تاک می‌کرد و پنج یا شش دقیقه گذشته همزاد بود. «الان جادو از تو جدا می‌شوم!» زن نیم خیز شد، به سمت من برگشت، با چشمانش به یوشیو خیره شد و پاهایش هنوز جفر دراز بود. «مراحل مناسب را انجام بده!» «روش‌ها؟ چه روشی؟ در مورد چی صحبت می‌کنی؟» او ذکر عمداً آهسته صحبت کرد: «اگر قرار است از هم جدا شویم،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس زازران

    دعانویس زازران را مجبور به عذرخواهی می‌کنم! فقط صبر کن!» کاشو سرش را برگرداند و شروع به پایین آمدن از نردبان کرد، اما یوشیو با کلماتی ادامه داد – «مردهایی مثل تو، می‌دانی، آخرش دوست دخترهای خودشان را جفر هم می‌فروشند!» «او از آن زن‌هایی است که راحت فروخته می‌شوند!» «ترسو!» اوتوری این را گفت و تنها پس از رفتن کاشو، رویش را به سمت من برگرداند: «اگر بیدار بودم، خفه‌اش می‌کردم!» « …» در دلش فکر می‌کرد که به خاطر یوشیو عقب‌نشینی کرده است، اما نمی‌توانست صادقانه این را با صدای بلند بگوید.کیوشیکیو هفده اوضاع آنقدرها هم که آنها…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کرکوند

    دعانویس کرکوند که شکست یوشیو تقریباً مشابه شکست برادر این همسر است. برای اینکه بتوانم از پس مخارج زندگی بربیایم، قبل از اینکه حتی اولین سالگرد فوت پدر مرحومم بگذرد، خانه‌ای را که به ملک من تبدیل نسخ خطی شده بود، رهن کردم و در توکیو، ممکن است این ماه دعا آن را از دست بدهند. همسر و فرزندانم در آن خانه زندگی می‌کنند. با این حال، در این شرایط کاری از دستم بر نمی‌آید. در آخرین نامه‌ام در ابتدای این ماه به همسرم گفتم که خانه را بفروشد تا از دست نرود و فقط ۱۰۰ ین از آنچه باقی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس جوشقان قالی

    دعانویس جوشقان قالی بدگویی قرار گرفته بودند و آنها به عنوان افراد خوبی که تازه به گروه پیوسته بودند، به تصویر کشیده شده بودند. یوشیو توضیح داد: «این باید این طلسم مرد کاشو باشد، یا شیطانی شاید وام‌دهنده‌ای که او ارواح واسطه‌اش بوده و حتماً این مطالب را فراهم کرده است.» در دلش می‌توانست تصور کند که برای وقوع چنین انتقامی، خانه‌اش در توکیو هنوز فروخته نشده دعا نویسی توسل و همسرش هنوز اصل و علوم غریبه بهره وام را پرداخت نکرده است. پاسخی از اوتارو به درخواست یوشیو در مورد زمین‌های کشت نشده در تنشیو رسید. البته، این نامه…

    بیشتر بخوانید »