دعانویس خوی
دعانویس خوی | شروع گرفتن صفر تا صد دعا و طلسم توسط بهترین استاد و 100% تضمینی , لطفا میزان اهمیت دعانویس خوی را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با دعانویس خوی را برای شما فراهم کنیم.
به قدردانی از اوست، ببرد. او گفت: «در نظر اعلیحضرت، چهارصد یا پانصد هزار فرانک، که برای هدفی خیرخواهانه به کار گرفته شود، دعانویس خوی هیچ ارزشی ندارد. دعا نویسی رفاه و خوشبختی مردم شما همه چیز است. کشف من باید پذیرفته شود و با سخاوتی شایستهی پادشاهی که خود را به او وابسته خواهم کرد، پاداش داده شود.» سرانجام دولت شیاطین به او پیشنهاد داد که اگر در پزشکی شیطانی کشفی کرده باشد، بیست هزار فرانک مستمری و نماز خواندن صلیب فرقهی سنت مایکل به او اعطا کند و آن را به پزشکانی که توسط پادشاه معرفی میشوند، ابلاغ کند. بخش آخر پیشنهاد برای مسمر خوشایند نبود.
دعانویس : او از گزارش نامطلوب پزشکان پادشاه بیمناک بود؛ و با قطع مذاکره، از بیتوجهی خود به پول و تمایلش به رسمیت شناخته شدن فوری کشفش توسط دولت صحبت کرد. سپس با تظاهر به نوشیدن آب برای سلامتیاش، با حالتی از انزجار به اسپا رفت. پس از ترک پاریس، دانشکده پزشکی برای سومین و آخرین بار از آقای دسلون خواست که از همزاد دکترین مغناطیس حیوانی دست بکشد یا از بدنش اخراج شود. آقای دسلون، تا این حد از انجام این کار، اعلام کرد که اسرار جدیدی کشف کرده است و خواستار بررسی بیشتر شد. علوم غریبه در نتیجه، در ۱۲ مارس ۱۷۸۴، یک کمیسیون سلطنتی از دانشکده پزشکی، با حمایت کمیسیون دیگری از آکادمی علوم، برای بررسی این پدیدهها و گزارش آنها منصوب شد.
دعانویس خوی
اولین کمیسیوناین انجمن جادو از پزشکان اصلی پاریس تشکیل شده بود؛ در حالی که، در میان مردان برجستهای که در این گروه حضور داشتند، بنجامین فرانکلین، لاووازیه و بیلی، مورخ نجوم، حضور داشتند. از مسمر رسماً دعوت شده بود تا در این انجمن حاضر شود، اما او هر روز، به بهانهای، غایب بود. ام. دسلون صادقتر بود، زیرا کاملاً به این پدیدهها اعتقاد کافران شیاطین داشت، که اگر مسمر چنین اعتقادی داشت، دعانویس خوی جای سوال دارد، دعانویس آبگرم و مرتباً در جلسات شرکت میکرد و آزمایشهایی انجام میداد. بیلی صحنههایی را که در جریان این تحقیق شاهد آنها بوده است، اینگونه توصیف کرده موکل جن است: «افراد بیمار، که به تعداد زیاد و در چندین ردیف در اطراف باکت چیده شدهاند ، از طریق دعا تمام این روشها مغناطیس را دریافت دعا میکنند: از طریق میلههای آهنی که آن را از باکت به آنها منتقل میکنند – از طریق طنابهایی که به دور دعا نویس
بدنشان پیچیده شده است – از طریق اتصال انگشت شست که مغناطیس همسایگانشان را به آنها منتقل میکند – و از طریق مشرکان صداهای پیانو فورته یا صدای دلنشینی که مغناطیس را در هوا پخش میکند. بیماران کافر همچنین مستقیماً توسط انگشت و چوب مغناطیسساز که به آرامی جلوی صورت، بالای سر یا پشت سرشان و روی قسمتهای بیمار حرکت داده میشد و همیشه جهت سوراخها را مشاهده میکرد، مغناطیس میشدند. مغناطیسساز با خیره کردن چشمان خود به آنها عمل میکند. اما مهمتر از همه، آنها با اعمال دستها و فشار انگشتانش بر هیپوکندریها و نواحی شکم مغناطیسی منابع فرهنگی، آداب و رسوم نمادین را حفظ میکنند میشوند. این اعمال اغلب برای مدت طولانی – گاهی اوقات برای چندین ساعت – ادامه دعانویس قیدار مییافت.
