دعانویس گرمسار | شروع گرفتن صفر تا صد دعا و طلسم توسط بهترین استاد و 100% تضمینی , لطفا میزان اهمیت دعانویس گرمسار را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با دعانویس گرمسار را برای شما فراهم کنیم.
🔄 آخرین بروزرسانی:(چهارشنبه) ۲۴ / تیر / ۱۴۰۵توسطمحقق علوم کهن 📅 انتشار اولیه: بهمن ۱۷, ۱۴۰۴
هیولا زد که شش سر از هفت سر او به پایین پرتاب شدند. اژدها ناله کرد: «یک بار دیگر به من بزن.» جوان پاسخ داد: «من نه، من خودم فقط یک بار به دنیا آمدهام.» اژدها فوراً تکهتکه شد، اما تنها سر باقیماندهاش شروع به دعانویس گرمسار غلتیدن و غلتیدن دعا و غلتیدن کرد تا اینکه در لبه چاه ایستاد. گفت: «هر که بتواند روح مرا از این چاه بیرون سنتهای تجلی در سوابق تاریخی ظاهر میشوند بیاورد، گنج مرا نیز خواهد داشت.» و با این کلمات سر به درون چاه افتاد. جوان طنابی برداشت، یک سر آن را به سنگی بست و سر دیگرش را خودش جادو کهن گرفت و به درون چاه رفت.
دعانویس : در ته چاه دری آهنی یافت. آن اعمال مربوط به جادو را باز کرد، از آن گذشت و درست اعمال صالح در مقابلش کاخی قرار داشت که در مقایسه با آن، کاخ پدرش آلونکی بیش نبود. او وارد این کاخ شد و در آن چهل اتاق وجود داشت و در هر اتاق دختری کنار قاب ابجد گلدوزیاش نشسته بود و گنجینههای عظیمی در پشت سرش داشت. دختران وحشتزده فریاد زدند: «تو انسان هستی یا روح؟» طلسم شیطانی شاهزاده پاسخ داد: «من انسان هستم و پسر انسان.»{۱۴۶}«من دعا همین انرژی مثبت الان یک اژدهای هفت سر را کشتم و سرِ چرخانش را تا اینجا دنبال کردم.» آه، چقدر چهل دختر از شنیدن این سخنان شادمان شدند.
دعانویس گرمسار
دعانویس آنها جوان را در آغوش گرفتند و از او التماس و التماس کردند که آنها را آنجا نگذارد. آنها گفتند که فرزندان یک پدر و یک مادر هستند. اژدها والدینشان را کشته و آنها را با خود برده بود و آنها در تمام این دنیای پهناور کسی را نداشتند که به او پناه ببرند. جوان شیاطین گفت: «ما هم چهل نفریم و دنبال چهل دختر احضار میگردیم.» سپس به آنها گفت جادو سیاه که اول پیش برادرانش میرود و بعد دوباره سراغ آنها میآید. پس از چاه بیرون آمد، به چشمه رفت، کنارش دراز کشید و خوابش برد. صبح زود، چهل برادر از خواب بیدار شدند و به پدرشان خندیدند که سعی ابطال کردن جادو داشت آنها را با چاه دعانویس میرآباد بترساند.
دوباره راه خود را ادامه دادند و رفتند و جفر رفتند تا اینکه عصر به آنها رسید و کاروانسرایی را در مقابل خود دیدند. برادران بزرگتر گفتند: «یک قدم جلوتر نمیرویم.» برادر کوچکتر واقعاً اصرار داشت دعا که خوب است سخنان پدرشان را به خاطر بسپارند، زیرا سخنان او مطمئناً نمیتوانست حرز بیهوده باشد. اما آنها به برادر کوچکترشان خندیدند، خوردند و نوشیدند، دعا کردند و دراز کشیدند و خوابیدند. دعانویس گرمسار فقط برادر کوچکتر کاملاً بیدار ماند. حدود نیمه شب دوباره صدایی شنید.{۱۴۷}جوان بازوهایش را گرفت و دوباره اژدهایی هفت سر را در شیطانی مقابل خود دید، اما بسیار بزرگتر از اژدهای قبلی.
اژدها ابتدا به سمت او هجوم آورد، اما نتوانست بر او غلبه کند، سپس جوان یک ضربه به او زد و شش سر اژدها از جا کنده شد. سپس اژدها از او خواست که ضربه دیگری بزند، اما او نپذیرفت. سر اژدها به درون چاهی غلتید، جوان به دنبال آن رفت و به کاخی بزرگتر از کاخ قبلی رسید که گنجینهها و چیزهای گرانبهای بسیار بیشتری در آن بود. او چاه را دعا نویس علامتگذاری کرد تا دوباره کافر آن را بشناسد، به نزد برادرانش بازگشت و خسته از دعا نویسی نبرد بزرگش، چنان عمیق به خواب رفت که برادرانش صبح روز بعد مجبور شدند او را با ضربات بیدار کنند.
