دعانویس کتیج
دعانویس کتیج ص ۳من. وودبریج ، ۴ ژوئیه ، [۱۸۷۱] خانم کمبل عزیز ، از دان خواستم دعا اگر فرصتی پیدا کرد به تو بگوید که حدود دو ماه پیش نامهای برایت نوشتم، اما آن را آنقدر خالی و بیروح یافتم که برای گرفتن پاسخی که احساس میکنی موظف به دادنش هستی، آن را جفر […]
دعانویس سعادتشهر
دعانویس سعادتشهر ، اینجا من به روستا برگشتهام، همانطور که میتوانم اینجا را در مقایسه با لوئستافت، حومه شهر بنامم؛ تمام خانهام، به جز یک اتاق – که «برای پذیرایی و اتاق خواب و همه چیز به من خدمت میکند»[108 کافران a] – توسط خواهرزادهها اشغال شده است. هوای ما معتدل است، درختان ما سبز، […]
دعانویس یکهسعود
دعانویس یکهسعود مکگیونی به او سپرده بود تا مجبور نباشد غرغر کند. او به دیدن میریام یانکوویچ رفت و این بار میریام هر دو دست او را گرفت و فشار داد، و پیتر فهمید که دعا تاوان گناهی را که در حق جنی کوچولو مرتکب شده بود، پرداخته است. پیتر دوباره یک شهید بود. او […]
دعانویس اسفندک
دعانویس اسفندک و صادق است: با ایمان یک کودک غولپیکر – رقتانگیز و در عین حال طنزآمیز برای بررسی و معاشرت. من به مدت دو روز به سیدنهام رفتم تا برادری را که در موردش متون کهن برایتان گفتم ملاقات کنم: و در یک بازدید شتابزده از آکادمی سلطنتی، نگاهی اجمالی به آنی تاکری انداختم:[16 […]
دعانویس سماله
دعانویس سماله ماشین را میراند؟» تاونزند گفت: «الان کسی رانندگی نمیکند. من رانندگی میکردم .» «اوه، تو بودی، نه؟» پی وی از جای امنش فریاد زد: «بله، او بود، بود؟ و او میتواند آن را دعا وادار به آواز خواندن و خداحافظی کردن و هر کار دیگری هم بکند، و ما قرار است در آن […]
دعانویس هیدوچ
دعانویس هیدوچ مکردی وقتی خبر مرگ ملکه را میشنید، باتومش را زمین میگذاشت و مدتی با طلسم دهان باز میایستاد – که البته در شأن او نبود. من خاطرات او را ندیدهام: فقط یک گشایش یا دو گزیده در روزنامهها. او همیشه به نظر من یک بازیگر با هنر و مطالعه بود، با نوعی شور […]
دعانویس ریگ ملک
دعانویس ریگ ملک مانند (که در شعر نیست و صحبتهای کاملاً آشنایی است) که نمیتوانم جلوی خواندنش را برای مهمانانم بگیرم – جفر خیلی کم و پراکنده کافر – فرشتگان منظورم از «من»، کسی است که هیچ استعدادی برای خواندن ندارد جز حس کردن چند چیز: و نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم که در این […]
دعانویس مصیری
دعانویس مصیری که تاکری میگفت) را ندیدهاید، مایلم آن را برای شما ارسال طلسم کنم؛ و اگر مایل باشید، به من اطلاع دهید که کجا میتوانید آن را پیدا کنید، این کار را خواهم کرد. از آخرین باری که از من خبری داشتید، به جز یکی دو روز، از طلسم اینجا دور نبودهام. شاید دو […]
دعانویس شیراز
دعانویس شیراز برداشت سالوینی از اتللو با برداشت شکسپیر متفاوت است. من هیچکدام از این دو دلیل را نمیفهمم؛ اما اسپدینگ (مانند کارلایل)[75 a] بیکن (Bacon) را «شکستناپذیر و پیروز» خطاب کرد. به هر حال، من نمیتوانم او را شکست دهم. من هرگز نتوانستم ایروینگ را در نقش هملت باور کنم، بعد احضار از دیدن […]
دعانویس شهرآباد
دعانویس شهرآباد بگم؟» «یعنی چی، چرا باهاش ازدواج نکنم!» مکگیونی گفت: «یک داستان سر هم کن. بهتر است «به یاد داشته باشی» که از قبل همسر داری.» سپس، وقتی دید پیتر مردد است، گفت: علوم غریبه «این کار به اندازه کافی آسان است. اگر بخواهی، من به تو زن میدهم. اما نیازی به این کار […]
