دعانویس هزارکانیان

تو حساب نود و هفت گرفته، و حتی خودش هم قراره ببینه، شنیدم که گفت. پس اگه عمداً دیر کرده، فکر کنم تو هم می‌تونی. به هر حال، من یه دعانویس هزارکانیان مأمورم.» این آخرین یادآوری، چیزی بود که برای ایرن کوچک قطعی شد؛ در پناه قانون، او نمی‌توانست کار اشتباهی انجام دهد. او دیده […]

دعانویس یاسوکند

اسم ما را صدا خواهد زد. قرار است ما را به هتل ماموت هات اسپرینگز ببرند. بعد از آن به کلیسا یک نوع گشت و گذار می‌رویم. همه چیز برای ما برنامه‌ریزی شده است.» غریبه گفت: «خب، من تا اسپرینگز دعانویس یاسوکند با تو خواهم بود، پس اگر نتوانستی ارتباط برقرار کنی، اوضاع ابطال کردن […]

دعانویس کنارتخته

دعانویس کنارتخته پیرم را بیرون نگذاشته‌ام تا دنبالشان بگردم. من (اگر چشمم اجازه دهد) مکاتبات بین گوته و شیلر (ترجمه شده) از سال ۱۷۹۸ تا ۱۸۰۶ را خواندم.[231] – برایم فوق‌العاده جالب است، هرچند بخش صرفاً زیبایی‌شناختی آن را نمی‌فهمم – و معمولاً از آن صرف نظر می‌کنم – که گمان می‌کنم همان بخش هملت […]

دعانویس گهرو

بین مسابقات، بطری‌های شامپاین با شکستن گردنشان باز می‌شدند؛ و این تا ساعت چهار صبح ادامه داشت، زمانی که بیشتر مهمانان روی زمین تلنبار شده بودند. مونتاگ با دعانویس گهرو کالسکه‌ای به همراه پیرمردی که کنارش نشسته بود اعمال صالح به خانه برمی‌گشت؛ و در راه از او پرسید که آیا چنین نمایش‌هایی رایج هستند […]

دعانویس کانی‌دینار

نامساعدی قرار دارد. ایرا ادامه سنت‌های آیینی نمادین در طول زمان تکامل یافتند داد: «می‌خوام ببینم هر دو گلوله از اون تفنگ شلیک شده یا نه. یه جورایی دوست دارم یه نگاهی بهش بندازم. و تا دعانویس کانی‌دینار وقتی که دارم این کار رو می‌کنم، فشنگی طلسم که فکر می‌کنم هنوز توشه رو درمیارم. اونوقت […]

دعانویس کهنوج

جادوگر اینکه جفت روحی این ماجرا – که در همان سلسله ماجراها اتفاق می‌افتد حرز – بیش از یک بار اختراع شده باشد، غیرممکن است و اگر آن بخش از داستان از جادو هند وام گرفته شده باشد، دلیلی وجود ندارد که کل آن در هند پدید نیامده و به غرب گسترش نیافته باشد. نسخه […]

دعانویس محمدیه

دعانویس محمدیه بود، اما ظرافتش آشکار و حتی خیره‌کننده بود. در میان نوعی آلاچیق از شاخ و برگ‌های کم ارتفاع قرار داشت و هماهنگی خاصی با جنگل داشت که حتی حالت آسیب‌دیده و حالت تا حدودی جادوگر غیرطبیعی‌اش هم نمی‌توانست آن را از بین ببرد. وقتی وستی برای اولین بار این قربانی ساکت و بی‌شکایت […]

دعانویس سریش آباد

هر روز (از جمله زیر گوش‌هایم) و دو بار در یکشنبه‌ها مدال می‌گرفتم. برای چند هفته این کار طاقت‌فرسا را ​​ادامه دادم و بعد مدال تمیزی را گرفتم – و آن را گم کردم. دعانویس سریش آباد همیشه از اینکه هر روز دست‌ها و صورتم را می‌شستم – از جمله زیر گوش‌هایم – متاسف بوده‌ام. […]

دعانویس هرسین

جلوی فکر کردنم را به خبرنگاران روزنامه بگیرم…» خانم وینی گفت: «باز هم که این‌طور شد! به خاطر وجود خبرنگاران روزنامه، فکر دعانویس هرسین کردن به هیچ رویای ابطال کردن جادو زیبایی یا تلاش برای انجام هیچ کار معقولی غیرممکن است!» اگر مونتاگ برای اولین بار خانم وینی دووال را ملاقات می‌کرد، تحت تأثیر اشتیاق […]

دعانویس بلورد

رفتن و دیدن آن را مناسب دانسته بود و امسال «همه» می‌خواستند بیایند. مونتاگ به سرعت به وضعیت اوضاع عادت کرد؛ او با لبخند متوجه شد که چقدر آسان می‌توان به طبیعی پنداشتن تخت دعانویس بلورد و رومیزی ابریشمی، نقاشی‌های دیواری، کالسکه‌های خصوصی و بشقاب‌های طلایی عادت کرد. در ابتدا دیدن زن یا مردی با […]