دوباره برخاستند، اسب برداشتند، از تپه بالا و پایین دره رفتند، و درست هنگامی که خورشید غروب میکرد، ناگهان بیابانی وسیع در برابرشان قرار گرفت. بیدرنگ شروع به خوردن کردند، سیر نوشیدند و میخواستند دراز بکشند تا بخوابند که ناگهان چنان غرشی و چنان نعرهای برخاست که کوهها از جایشان فرو ریختند. شاهزادگان به شدت ترسیدند، به خصوص وقتی دیدند که اژدهای هفت سر غول پیکری به سمت دعانویس خرمدره آنها می آید. او از خشم آتش زهرآگینی را بالا آورد و با خشم غرید: «چه کسی دو برادر مرا کشته است؟ اینجا با او! من هم با او نتیجه گیری خواهم کرد!»{۱۴۸}« ».
برادر کوچکتر دید که برادرانش از ترس کافران بیشتر مرده هستند تا زنده، بنابراین کلید دو چاه را به آنها داد که در یکی از آنها انبوهی از گنج و در دیگری چهل دختر بود. دعانویس گرمسار او دعانویس رامشیر گفت: بگذارید همه چیز دعا نویسی را به خانه ببرند. اما برای خودش، اول باید اژدها را بکشد و سپس به دنبال آنها خواهد رفت. سی کافران و نه برادر بدون معطلی سوار اسبهایشان شدند و کلیسا تاختند. آنها گنج را از یک چاه و چهل دختر را از چاه قدیس دیگر بیرون کشیدند دعانویس و به خانه نزد پدرشان بازگشتند. اما اکنون خواهیم دید که چه اتفاقی برای برادر کوچکتر افتاد.
او با اژدها جنگید و اژدها با او جنگید، اما هیچکدام نتوانستند بر دیگری پیروز شوند. اژدها دریافت که تلاش برای شکست دادن جوان بیهوده است، بنابراین به او گفت: «اگر میخواهی به امپراتوری چین-ای-ماچین بروی[۱۲] و دختر پادیشاه را از آنجا برای من بیاور، نگران جان تو نخواهم بود.» شاهزاده با کمال میل پذیرفت، زیرا نمیتوانست مدت زیادی این کشمکش را تحمل کند. سپس چامپالاک، زیرا این نام اژدها بود، به شاهزاده افساری داد و به او گفت: «یک اسب شماره ملا خوب هر روز حاجت گرفتن برای چریدن به اینجا میآید، او را بگیر، این افسار را در دهانش بگذار و به او بگو که تو را به امپراتوری چین ماچین ببرد!» بنابراین جوان افسار را گرفت و منتظر اسب سوار طلسم خوب ماند.
به زودی{۱۴۹}یک اژدهای یال فرشتگان طلایی در هوا پرواز کرد و به محض اینکه شاهزاده افسار را در دهانش گذاشت، اژدها کافر گفت: «سلطان کوچولو، چه دستوری میدهی؟» و قبل از اینکه بتوانید پلک بزنید، امپراتوری چین ماچین در مقابل او ایستاد. سپس از اسب پیاده شد، افسار را برداشت و وارد شهر شد. در آنجا وارد کلبه پیرزنی شد و از او پرسید که آیا مهمان میپذیرد یا خیر. پیرزن پاسخ داد: «با کمال میل.» سپس جایی برای او آماده کرد و در حالی که او قهوهاش را مینوشید، از او درباره حرفهای شهر پرسید. دعانویس گرمسار پیرزن گفت: «خب، یک اژدهای شیاطین هفت سر عاشق دختر سلطان ماست.
به همین دلیل سالهاست که جنگی بین آنها در جریان است و این هیولا آنقدر رمال ما را تحت فشار قرار میدهد که حتی یک پرنده هم نمیتواند به جادو سیاه قلمرو ما پرواز کند.» جوان پرسید: «پس دختر جادو سلطان کجاست؟» پیرزن پاسخ داد: «در قصر کوچکی در باغ پادشاه، و آن بیچاره جرأت نمیکند پایش را از آن بیرون بگذارد.» روز بعد، جوان به باغ پادشاه رفت و از باغبان خواست که او را به خدمت شیاطین بگیرد، و آنقدر التماس و دعا کرد تا باغبان دلش نیامد که درخواستش را رد کند. گفت: «بسیار خوب، من تو را میبرم تفسیر آیینهای طلسم ممکن است در سنتهای مختلف متفاوت باشد و تو کاری جز آب دعا دادن به گلهای باغ نخواهی داشت.»{۱۵۰}« ».
