بهترین دعانویس
-
دعانویس ابوزیدآباد
دعانویس ابوزیدآباد به جنوب تقسیم میکند. در گوشهای که درختان بید، افرای ژاپنی و دیگر درختان آراسته به برگهای سبز در کنار جاده ردیف شده بودند، یک کارخانه آهن کوچک و خصوصی وجود داشت و در آن سوی خیابان، تابلوی بزرگی با عنوان «هوکای جیتسوگیو زاشیشا» (شرکت مجلات صنعتی دریای شمال) با طبق بازخوانی لوحهای گلی و سنگی تمدن بابل پلاکی با نام «شیمادا هیوهو» نصب شده بود. نام کوچک شیمادا ساداکیچی بود، اما او هنگام بازدید طلسمات از شرکتهای مختلف روزنامه از نام مستعار هیوهو استفاده میکرد، بنابراین این نام مستعار در بین مردم هوکایدو بیشتر شناخته شده بود.…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس چرمهین
دعانویس چرمهین از پنجره بیرون انداخت. شیزوکو پشت او را مالید. سپس از تراموا پیاده شد، یک داروساز را بیدار کرد و مقداری دارو خرید. شیزوکو و خواهرش نقاشان ژاپنی متعلق به مکتب شینپا بودند و این دو دعا نویسی زن، مادر و فرزند شیزوکو از ازدواج قبلیاش را بزرگ میکردند. به یوشیو دارو داده شد تا بنوشد دعا نویسی و اجازه یافت مدتی در خانه آنها بخوابد. خیلی زود کالسکه رسید و وقتی سوار شد، فرشتگان دوباره بالا آورد. در میان این خاطرات، یوشیو به وضوح پیکره «بید مادر» را دید که در حال دور شدن بود. سپس، صدای…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس برزک
دعانویس برزک کرد و قلبش پر از احساسات شد. او در حالی که جادو سیاه به صندلی پایینتر قدم میگذاشت، با جادو خود فکر کرد: «چگونه باید قدردانیام را ابراز کنم؟» اما نمیخواست دستپاچه به نظر برسد، تصمیم خود را گرفت و جادو اعلام کرد: «از مهماننوازی شما بسیار خوشحالم.» و وقتی چیزهایی گفت که فکر نمیکرد اینقدر جدی تلقی شود، تقریباً به گریه افتاد. به نظر میرسید که شرکتکنندگان انتظار داشتند نوعی سخنرانی آتشین از او بشنوند، اما او فکر میکرد که انجام این انرژی مثبت کار چالش زیادی نیست، بنابراین به سادگی تعظیم مودبانهای کرد و روی صندلیاش…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس گلشن
دعانویس گلشن غیرقابل اعتماد میشوند زمانی است که با سرنوشتی در مورد کل کسب و کارشان روبرو میشوند و هزینههای تعویذ ۳۰۰۰ یا ۴۰۰۰ ینی باید به نحوی قابل مدیریت باشد، مشروط بر اینکه عشق واقعی به یکدیگر داشته باشند. با چنین افکار عاشقانهای، او دعا نویسی نامههایی پر از محبت مودبانه، اما با وجود نزدیکی ظاهریشان، با سوءظن، برای آقای ماتسودا و حسابدارش، انرژی مثبت موریموتو هارو – مرد جوانتری که یوشیو در طول سفرش به ساخالین با او ملاقات کرده بود – فرستاد. او فکر میکرد که این مرد نیز ممکن است از سفرهایش برگشته باشد. جادو کهن…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس برفانبار
دعانویس برفانبار خودم غرق شوم تا اینکه به فلسفه غم بچسبم؟ تا به حال که چنین زندگی سختی را تجربه کردهام، چنین حال و هوای شادی را اینجا، بدون آشنا، همسر دعا یا فرزند، دعانویس معشوق یا هرگونه ارتباطی با جامعه، احساس میکنم، به نوعی جالب است. با این حال، فکر میکنم این به این دلیل است که بدن و شیطانی ذهنم طلسم آرام شدهاند، به خصوص به دلیل خستگی دعا نویسی که از زمان ساخالین و به ویژه از دیشب تجربه کردهام. ناگهان دعا متوجه طلسم نسیم طبق مندرجات رسالههای خطی موجود در موزهها خنکی جفر میشوم که به…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس اصغرآباد
