بهترین دعانویس

  • دعانویس هارونی

    بار به نیویورک آمدند، مثل طوطی لباس می‌پوشیدند، می‌بینی. و -» اینجا الیور زد زیر خنده – «نمی‌خواهم مسخره‌شان کنم. و وقتی می‌شنوم دیگران به آنها تهمت می‌زنند، اشاره می‌کنم دعا که دعانویس هارونی مطمئناً در نهایت کشتی‌هایشان را در جایی لنگر می‌اندازند و دشمنان خطرناکی خواهند شد. من چند تا مانع برایشان گذاشته‌ام.» «و آیا آنها برای کمکتان به شما پول می‌دهند؟» دیگری پاسخ داد: «فکر کنم بتوان آن را پرداخت نامید. پیرمرد هر از گاهی چند سهم را برای من مدیریت می‌کند.» مونتاگ تکرار کرد: «مدیریت چند سهم.» و الیور روش کار را برایش توضیح داد. این یکی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس خرمدشت

    دعانویس خرمدشت شد، هی؟» نگهبان شکار گفت. لوک با لحنی کشیده و بدون عصبانیت گفت: «سلام تری.» دور دو مرد، جمعیت زیادی از پسربچه‌های کنجکاو ایستاده بودند. یک یا دو سنت‌های فرهنگی شامل آداب و رسوم آیینی است زن با اندامی ژولیده به صحنه رنگ و لعاب خاصی می‌بخشیدند. کمی دورتر از این جمع، دختر لوک، با چهره‌ای رمال کوچک، ترسیده و رقت‌انگیز ایستاده بود. لوک به او گفت: «تو به سمت خانم الیس بدو.» اما دخترک به سمت شیاطین خانم الیس دوید. او فقط کناری ایستاده بود و با اعمال مربوط به جادو نوعی نگرانی غریزی خیره دعا شده…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس لیکک

    خانه او در فضای باز است و اگر اعلیحضرت مایل به رمال دیدن او هستند، باید خودشان بیایند و همسرش را به آنجا دعانویس لیکک بیاورند. سپس پادشاه همسرش را گرفت و او را نزد جوگی آورد. تعویذ مرد مقدس از او خواست که در مقابل او سجده کند و هنگامی که او حدود سه ساعت در این حالت ماند، به او گفت که برخیزد و برود، زیرا او شفا یافته است. عصر، در قصر غوغای بزرگی برپا شد، زیرا ملکه تسبیح مروارید خود را گم کرده بود و هیچ کلیسا شیاطین کس از آن خبر نداشت. سرانجام توسل کسی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سنقر

    شیطان بود و مردم از او به شدت می‌ترسیدند؛ و مونتاگ متوجه شده بود که او هرگز در هیچ موقعیتی رابی را مسخره نمی‌کند – و بت‌های خاندان تعویذ والینگ همیشه از او با دعانویس سنقر احترام رفتار می‌کردند. بنابراین، او از خود پرسیده بود که آیا رابی با شیطانی توانایی عالی خود در شرمنده کردن دیگران، جایگاه سلطنتی برادرش را حفظ خواهد کرد یا خیر. اما او می‌دانست که والینگ‌ها، از دیدگاه خودشان، به هوشی کافران بیش از یک فرشتگان کشتی جنگی که به طعمه نیاز دارد، نیاز ندارند. موقعیت الیور در مجاورت حرز آنها بیشتر شبیه مردی بود…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس دوساری

    داخل در، صفی از افراد با ظاهری جدی، با جلیقه‌های قرمز و شلوارهای مخملی، ایستاده بودند. موهای مصنوعی پودر فرشتگان شده و دکمه‌های طلایی و سگک‌های طلایی روی کفش‌های رقص چرم ورنی خود داشتند. این موجودات دعاگر دعانویس دوساری باشکوه نوبت خود را گرفتند و سپس دسته گلی را روی بشقاب نقره‌ای به مونتاگ و الیور و یک پاکت کوچک نازک را روی بشقاب دیگری که نام همراهانشان در این مهمانی شام واقعاً “محجوبانه” روی آن نوشته شده بود، تقدیم کردند. سپس خدمتکاران کنار رفتند و اجازه دادند آنها شکوه طلسم خیره‌کننده‌ی سالن دعا نویسی ورودی کاخ برفی را ببینند.…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس قطب‌آباد