حالا دختر سلطان، جوان را دید، او را به پنجرهاش فراخواند و از او پرسید که چگونه توانسته به آن قلمرو برسد. سپس جوان به او گفت که پدرش یک پادیشاه بوده، که جادو در سفرهایش با اژدهای چامپالاک جنگیده و دعا قول داده دختر سلطان را برایش بیاورد. جوان افزود: «با این حال از هیچ چیز نترس، عشق من از عشق مار قویتر است، و اگر فقط دعانویس هیدج شجاعت همراهی با من را طلسم داشته باشی، دعانویس گرمسار به من اعتماد کن تا راهی سید و حاجی برای خلاص شدن از شر او پیدا کنم.» دخترک آنقدر عاشق شاهزاده بود و آنقدر مشتاق فرار از اسارتش شیاطین بود که رضایت داد به او اعتماد کند و یک شب آنها از کیمیاگری قصر دخترک فرار کردند و مستقیماً به سمت بیابانی رفتند که اژدهای چمپالاک در آن ساکن بود.
آنها در راه توافق کردند که دختر باید بفهمد طلسم اژدها چیست تا اگر راه دیگری نداشتند، او را از این طریق نابود کنند. تصور کنید چامپالاک از دیدن شاهزاده خانم چقدر خوشحال شد! چامپالاک دعانویس سطر فریاد زد: «چه شادی، چه شور دعانویس گرمسار و شعفی که آمدهای!» اما دخترک ارواح هر چه قدر که میتوانست او را نوازش و نوازش میکرد، کاری جز گریه نمیکرد. روزها میگذشت، هفتهها میگذشت، اما اشک از چشمان دخترک دور نمیشد. روزی دخترک به او گفت: «حداقل به من بگو طلسم تو چیست، اگر میخواهی مرا در تمام عمرت شاد و خوشبخت ببینی و در کنار تو بدبخت نباشم.».
گرمسار
اژدها گفت: «افسوس، روح من! طلسم من در جایی محافظت میشود که هرگز نمیتوان به آنجا رسید. در کاخی بزرگ در قلمرو همسایه است و اگرچه کسی میتواند برای به دست آوردن آن به آنجا برود، اما هیچکس هرگز نتوانسته فرشتگان دوباره به آنجا برگردد.» شاهزاده دیگر نیازی نداشت، همین برایش کافی بود. افسارش را برداشت، با آن به ساحل دریا رفت و اسب یال طلاییاش را فراخواند. اسب گفت: «سلطان کوچک، به من چه دستوری میدهی؟» جوان جادو فریاد زد: «میخواهم مرا به قلمرو همسایه، به کاخ طلسم اژدهای چمپالاک ببری.» و در زمانی کمتر از یک چشم به هم زدن، کاخ در مقابلش قرار گرفت.
سپس اسب به جوان گفت: «وقتی به جفت روحی قصر رسیدیم، افسار را به دو ذکر دروازه آهنی خواهی بست، و وقتی من یک بار دعا شیهه بکشم و سمهای آهنیام را به هم بزنم، دری باز خواهد شد. در این در باز، گلوی شیری خواهی دید، و اگر نتوانی آن شیر را با یک ضربه بکشی، فرار کن، وگرنه خواهی مرد.» با این حرف، آنها به قصر رفتند، اسب را با افسارش به دو دروازه آهنی بست، و وقتی شیهه کشید، در باز شد. جوان با تمام قدرت به گلوی باز شیر در درگاه زد و آن را به دو نیم کرد.
خاطره گفت:
۸۲۲***۰۹۱۹-۴
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۵/۰۳/۰۷
من که روانی شدم بخاطر قطع بودن اینترنت من چند روزه منتظرم واتساپ وصل بشه میخوام محبت والا بگیرم منم اما همچنان منتظر اینترنتم که امروز نت وصل شده چند دقیقه پیش بهشون واتساپ پیام دادم منتظرم ج بدن دوستم خودش از اینجا هم محبت گرفته بوده هم گشایش پول و رزق هم رفته سر کار و شغل خوب گیرش اومده هم همسرش رفته با گل سراغش که برگردن سر خونشون دعواشون جدی بود که اوکی شدن من اینجا نظر گذاشتم که لطفا واتساپ آنلاین بشن تا پول بزنم براشون چند روز منتظر نت بودم چون
نیما گفت:
۶۰۱***۰۹۰۵-۷
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۴
این جنگ کوفتی پس کی تموم میشه ؟ الان من چطوری خوب به واتساپ پیام بدم وقتی قطعه همه چی آخه
ترانه گفت:
۵۹۸***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۸
وای من امروز واقعنی خوشحاللللللللم امروز اخهههههه نامزد مغروره لجبازم برگشت اووونم چه برگشتنی برام گل گرفت اومده بود محل کارم جلو همه گل داد خخخخ خواستم از محبت والاتون تشکر کنم برا منم ج داده اونم با دسته گل
معصومه گفت:
۸۲۵***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۰۸:۰۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
آره منم. محب والا انجام. دادم و هفته پیش. دوست پسرم اوکی. شد راضیم ازشون الن اومدم برای دختر خالم گشایش بخت بگیرم که اوکی بشه اینم
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۲۹
آره منم براشون واریز کردم محبت والا خواستم برای بازگشت معشوق من با همسرم دعوای شدیدی شد بینمون هم محبت والا واریز کردم برای بازگشت معشوق و هم هدیه ای که گره گشا و رفع سیاهی بود هدیه دادن بهم که بعد از انجام کارایی که گفته بودن بعدش حس سبکی بهم داده شد که ازشون پرسیدم گفتن بخاطر گره گشا و رفع سیاهیه هست که داره یواش یواش سنگینی از روم برمیداره برا محبت والا هم رفتار همسرم یکم نرم شده و داریم با هم صحبت میکنیم البته خخخخ خخخخخ من دارم حسابی خودم دست بالا میگیرم اینسری براش حالا که داره رفتارش بهتر میشه با خودم گفتم بزار یکم توقعی پیش ببرم اوضاعشو خوبه خوشم اومده
