بهترین دعانویس

  • دعانویس گوگد

    دعانویس گوگد می‌شود. یوشیو فنجان ساکی‌اش را برداشت و کمی آرامش خود را به دست آورد. و با این فکر که قطعاً باید شیطان زمستان را با زنی در ساخالین یا هوکایدو بگذراند، پرسید: «وقتی اجاق گاز را روشن کنی، اتاق کاملاً بهم ریخته ، اینطور نیست؟» یو طلسم پاسخ داد: «همه چیز بیشتر از کثیفی، بدخلق می‌شود، بنابراین به ندرت تمیز می‌کنم و همه چیز را دوباره جلوی اجاق گاز می‌گذارم.» «خوب می‌شد اگر می‌توانستم در حالی که با یک زن زیبا زندگی می‌کنم، دست‌نوشته بنویسم یا کتاب بخوانم، اینطور نیست؟»تاکاگیتاکاکی اینوگوچی (فنجان ساکی نماز خواندن کوچک)چیوکو جرم و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سفیدشهر

    دعانویس سفیدشهر هم می‌آیند یا نه…» یوشیو مدتی فکر کرد و جوابی نداد. هیوهو با تأمل پاسخ را به عهده گرفت: «آنها را خیلی دست کم نگیر.» «در مورد ماتسودا از اوتارو، برادر بزرگتر عضو شورا است اما اصلاً سواد ندارد و هر دو برادر لجباز هستند، بنابراین احتمالاً می‌توانید فرض کنید که این کار بی‌فایده است، اما عجله نکنید. اگر مجله من چند بار منتشر شود، از نظر مالی از پسش برمی‌آییم، بنابراین – ضرری ندارد ابطال کردن جادو که با من این کار را انجام دهیم.» یوشیو با کمی ناامیدی گفت: «عالی می‌شود. به جای آن، اگر اشکالی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس طاد

    دعانویس طاد با خود فکر کرد: “مطمئنم که اوسوزو به زودی دوباره خواهد آمد و از من توضیح مفصلی در مورد آنچه اتفاق افتاده است، خواهد خواست. ” و ساداکو کمی عقب‌تر، با دعانویس نگاهی خجالت‌زده، او را دنبال کرد. زن مسن‌تر گفت: «کمی جلوتر برو.» و او را شیطانی به جلو هل داد و بالاخره به کانال نزدیک شد. «من مستم، نه؟» «من قبلاً هرگز اینقدر مست نبوده‌ام.» «بیشتر می‌خواهی؟» زن گفت: «نه، متشکرم.» و مثل یک دختر جوان رویش را برگرداند. و سپس دوباره شیطانی تاتی‌تاتی کرد. هیوهو فکر کرد که شبیه مادیان‌هایی فرشتگان شده که در دوران…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس جندق

    دعانویس جندق اساساً یک معشوقه بود مراقبت کند. علاوه بر این، او نمی‌دانست آن زن اهل آئوموری کجا رفته است. مطمئناً زنان زیادی از آن نوعی که او می‌خواست، آنجا خوابیده‌اند؟ این موقعیتی است که باید از مهارت‌های معمول خود استفاده کنید. اگرچه نامه عذرخواهی بود، اما فکر اینکه با چنین دستان مهربانی نوشته شده بود، باعث شد یوشیو واقعاً خوشحال دعانویس و سپاسگزار شود. با با استناد به نسخ خطی به‌جای مانده از سده‌های پیشین خودش فکر کرد: «مطمئناً او به میدان نبرد در کشور دیگری نرفته است.» اما با این حال، مشتاق شنیدن سخنان آن زن بود. در…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس شاپورآباد

    دعانویس شاپورآباد اینکه این اتفاق بیفتد، جهت باد عوض شد – سرمایه‌گذار در کوهستان اشتباه بزرگی مرتکب شد.» یو به یوشیو لبخند زد و گفت: «اشتباهات همه جا اتفاق می‌افتند، مگر نه؟ » «راستی، تو چی؟» هیوهو رو به کسب و کار یوشیو کرد: «اوضاع چطوره؟ پولی درآوردی؟» ابجد یوشیو در حالی که به یو لبخند می‌زد، به هیوهو گفت: «وقتی داشتی وقت تلف می‌کردی، من موفق شدم مقداری کالا به ارزش حدود ۳۰۰۰ ین بفروشم.» هیوهو با تعجب گفت: «اوه؟» یو حرفش را قطع کرد: «اما، دوست من، انگار کاملاً شکست خورده.» «چی؟! » یوشیو با تظاهر به خونسردی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کهریزسنگ