    دعانویس قطب‌آباد فکر می‌کنم برای آرت هم زیادی «باهوش» بود. چرا در مورد «اگر از من بخواهید در ماه اکتبر به لوئستافت بیایم» و غیره می‌نویسی ، در حالی که باید بدانی، دقیقاً همان چیزی است که من نباید از تو بخواهم انجام دهی: با علم به اینکه، بعد از آنچه می‌گویی، اگر از تو خواسته شود، خواهی آمد – (اینجا یک گاو نر شروع می‌شود) – حتی اگر برایت بعید باشد. من هفته آینده به آنجا می‌روم تا (جرأت دعانویس می‌کنم بگویم) چیزهای زیادی در مورد برادری در ایرلند بشنوم که ممکن است به هند فراخوانده شود؛ و من…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس نودشه

    جوان – باید در آن شرکت کنند.»[175]و جوان، ثروتمند و فقیر، از همه طبقات اجتماعی؛ همه کودکان، درویشان و شیوه‌های سنتی طلسم در سوابق فولکلور ظاهر شده‌اند سربازان. باید همه آنها را برای یک هفته اینجا پیش فرشتگان من بیاوری، و من از همه دعانویس نودشه آنها پذیرایی خواهم کرد. پادشاه از این نامه بسیار خوشحال شد و به همه مردان، زنان ارواح و فرشته کودکان از همه طبقات اجتماعی، فقیران و سربازان در کشورش دستور داد تا به اردوی شاهزاده بروند و در ضیافت بزرگی روح که شاهزاده برایشان ترتیب داده بود، شرکت کنند. بنابراین همه آمدند فرشتگان و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس طسوج

    دعانویس طسوج دختر گفت: «البته، بالا رفتن از آن درخت خیلی آسان است – خیلی راحت است – هر کسی می‌تواند این کار را انجام دهد – منظورم هر کسی است – البته، یک دختر نمی‌تواند؛ اما من منابع انسان‌شناسی، شیوه‌های طلسم را مورد بحث قرار می‌دهند فقط او را تعویذ می‌ترسانم و فراری می‌دهم.» یکی از آنها گفت: «تو هرگز او را نخواهی یافت.» تام پرسید: «چه نوع پرنده‌ای است؟» دختر هق هق کنان گفت: «این یک طوطی کوتوله است، و من هرگز او را نخواهم گرفت – هرگز!» پی وی گفت: «نمی‌خواهی دلسرد شوی. خدای من، همیشه راهی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس عنبرآباد

    آن بدبخت، از مچ دست و مچ پا، زیر آن پین شده بود. شنل را برداشت و با عجله به سمت چوبه دار برگشت. در آنجا با طلسم دعانویس عنبرآباد احتیاط شیاطین اعمال مربوط به جادو از مازاد موجودی طناب، حدود دوازده فوت طلسم طول انتخاب کرد و در دو سر آن حلقه‌ای تشکیل داد. بنابراین، از نردبان بالا رفت، این طناب را از یک سر به قلاب بست و سپس، خود را تاب داد و از طناب پایین رفت تا جایی که توانست هر دو پایش را از طناب پایینی عبور دهد. « خب! » گفت. «بیا بالا و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس نهبندان

    از آن تغذیه می‌شوند. در نزدیک‌ترین میز به آنها، یک یهودی جوان بود که تودلز او را به او نشان داد و گفت که پسر و وارث یک پارچه‌فروش دعانویس نهبندان بزرگ است. او گفت که او عادت دارد چندین دختر را «نگهداری» کند؛ و موجود سلطنتی که طلسم در دعا نویسی مقابل او قرار داشت، یک دختر گروه کر در «دختران ماندالی» بود. و کمی پایین‌تر از اتاق، پسر جوانی با چهره‌ای فرشته‌گون و حال و هوای شاهزاده‌وار بومی بود – او پنج میلیون به ارث برده بود و از مدرسه فرار کرده بود و در گروه تندرلوین برای…

    بیشتر بخوانید »