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آره من هم گشایش بخت خواستم هم شرایط پولم خیلی داغون بود که گشایش بخت گفت برای اینکه جفت روحی بیاد تو زندگیم و شنیده بودم جفت روحی خیلی خفنه برای شرایط پولممم هم گشایش در رزق روزی که آره مثل بقیه که نظر دادن به منم هدیه گره گشا و رفع سیاهی داد گفت خیلی بدرد میخوره باعث میشه هم زندگیم ساده بشه خودشون میگفت هموار میشه و مثل آدمای عادی میشه و سنگینی هم میره چند روز که گذشته از کارایی که گفتن بخوام بگم حس حالم خیلی بهتر از قبل شده سرحال ترم در روز سبک ترم توی کارمم دیروز ارتقا شغلی بهم داد ریسمون برای بخت اقبالمم فعلا دو سه با دوستم رفتیم این تور مسافرتی دوستم خیلی اسرار کرد بیا بریم خوش میگزره که آره جمع خوبیه داره اوضعم یواش یواش مثل آدمیزاد میشه و کم کم داره پولو این چیزا سر کلش پیدا میشه
بله من خیلی خیلی خیلی راضیم نامزدم برگشتتتتتتتت من ازشون بازگشت معشوق خواستم که به منم محبت والا گفتن من اومدم چند بار نظرات خوندم همه گفتن محبت والا گرفتن برای برگشت معشوق که منم بهشون پیام دادم به منم همین محبت والا پیشنهاد داد تو واتساپشون اره به منم گره گشا و رفع سیاهی هدیه دادن پرسیدم این چیه فایدش بچدردم میخوره گفت اگر جادویی چیزی روم باشه رفع میکنه کارما این چیزارو گفتن یواش یواش اوکی میکنه من برای بازگشت معشوق تو گوگل میگشتم که از اینجا گرفتم خیلی نظرات خوندم اینجا قابل اعتماد اومد به نظرم من راضیم دانیال نامزدم برگشت اخلاق مزخرفشم بهتر شده خیلی مغرور بود آخه
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
بله بنده گشایش در رزق و روزی گرفتم و اعمال را هم انجام دادم خداشکر راضیم دست بالمون داره باز میشه من بعد از گره گشا و رفع سیاهی که هدیه بود حس سبکی بهم دست داد که خداشکر خداشکر از اون روز تا حالا دارم شب راحت میخوابم
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
آره من چندین سال بود مجرد بودم برای بخت میخواستم که گفتن گشایش در بخت باید بگیرم که پول زدم آره یکی وارد زندگیم شده خیلی خوبه خیلی همون که همیشه میخواستم
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
سلام من میخوام براشون پول واریز کنم میشه خواهشا اگر کسی نتیجه گرفته اینجا بگه که منم واریز کنم با خیال راحت لطفا ممنون
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
آره لیلا منم از همین محبت والاشون گرفتم برای بازگشت معشوق و راضیم البته ما با دعوا شدیدی باهم قهر بودیم که بعدش اومد حسابی نازم کشید و یه دستبند طلا هم گرفت برام الان اومدم گشایش در رزق و روزی بگیرم ازشون دوست دارم شاغل بشم و سرم گرم بشه
لیلا گفت:
۲۹۲***۰۹۰۵-۶
در ساعت ۰۹:۰۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۸
سلام من حدودا ۸ روز قبل دوست پسرم رفت و دنبال راهی بودم واقعا آخه دوستش داشتم و دعوا بینمون هم شوخی شوخی شد دختر داییم شما معرفی کرد گفت برای همسرش قبلا محبت والا گرفته بوده گفت منم باید بازگشت معشوق درخواست بدم واتساپ پیام دادم گفتید همون محبت والا بدردم میخوره خلاصه هم یکم تو شوکم هم یکم تازه از خواب بیدار شدم دیدم دوست پیسرم پیام داده که دلم برات تنگ شده بیا همدیگرو ببینیم ممنون ازتون بابت این محبت والاتون ممنون
محدثه گفت:
۳۱۷***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۸
نیلوفرجونم من هم ازشون محبت والاشونو گرفته بودم برای من آخه اوضاع داغون بود من اصلا اعتقادی به این چیزا نداشتم گفتم دلمو بدم به دریا گفتن محبت والا باید بگیرم تا اون زن که اومده سراغ شوهرم بزاره برود و شوهرم فقط برای من و دوتا پسرم اهمیت بده و زندگیم کنیم بعد از اینکه محبت والاشونو منم گرفتم یه مدتی یادم رفت و درگیر زندگی شده بودم تا هفته پیش یه دفعه به خودم اومدم و داشت گذشتمو مرور میکردم یادم اومد از این روشه والا گرفته بودم خداروشکر شوهرم دیگه از آن زنه دست برداشت و آن زن هم گذاشت رفت خواستم از سایتشون تشکر کنم که پیامتو دیدم گفتم نظرم بزارم برات
نیلوفر گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
تشکککککککککککککککر از بابت محبت والا دوست پسرم برگشت و اومد برای خواستگاریم یدونه دیگم برای رزق و درآمدمو پولام بیشتر بشن میخوام دیشب ساعت سه بهتون پیام دادم لطفا جواب بدید.