«در همین حال، بیماران فرشتگان در شرایط مختلف، تصویر بسیار متنوعی ارائه میدهند. برخی آرام و بیحرکت هستند و هیچ اثری از دارو مشاهده نمیکنند. برخی دیگر سرفه میکنند، دعانویس خوی تف میکنند، دردهای خفیف، تب موضعی یا عمومی احساس میکنند و عرق میکنند. برخی دیگر نیز آشفته و دچار تشنج میشوند. این تشنجها از نظر تعداد مبتلایان، مدت زمان و شدت ابطال کردن جادو آنها قابل توجه هستند. به محض اینکه کسی شروع به تشنج میکند، چندین نفر دیگر نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. کمیسیونرها مشاهده کردهاند که برخی از این تشنجها بیش از سه ساعت طول میکشند. آنها با خلط آب گلآلود و چسبناک همراه هستند که با تلاشهای شدید خارج دعانویس بلداجی میشود.
گاهی اوقات رگههایی از خون در این مایع مشاهده شده است. این تشنجها با حرکت سریع و غیرارادی تمام اندامها و کل بدن مشخص میشوند. با انقباض گلو – انرژی مثبت با حرکات جهشی هیپوکندری و اپیگاستر – با تیرگی و سرگردانی چشمها – با جیغهای گوشخراش، اشک، هق هق و بیحوصلگی. خنده. قبل یا بعد از آنها حالتی از کسالت یا خیالپردازی، نوعی افسردگی و گاهی خوابآلودگی به وجود میآید. کوچکترین صدای ناگهانی عبادت کردن باعث لرزیدن دعانویس لطیفی میشود؛ و اشاره شد که تغییر کافران در میزان صدای نواخته شده با پیانو فورتهتأثیر زیادی دعا نویسی بر بیماران داشت. حرکتی سریعتر، ملودیای سرزندهتر، آنها را بیشتر به هیجان میآورد و کیمیاگری شور و نشاط تشنجهایشان را تجدید میکرد.
«هیچ چیز شگفتآورتر از منظرهی این تشنجها نیست. کسی که آنها را ندیده باشد، نمیتواند هیچ تصوری از آنها داشته باشد. تماشاگر به همان اندازه که از آرامش عمیق بخشی از بیماران شگفتزده میشود، از آشفتگی بقیه نیز شگفتزده میشود – از اتفاقات مختلفی که تکرار میشوند و از همدردیهایی که نشان داده میشود. برخی از بیماران را میتوان دید دعانویس منوجان که توجه خود را منحصراً به یکدیگر معطوف میکنند، با آغوش باز به سمت یکدیگر میشتابند، لبخند میزنند، آرامش میدهند و هرگونه نشانهای از دلبستگی و محبت را نشان میدهند. دعانویس خوی همه تحت قدرت آهنربا هستند؛ مهم نیست که در چه حالت خوابآلودگی باشند، صدای او – یک نگاه، یک حرکت دست او – آنها را از آن حالت بیرون میآورد.
در میان بیماران مبتلا به تشنج، همیشه تعداد زیادی زن و تعداد بسیار کمی مرد مشاهده میشود.» 72 این آزمایشها حدود پنج ماه طول کشید. تازه شروع شده بودند که مسمر، نگران از دست دادن شهرت و سود، تصمیم گرفت به پاریس بازگردد. چند بیمار صاحبمنصب و ثروتمند، که ذکر به آموزههای او حرز اعتقاد پرشوری داشتند، او را تا اسپا همراهی کردند. یکی از آنها به نام برگاس پیشنهاد داد که برای او یک اشتراک صد سهمی، به کافر قیمت هر کدام صد طلسمات لویی، باز طلسم کند، به این شرط که راز خود را برای مشترکین فاش کند، و مشترکین مجاز بودند هر طور که میخواهند از آن استفاده کنند.
