بهترین دعانویس

  • دعانویس سعادت‌شهر

    دعانویس سعادت‌شهر ، اینجا من به روستا برگشته‌ام، همانطور که می‌توانم اینجا را در مقایسه با لوئستافت، حومه شهر بنامم؛ تمام خانه‌ام، به جز یک اتاق – که «برای پذیرایی و اتاق خواب و همه چیز به من خدمت می‌کند»[108 کافران a] – توسط خواهرزاده‌ها اشغال شده است. هوای ما معتدل است، درختان ما سبز، گل‌های رز در شرف شکوفه دادن، پرندگان در شرف ترک آواز – همه به اندازه کافی دلپذیر هستند. نباید جعبه‌ای از مودی را فراموش کنم که حاوی خاطراتی از گادوین، هایدون و غیره است که به سرگرم کردن کمک می‌کنند. و من تازه دارم دوباره…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس یکه‌سعود

    دعانویس یکه‌سعود مک‌گیونی به او سپرده بود تا مجبور نباشد غرغر کند. او به دیدن میریام یانکوویچ رفت و این بار میریام هر دو دست او را گرفت و فشار داد، و پیتر فهمید که دعا تاوان گناهی را که در حق جنی کوچولو مرتکب شده بود، پرداخته است. پیتر دوباره یک شهید بود. او تعریف کرد که چگونه مورد آزار و اذیت قرار گرفته است؛ شیطان و میریام تعریف کرد که چگونه آب ریخته شده برای رخت‌شویی از پشت بام به طبقه همکف سرازیر شده و غذای یک کارگر بیچاره را خراب کرده است. او همچنین نظر پتر، پونیک،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس اسفندک

    دعانویس اسفندک و صادق است: با ایمان یک کودک غول‌پیکر – رقت‌انگیز و در عین حال طنزآمیز برای بررسی و معاشرت. من به مدت دو روز به سیدنهام رفتم تا برادری را که در موردش متون کهن برایتان گفتم ملاقات کنم: و در یک بازدید شتابزده از آکادمی سلطنتی، نگاهی اجمالی به آنی تاکری انداختم:[16 b] که اولین کیمیاگری بار نگاهش به من افتاد و از گروهش فرار کرد تا دست دوست قدیمی پدرش را بگیرد. من در ابتدا او را نمی‌شناختم: وقتی به من گفت که کیست، از استقبال صمیمانه‌اش کمی جا خوردم؛ و کاملاً آن را دست کم…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سماله

    دعانویس سماله ماشین را می‌راند؟» تاونزند گفت: «الان کسی رانندگی نمی‌کند. من رانندگی می‌کردم .» «اوه، تو بودی، نه؟» پی وی از جای امنش فریاد زد: «بله، او بود، بود؟ و او می‌تواند آن را دعا وادار به آواز خواندن و خداحافظی کردن و هر کار دیگری هم بکند، و ما قرار است در آن اردو بزنیم.» بازرس کچوم گفت: «یعنی … این … واقعاً؟ بچه‌ها دارن رانندگی می‌کنن، دعا نویسی نه؟» پی وی فریاد زد: «فقط بنزین ما تمام شده.» بازرس اسنگ گفت: «انگار خیلی عصبانی هستید. کدامتان رانندگی می‌کنید؟ حتماً فکر می‌کنید بزرگراه‌های عمومی کشتارگاه هستند.» تاونزند گفت:…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس هیدوچ

    دعانویس هیدوچ مک‌ردی وقتی خبر مرگ ملکه را می‌شنید، باتومش را زمین می‌گذاشت و مدتی با طلسم دهان باز می‌ایستاد – که البته در شأن او نبود. من خاطرات او را ندیده‌ام: فقط یک گشایش یا دو گزیده در روزنامه‌ها. او همیشه به نظر من یک بازیگر با هنر و مطالعه بود، با نوعی شور و شوق ذاتی که او را الهام می‌بخشید. اما در مورد نبوغ – ما که کین را دیده‌ایم! نمی‌دانم با سر آ. فرشتگان هلپس آشنا بودید یا نه، [68] که مرگش (یکی از کارهای امسال) مایه تأسف بسیاری است. من او کافر را شیاطین به…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس ریگ ملک