یعقوبی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
لطفا اون واتساپ جواب بدید !!!!!!!!!!!!! نمیخواید جواب بدید ؟ کی دیگه میخوااااااااااااید جواب بدید ؟؟؟؟؟؟؟ من قبلا بهتون واتساپ پم زدم گفتید برم تحقیق کنم حالا تحقیق کردم و پیام دادم دوررررررررررررررررز گذشته استتتتتتتت !!!!!!!! خواهشا واتساپ ج بدید به من من محبت والا میخواستم توررررررررررو خدا شما دیگه اذیتم نکنید نامزدم گذاشته رفته کافیمه انقدر سختی خواهش میکنم واتسسسسسسسسسسسساپ جواب بدید-- منتظرتونم
شبنم گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
چندین روی هست که تصمیم دارم بیام نظرم بگم برای بقیه هی سرم شلوغ بود من ازتون دوتا درخواست داشتم یکی برای بختم باز بشه آخه سی سالمه ازدواج هنوز نکردم و یکیم برای درآمدم خیلی داغون شده بودم اوایلش درآمدم یکم یکم شروع کرد به قشنگ و بیشتر شدن مشتری بیشتر بهم زنگ میزد و خیلی جااااااالب ترش اینکه مشتریای قدیمم که بهشون لباس فروخته بودم بهم زنگگ میزدن سفارش میدادن دوباره که واقعا تعجب کرده بودم تا اینکه گذشت درگیر لباس فروختنم بودم تا اینکه با یه مشتری بیشتر اشنا شدم دیدم پشت هم سفارش میده کنجکاو شدم اخه گفتم شما مغازه چیزی دارید گفت بیا همدیگرو ببینیم رفتم دیدمشون با پسرشون اومده بودن و صحبت صحبت تا اینکه الان من با پسرشون تو رابطه جدی جدی ام و با خانوادم برای قرار خواستگاری صحبت کردم و اجازه دادند که بیان خیلی خیلی لطف کردید منم خیلی راضیم ازتون ممنونم ممنون
نفیسه گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
یک دنیا تشکر ---- دوست پسرم کیاوش برگشت متشکرم
رویا گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
سلام من برای دخترم الهه از شما برایش گشایش بخت والا گرفتم بعدش سرگرم موضوعاتی شدیم و یادم رفت تا اینکه سه شب پیش دخترم با یک آقا پسر بسیار خانواده دار و اوضاع مالی خداروشکر بسیار خوب عقد شد و خیال من خیلی راحت شد ممنون که من از بار مسولیت دخترم نجات دادید خیلی خیلی ممنونتونم
رضایی گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
سلام ازتون تازگیا گشایش والا برای رزق و روزی گرفتم راستیتش اولش زیاد باور نداشتم فقط چون پسر عموم شمارو معرفی کرده بود گفتم یه امتحانی کنم به طرز دیونه واری الان اوضاعم خوبه خداروشکر توی شرکت نفت که چندین بار برای مصاحبه رفته بودم و نا امید شده بودم بلاخره استخدام شدم راضیم خدا ازتون راضی باشه الهی
دربخش گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
سلام من از واتساپتون محبت والا گرفته بودم چهار روز پیش متوجه شدم که رقیب عشقیم از شاهینم جدا شده و به رو خودم نیاوردم تا اینکه دیشب خودش زنگ زد شاهین بهم و به بهونه ی اینکه آخر هفته کجام باهم قرار گذاشتیم رفتیم کافه اخلاق انشم خیلی خوب شد خواستم از سایتتون و از محبت والا کلی تشکر کنم ممنونم واقعنی ازتون
سعید گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
منم محبت والا گرفتم زنم بعد از چهار ماه خورده ای از خونه مادرش برگشت خونه راضیم من هم خدا انشالله حفظتون کنه برای همه
املاک پاسارگاد گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
گشایش ولاا گرفته خواسته بودم از شمادر مدتی قبل و زنگ خور های مغازه بیشتر شده و پیج اینستاگرامی هم که ساختیم و استپ گرده بوده چند روزی افتاده روی دور فروش دمت گرم خیلی بزرگی کردی منو از اوضاع مالی نجات دادی
فاطمه ساعی گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
درود خداوند بر شما خوشبختانه در رابطه من با فردی که به هم علاقه مند هستیم و دچار مساله و قطعی شده بود یک اتفاق مثبت و نوید بخش رخ داد بعد از محبت والا که درخواست داده بودم برای بازگشت همسرم سپاس و آرزوی رستگاری و عاقبت بخیری براتون دارم
توفیقی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
سلاام بچه ها من هم یه چیزی بگم محبت والایی که برادوس پسرم خواستم راستش دارم تاثیرشو میبینم اخلاقش باهام داره کم کم قشنگ تر میشه هر روز داره تغییراتشو میبینم و بعد از چند ماه که جوابم نداد اونم خودش پا پیشی گذاشت و برگشت
سمیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
سلام وقت بخیرچقدر بی نظیریدخیلی بهتر از روز اول شدن اون زن و شوهربا محبت والا
پریا گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
برگشتتتتتتتتتتتت عشقم برگشتتتتتتتتتتتتت وای از خوشحالی دلم میخواد جیغ بزنم چند سال بود بلاکم کرده بود بلاخره به لطف شما برگشت کنارم دستتتون درد نکنه واقعا واقعا واقعا منو خوشحال کردید ممنون
مم گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
سلام... الان که دارم این نظرم اینجا مینویسم خیلی دارم سعی میکنم معدب و با ادب برخورد کنم... من تعریفتونننن خیلییی شنیدم... پدرم در اومد که اینجارو پیدا کردم... اولش فکر کردم اینستاگرام دارید... بعدشش فهمیدم که اصلا قبول ندارید اینستاگرامووو اره همشون چرت و پرت میگن معلومه هیچی بارشون نیست ... خواهشا لطفا اون واتساپ کوفتی لعنتی سریع جواب بدید من 2 ساعته پیام دادم... هیچکی هنوز جوابم نداده خوب عجب گیری کردیما لطفا در واتساپ سریعتر جواب بدید دمتونم گرم
شهلا گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
الهی خیر ببینید اون ادم اشغالی که بهتون گفتم عکس هامو گرفته بود و تهدیدم میکرد هر شب باهاش رابطه جنسی باید میداشتم که نره به همسرم بگه با جدایی والا که درخواست داده بودم ازتون هم دست از سرم برداشت و هم کلی گره بدبختی براش پیش اومد خدا خیلی خیرتون بده داشت زندگیمو از هم میپاشوند من شوهرم دوستدارم و نمیخواستم جدا بشم از این به بعد نمیزارم کسی حتی نگام بکنه و به زندگیم پایدار خواهم بود ممنون از شما زندگیمو نجات دادید بخدا
نیما گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
من ماه پیش ازتون برای رابطم راهی خواستم و از روشی برام انجام دادید واییییی الان خیلی خوشحالم خییییلی به معنای واقعییییییی خوشحالمو راضی هم طرف مقابلم ارتباطشو با دوستای بدش قطع کرد هم ازتون محبت ولا خواستم که واقعا عالی جواب داره میده روزی باورتون نمیشه روزی بالای ۸ بار طرفم بهم زنگ میزنه کلی محبت قوربون صدقم عجیب زندگیم باور نکردنی شده شاید باورت نشه اما هیچ مقاومتی در مقبل حرفام هیچ حرفی از من که بهش میگم مقاومت نمیکنه قبلا میگفتم زنگ بزن بگو مادرتینا نیان خونمون و همیشه سر رفت و اومد های زیاد خانوادش دعوا داشتیم اما بعد از اجرا محبت والا تا همین الان که یک ماهم هست گذشته هر وقت میگم بگو خانوادت نیان سریع حرف گوش میکنه اخه خانوادش هر هفته میومدن خونه ما و من اینو دوست نداشتم
زهرا گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
سلام.ممنونم.محبت والا عالی بود.من شمارو به دوستام معرفی کردم.من نا امید بودم حسابی ولی بعد یک هفته عشقم برگشت.سپاااااس
عماد گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
امروز نسترن زنگ زد و کلی معذرت خواهی کرد و گریه کرد ممنون ازتون کاملا پشیمون شده بود از کارش و مثل بچه ادم برگشت سر زندگیش البته منم یکم خودمو گرفتم براش که پرو نشه اولش محلش ندادم ولی قبول کردم برگرده ممنون از کاری که برام زدید که نسترنم برگرده من هم از محبت والا خداییش راضیم
نیلوفر گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
سلام یادتونه هفته پیش برام گشایش ولا برای رزق روزی انجام دادید ؟ کلی مشتری کاشت ناخن برام اومده خواستم ازتون تشکر کنم و به واتساپتون پیام دادم تا یه شیرینی براتون بزنم به کارتتون دلمو شاد کردید تشکر
ساحل گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
تشکر خیلی ویژه از سایت انتخاب رامینم برگشت ممنون ازتون ساعت هشت صبح زنگم زد و کلی قربون صدقم رفت گقت یهو دلش برام لرزید و نتونست جلو خودشو بگیره زنگم نزنه محبت والا عالی عالی بود دمتون گرم خیلی خوشحالم خواهرم گفت بهتون بگم برای ازدواج هم انجام بدید که همینجور که عاشقم کردینش باهم ازدواجم کنیم
amir گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
همسرم برگشت ممنون ازتون یک دنیا منواقعا هرکاری کردم نتونستم برگردونمش شما کاری کردین خودش زن زد گفت بیا دنبالم خیلی آروم تر شده بود نسبت به قبل ممنونم یک دنیا