    دعانویس کهریزسنگ دارد – من تمام سال به تو غذا می‌دهم!» « اگر فقط غذا دادن است، می‌توانم به یک سگ غذا بدهم! برنج تبدیل به برنج نانجینگ می‌شود و برنج نانجینگ تبدیل به گندم می‌شود -» « چه مشکلی با تو پیرزن عجوزه! تو چه حرف‌های بی‌ادبانه‌ای می‌زنی!» « اگر جرات داری، تعویذ بزن فرشتگان من را! تو حتی هیچ کاری هم نمی‌کنی!» آنها با هم گلاویز شدند و از یک طرف به صفحه شوجی و از طرف دیگر به کاغذ برخورد کردند، اما ابجد صدایی دعانویس آمد که انگار بدن زن بزرگ روی تشک تاتامی پرتاب می‌شد. «ای…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سجزی

    دعانویس سجزی باقی مانده است، نامه‌ای به آقای ایسامو آریما به آدرس [شماره آدرس]، کیتا ۴-جو نیشی ۷-چومه، ساپورو ارسال کنید. بهتر است ابتدا آن را از طریق تلگراف ارسال کنید. ابطال کردن جادو من این را نوشتم و خودم پست کردم. هیوهو با لحنی طعنه‌آمیز گفت: «شما خودتان برای ارواح این سمت کاندید شده‌اید – خیلی مشتاق هستید، اینطور نیست؟» و یوشیو این را به عنوان اصراری برای از منظر تبارشناسی کلمات و اوراد قدیمی تمام کردن سریع نماز خواندن دست‌نوشته‌اش تلقی کرد که او را آزار داد. با این حال، از آنجایی که او چنین شخصیتی داشت، به…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس اژیه

    دعانویس اژیه ماندن تمام روز با یو جالب نبود، او هر روز در طول روز گشایش به معبد هیوهو می‌رفت و شب‌ها به اقامتگاه یوشیو می‌رفت تا تا دیروقت صحبت کند. حرز به نظر می‌رسد هیوهو از یوشیو کاملاً خسته شده است. یوشیو با دانستن این موضوع، احساس می‌کرد که دیگر جایی برای احساس راحتی واقعی وجود ندارد و تنها چیزی که می‌خواست بازگشت به توکیو بود. برای آرام کردن ذهن بی‌قرارش، گاهی اوقات تمام روزهای گرم را در خواب می‌گذراند. آنقدر خسته می‌شد که نمی‌خواست حتی یک عضله‌اش را تکان دهد. پس از یک روز، طلسم و تعویذ او…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس قهجاورستان

    دعانویس قهجاورستان عنوان یک کار کوچک، یک نسخه خطی کوتاه در آنجا بنویسد تا هزینه‌های شبش را تأمین کند.اوناریموناوناریمون بازی کردنفرداموردچیزهای سفید زندگیزندگی چهارده صبح روز بعد، پیشینه تاریخی بعد از مدتی تنها بودن، دوباره خوابیدم، اما وقتی بیدار شدم و به یک حمام عمومی در همان نزدیکی رفتم و برگشتم، پیکی جادوگر که شب قبل از او خواسته دعا بودم بیاید برگشته بود و هزینه نسخه خطی از یک شرکت مجله توسل خاص هم رسیده بود. بعد شیطانی از پرداخت هزینه‌ها، هنوز کلی پول برایم مانده بود. قبل از سوار شدن به تراموا، صبحانه‌ای سبک خوردم که هم صبحانه…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس بادرود

    دعانویس بادرود خارجی به مبلغ ۲۰۰ ین جذب شود و با یکی از همکاران ارشد خود که اکنون به عنوان مکانیک کمیسیونی کار می‌کرد، صحبت کرده بود و نامه درخواستی از مقام شهر تهیه کرده بود، اما معلوم شد دعا نویسی که بانک تجارت بودجه را تأمین می‌کند، بنابراین جادو نیازی به جستجوی سرمایه خارجی نبود و تلاش‌های یوشیو بی‌فایده بود. او همچنین سعی کرد به صاحب یک عمده‌فروش کنسرو که از دوستانش در تجارت بیلیارد بود، مراجعه کند، اما به او گفته شد که طبق قوانین تجارت، تا زمانی که حداقل اولین سری محصولات را نبیند، نمی‌تواند پول قرض…

    بیشتر بخوانید »