    دعانویس ریگ ملک مانند (که در شعر نیست و صحبت‌های کاملاً آشنایی است) که نمی‌توانم جلوی خواندنش را برای مهمانانم بگیرم – جفر خیلی کم و پراکنده کافر – فرشتگان منظورم از «من»، کسی است که هیچ استعدادی برای خواندن ندارد جز حس کردن چند چیز: و نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم که در این دعا نویسی صحنه به اشک برخورد کنم. هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی این صحنه را نوشته است: تصور می‌شد بن جانسون، که نمی‌توانست آن را نوشته باشد، همانقدر که من که آن را خوانده‌ام: چون شبیه چه چیز دیگری از نوشته‌های اوست؟ در حالی که می‌توان…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس مصیری

    دعانویس مصیری که تاکری می‌گفت) را ندیده‌اید، مایلم آن را برای شما ارسال طلسم کنم؛ و اگر مایل باشید، به من اطلاع دهید که کجا می‌توانید آن را پیدا کنید، این کار را خواهم کرد. از آخرین باری که از من خبری داشتید، به جز یکی دو روز، از طلسم اینجا دور نبوده‌ام. شاید دو هفته‌ی دیگر با دوستانم، کاول‌ها، به لوئستافت بروم. من از یادداشت‌های روزانه‌ی هاثورن – انگلیسی، طلسمات فرانسوی و ایتالیایی – لذت زیادی می‌برم، هرچند نمی‌توانم رمان‌هایش را بخوانم. آن‌ها برای من بیش از حد پرجزئیات هستند: و موضوعات ناخوشایندی هم دارند. فکر می‌کنم ما که…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس شیراز

    دعانویس شیراز برداشت سالوینی از اتللو با برداشت شکسپیر متفاوت است. من هیچ‌کدام از این دو دلیل را نمی‌فهمم؛ اما اسپدینگ (مانند کارلایل)[75 a] بیکن (Bacon) را «شکست‌ناپذیر و پیروز» خطاب کرد. به هر حال، من نمی‌توانم او را شکست دهم. من هرگز نتوانستم ایروینگ را در نقش هملت باور کنم، بعد احضار از دیدن بخشی از اجرای ملودرام معروف او به نام «ناقوس‌ها» سه یا چهار سال پیش. اما پولاک‌ها، و در کنار آن، جهانی دعا بزرگ، او را یک اعجوبه می‌دانند – که اسپدینگ او را یک هیولا می‌داند! درام انگلیسی به این شکل درآمده است. نمی‌دانم زمستان…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس شهرآباد

    دعانویس شهرآباد بگم؟» «یعنی چی، چرا باهاش ​​ازدواج نکنم!» مک‌گیونی گفت: «یک داستان سر هم کن. بهتر است «به یاد داشته باشی» که از قبل همسر داری.» سپس، وقتی دید پیتر مردد است، گفت: علوم غریبه «این کار به اندازه کافی آسان است. اگر بخواهی، من به تو زن می‌دهم. اما نیازی به این کار نیست – فقط یک داستان تکان‌دهنده برای دختر تعریف کن. بگو که همسر دعا نویسی داری و امیدوار بودی از شر او خلاص شوی، اما حالا فهمیده‌ای که این کار جواب نمی‌دهد. بگو که همسرت از کاری که واقعاً اینجا انجام می‌دهی باخبر شده و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس منصوریه

    دعانویس منصوریه و چیزهایی که با ماشین‌آلات تیز می‌شوند. او، در فکر دوم (یا به عبارت دقیق‌تر، در فکر چهارم) به دلایل کافی تصمیم گرفته بود که کلمه قیچی را کیمیاگری حذف کند و آن را ذیل عنوان کلی اشیا بگنجاند . او این علامت را مانند پرچمی بر چوب دیده‌بانی دعا خود آویزان کرد و مانند یک جنگجوی شجاع قدیمی، در حالی که در کنار تاونزند در فلیور نشسته بود، آن را بالا نگه داشت. اما مردمی که روی چمن و ایوان‌های خانه‌ی بزرگ و قدیمی دعا نویس نشسته بودند، جفر نمی‌دانستند در دل قهرمان جوان دعا و قدرتمند…

    بیشتر بخوانید »