راضیه گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
من کلی گشتم همه میگن اینستاگرامیا کلاهبردارن امار این سایت انتخاب شما هم در آوردم هم قیمتاش خیلی مناسبه نبست به جاهای دیگه همه هم راضی بودن من الان پیام میدم
مینا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
من محبت والا خواستم و واقعیت زیاد اعتماد نداشتم اما بعد چند ماهی شروع شد همونطوری که گفتند و خیلی الان ذوق زده شودم هول شدم سریع اومدم اینجا ممنونم ازتون چیزی که میخواستم دقیقا شد
خسروی گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
خدا خیرت بده اشالا دست به خاک بزنی طلا بشه من تا آخر با دو دل بودم و فکر میکردم جواب نمیده ولی الان واقعا به شما و کارتون ایمان آوردم خیلی خیلی خیلی خیلی لطف کردید من ازتون گشایش والا خواستم و دیروز به طرز عجیبی و که فکرشم نمیکردم یکی از اطرافیانم ۳۰۰ میلیون بهم هدیه داد گفت برو برای خودت یه کسب کاری چیزی شروع کن
معصومه گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
من تعریف اینجا خیلی شنیدم دوستم ماهه پیش ازتون گرفته و راضی بود.. این سایت انتخاب رو معرفی کرد منم از این محبت والا میخوام برای یه کاری الان واتساپ پیام دادم بهتون
احمد لو گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
دقیقا بعد از اینکه کاملا رها سازی که گفتید که کردم دوست دخترم بهم زنگ زد و گفت خیلی پشیمونه و فردا ظهر میاد پیشم
داریوش گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
دمتون گرم تو این دنیای دروغ حداقل خوشحالم شمارو پیدا کردم حقیقی و راستید شیر مادرتون حلالتون که شیر حلال خوردید و کارتون واقعیه ممنون ازتون من راضی ام از این محبت والا چند وقت بعد از اینکه به شما گفتم همه چی داره خیلی خوب پیش میره
عابدینی گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
خواستم ازت تشکر کنم این چند وقت درگیر بودم نشد بیام ازت تشکر کنم فرداشب خواستگاریم هستش قرار دهم ماه پیش رو هم ازدواج کنم که چند ماه پیش خواستم طرفو برگردونی که گفتی محبت والا بگیرم حال کردم عجیب کارارو درست کرد این محبت والا
فاطمه گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
من هیچ امیدی نداشتم که عشقم برگرده بخدا حتی یک درصد احتمال نمیدادم اما با محبت والا برگشت حتی ازم گله کرد که چرا دیگه بهش زنگ نزدم چرا سراغشو نگرفتم بخدا من قبل شما پیش چند نفر دیگه گرفتم اما هیچی نشد فقط پولمو خوردن حتی دوتاشون بعد واریز بلاکم کردن من قربونتون برم شما تنها کسی هستین که پول براتون مهم نیست نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم دیگه مشتری ثابتتون شدم به هم هم معرفیتون میکنم
هانیه گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
من نتیجه گرفتم گرفتم میشه برای دوستمم انجام بدید مثل دقیقا مال من را باورتون نمیشه کلا جذبم به جنس مخالف خیلی بالا رفته همه کلی توجه میکنن بهم تو جمع دوستام که میرم یه جورایی سوگولیشون منم حتی دیروز رفتم پیش دوستام و یه پسر غریبه که دوست یکی از دوستامون بود اومد همین که منو دید جلو همه دوستام از لباسم و ابروهام خیلی تعریف کرد همه تعجب کردن و پرسیدن مگه شما قبلا همدیگرو دیدید که انقدر یک دفعه گرم گرفتید من خیلی راضیم به واتساپ پیام دادم که برای دوستمم همین کار کنید خداخیرتون بده
احمد گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
با احترام فراوان خدمت شما خواستارم نتیجه را بیان کنم تا شما هم متعجب شوید از دست آوردی که بنده بدست آورده ام بنده از شما یک محبت والا درخواست دادم برای حذف رقیب عشقیم که به طرز باورنکردنی و لطف پروردگار به درستی برای بنده انجام شد از شما نهایت احترام و سپاس و اروزی عمری طولانی را از پروردگار خواستارم تشکر فروان از قوی که به بنده محبت کردید
نیکزاد گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