دعانویس اصغرآباد برداشتی و در دهانت گذاشتی، اما حس خوردنش را نداشتی. فکر میکردی نیازی نیست به نسخ خطی او بگویی که مشکلی با پرنده دارد. اگر قرار بود نظرش عوض شود، او مصمم بود فوراً زن دیگری پیدا کند. رمانی که میخواست بنویسد بر فرشتگان اساس دو سالی بود که با او زندگی کرده بود. با تکیه بر اسناد موجود در کتابخانه های ملی و مذهبی از آنجایی که او را معشوقه خود کرده بود، تقریباً خانوادهاش را کاملاً رها کرده بود و اغلب با خانوادهای که رها کرده بود، درگیر میشد و با خود اوتوری هم در کشمکش…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس وزوان
دعانویس وزوان که من با کاشو و همه اینها ارتباط دارم، اما مطمئنم دعانویس که دوباره آنجا با کسی رابطه دارید.» و برای رفتن به ساخالین، او به پول بیشتری نیاز خواهد داشت. او لباسهایی را که داشت گرو گذاشته، وسایلش را فروخته و با خوردن نماز خواندن غذا در حالی که خودش به دنبال کار میگردد و از دیگران برای پیدا کردن شغل کمک میخواهد، امرار معاش میکند. با این حال، اگر او به زحمت رفتن به شرکت روزنامه و جاهای دیگر برای گرفتن پول را به خود بدهد و آن را به او ندهند، فقط تحقیر خواهد شد.…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس مشکات
دعانویس مشکات و به اتاق مهمان/مطالعه بازگشت . “شیمادا، این چقدر میارزد؟” هیوهو پاسخ داد: “احتمالاً بیارزش است .” تنسی با لحنی مهم گفت: “چرا، به وزنش نگاه کن. هدیهای از یک فروشگاه لباس خاص بود – هاله انرژی انسان بله، فروشگاه خسیسی نیست.” ” حتی تنسیِ جدی هم خیلی پرحرف شده، اینطور نیست؟” هیوهو با لحنی نیمهشوخی گفت: « واقعاً عجیبه که همچین چیزی رو قبول میکنی.» تنشو در حالی که دکمه را از هیوهو پس میگرفت، گفت: «نه، اینطور نیست. من اینو به عنوان تشکر بابت نوشتن آگهی برات آوردم.» همینطور شیاطین که یوشیو از روی ادب نگاهی…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس کوشک
دعانویس کوشک انگار که این لحظهی ایدهآلی بود ، و او از اعمال سوزان خود طوری صحبت کرد که انگار همسرش مادرش یا چیزی شبیه به آن بود . در ظاهر، او هنوز یک شوهر فرشتگان بود – و حتی اگر طلاق مسالمتآمیز را درک نمیکرد یا با آن موافقت نمیکرد – جلوی خیلیها به آن شوهر توهین کرد! کیمیاگری مادری که این را میفهمد باید دخترش را اعمال مربوط به جادو بردارد و فوراً به عنوان عذرخواهی آنجا را ترک کند! جفت روحی از نظر ذهنی، برای هر دوی آنها از قبل مشخص است که دیگر زن و شوهر…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس تازهشهر
دعانویس تازهشهر میکنم او عالی است ، اینطور نیست؟» «میدانی، انواع مختلفی از بزرگی وجود دارد.» دو یا سه نفر با هم فریاد زدند: «ها ها، ها. » مرد سید و حاجی دانشجو مانندی که تا آن لحظه کلمهای نگفته بود، گفت: «سنسی» صدایش حالا با عصبیت آمیخته شده بود و برای اولین بار صحبت میکرد. «من حتی یک اثر از آقای کومه را هم نخواندهام، بنابراین حق ندارم چیزی در مورد او بگویم، اما – به نظر من یک اثر داستانی بدون جادو سیاه ریشه در شخصیت نویسنده، عمق ندارد -؟» « شما همیشه ایدهآلگرایانه صحبت میکنید، اما حتی…
بیشتر بخوانید »