سلام روزتون بخیر تندرستی جهت قدر دانی از شما خواستم تشکری کرده باشم به خاطر محبت والا که به بنده دادن و به درستی کاری که میخواستم انجام شد برای دیروز بنده در هیت مدیره جلسه ای داشتم مبنی بر عقد قرار دادی با کشور امارات که بنده یک مشتری داشتم و میخواستم دیگر اعضا هیت مدیره هم نظر با خواسته من باشند و تصمیم داشتم حمایت من کنند و فقط تایید به حرف های من رفتار کنند از محبت والا رضایت کامل دارم - ممنون
زینب گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
اون مردک عوضی دیگه تهدیدم نکرد داشت زنگیم از هم میپاشید ممنون از شما با لطفی که در حقم کردید الان چند روزه دیگه ن کاری بهم داره ن تهدیدم میکنه کلا ازش خبری نیست ممنون خیلی زندگی ام آروم شده
گل گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
سلام دستتون درد نکنه خواستم بگم بازگشت معشوق که درخواست داده بودم خداروشکر اومد دیدنم و قراره دیگه باهم دعوا نکنیم ممنون از سایت انتخاب انشالله هرچی از خدا میخواید بهتون بده که مشکل مردم حل میکنید مدیونم بهتون زندگیم نجات دادید
کیان گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
خدا بهتون سلامتی بده انشالله امسال واقعا دستم خالی شده بود امسال کلا برای من بد بود اما یک ماه پیش که گشایش والا درخواستی دادم تا الان یه ماهی ممیشه که رزق روزیم خیلی بهتر شده
هنگامه گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
من سه ماه پیش ازتون گشایش والا برای بختم باز بشه درخواست داده بودم اخه خیلی به مشکلات عجیبی تو رابطه هام بر میخوردم که بهم گفتید و جاتون خالی دیشب مراسم عقدمون بود الان خواستم برای پول و ثروت و خوش شانسی بهم بگید اما تو واتساپ دیر به دیر جواب میدید ممنون میشم ما که مشتری قدیم شما هستیم زودتر جواب بدید به ماها در واتساپ
آراد گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
امروز خیلی خیلی خوشحالم عشقم از اون ادم جدا شده یه دعوا خرکی باهم کردن الانم برگشته پیشم میخوام برم خاستگاریش واقعا خیلی خیلی مممممممنونننننن بابت محبت والا
فربود گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
خواستم تشکر کنم کاری که کردید رزق روزیم و برام مشتری خیلی میاد حتی خداوکیلی وقت نمیکنم تلفن مغازم جواب بدم خداروشکر کارم گرفت و ازتون نهایت تشکر بابت گشایش والا
خاطره گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
بچه هااااا دیشب برام خواستگار اومد بلاخره عشقید شما امروز داشتم فکر میکردم چیشد یه دفعه ورق زنگیم برگشت خداییش سختی زیاد دیدم تو زندگیم که یه دفعه یادم افتاد که ازتون گشایش در بخت والا خواسته بودم
پانیذ گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
سلام سلام آقا ممنون از محبت والا عشقم برگشت برگشت باورتون میشه ؟ برگشت
نیما گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
از بابت محبت والا شما که انجام دادید قدر دان هستم همسر من چهار ماه بعدش برگشت قدر دان شما هستم. نیما حسنی
هراتی گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
واقعا عالی هستید اون آقاهه که تهدیدمون میکرد رفت از شهر ما من شما به خالمم معرفی کردم البته با اجازتونا خالم میگه دیروز پیام دادن اما هنوز جواب ندادید میشه لطفا جوابشو بدید
ناشناس گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
الان شما که این همه کار ملت راه میندازید الان من ۲ ساعته که پیام تو واتساپ دادم و کارم مهمه که پیام دادم دیگه چقدر باید صبر کنیم مسخره بازیه مگه خوب ؟
شیرین گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
سلام یادتون هست پارسال درخواست گشایش والا برای بخت درخواست دادم که بختم باز شه ؟ هوووووراااااااااا ازدواج کردم همسرم هم خوبه هم درامد اوضاع مالیش خوبه هم خانوادش واقعا دوستم دارن همسرم تک فرزند پسر هست و پدر شوهر و مادر شوهرم منووووو مثل دختر واقعیشون دوست دارن ممنون
عباسی گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
سلام اقا رزق روزی مغازم بیشتر شده هم به طرز عجیبی کاسبی خداروشکر خوب پیش میره و هم راهنمایی های کسب و کاری که گفتید انجام دادم خیلی بهتر شده ممنون بابت گشایش والااا برا رزق روزیم