مسمر به راحتی این پیشنهاد را پذیرفت؛ و چنان شیفتگیای ایجاد شد که اشتراک نه تنها در عرض چند روز تکمیل شد، بلکه مبلغی بیش گشایش از صد و چهل هزار فرانک نیز به آن اضافه شد. با این ثروت، او جادو سیاه به پاریس بازگشت و آزمایشهای خود را از سر گرفت، در دعانویس قهدریجان حالی که هیئت سلطنتی به کار کافر خود ادامه داد. شاگردان تحسینکنندهاش، که برای آموزشهایش پول دعا هنگفتی به او داده جفت روحی بودند، دعانویس خوی شهرت او را در سراسر کشور گسترش دادند و در تمام شهرهای اصلی فرانسه، «انجمنهای هماهنگی» را برای آزمایش آزمایشها و درمان همه بیماریها از طریق مغناطیس فرشته تأسیس کردند.
برخی از این انجمنها مایه ننگ اخلاق بودند، زیرا مردان هرزه و فاسدی به آنها میپیوستند که از تماشای دختران جوان در حال تشنج لذت منزجرکنندهای میبردند. بسیاری از کسانی که خود را مغناطیسزن معرفی میکردند، دعانویس خوی در آن زمان به عنوان عیاشهای دعا نویسی بدنام شناخته میشدند که از این دعانویس دوگنبدان فرصت برای ارضای شهوت خود استفاده میکردند. سرانجام اعضای کمیسیون گزارش خود را که توسط بیلیِ نامدار و نگونبخت تهیه شده بود، منتشر کردند. از نظر وضوح استدلال و بیطرفی مطلق، هرگز از آن پیشی نگرفتهاند. پس از شرح جزئیاتبا توجه به آزمایشهای مختلف انجام شده و نتایج آنها، آنها به این نتیجه رسیدند که تنها مدرکی که در حمایت از مغناطیس حیوانی طلسم ارائه شده است، اثراتی است که سید و حاجی بر بدن انسان ایجاد میکند – اینکه این اثرات میتوانند بدون عبور یا سایر رمال دستکاریهای مغناطیسی ایجاد نسخ خطی شوند – اینکه همه این دستکاریها و عبورها و مراسم اگر
بدون اطلاع ابجد بیمار به کار گرفته شوند، هرگز هیچ تأثیری ایجاد نمیکنند؛ و بنابراین تخیل این پدیدهها را توجیه میکند و مغناطیس حیوانی نه. این گزارش، اعتبار مسمر را در فرانسه به باد داد. او اندکی پس از آن، با سیصد و چهل هزار فرانکی که توسط طرفدارانش جمعآوری شده بود، پاریس را ترک کرد و به کشور خود بازگشت و در دعانویس کرهای سال ۱۸۱۵، در سن هشتاد و یک سالگی درگذشت. اما بذرهایی که او کاشته دعانویس بود، خود به خود بارور شدند، با گرمای مهربانانهی سادهلوحی عمومی تغذیه و به بلوغ رسیدند. مقلدانی در فرانسه، آلمان و انگلستان سر برآوردند که از استاد خود ولخرجتر بودند و ادعای قدرت برای علم جدیدی را اعمال صالح داشتند که بنیانگذار آن هرگز طلسم خوابش را هم نمیدید.
خوی
در میان دیگران، کالیوسترو از این توهم به شیطانی خوبی استفاده کرد و ادعاهای خود را مبنی بر استاد علوم غریبه بودن گسترش داد. اما او هیچ کشفی نکرد که قابل مقایسه با کشفیات مارکی دو پویسگور و شوالیه باربارن باشد، مردان صادقی که قبل از فریب دادن دیگران، ابتدا خود را فریب میدادند. مارکی دو پویسگور، دعانویس صاحب املاک قابل توجهی در بوسانسی، یکی از کسانی بود که به عضویت مسمر درآمد. پس از ترک فرانسه جادو توسط آن شخص، او به همراه برادرش به بوسانسی نقل مکان کرد تا مغناطیس حیوانی را روی مستاجرانش آزمایش کند و مردم روستا را از انواع بیماریها درمان کند.
او مردی بسیار ساده و خیرخواه بود و جفر نه کلیسا تنها بیماران اطراف خود را مغناطیس میکرد، بلکه به آنها غذا هم میداد. در تمام محله، و در این مقاله بر اساس درک مفهومی دعانویس خوی کلی است واقع در شعاع بیست مایلی، او را دارای قدرتی تقریباً الهی میدانستند. کشف بزرگ او، همانطور که دعانویس گالیکش خودش آن را مینامید، اتفاقی بود. روزی او باغبان خود را مغناطیس کرده بود. و با مشاهده اینکه او به خواب عمیقی شماره ملا فرو میرود، به فرشتگان ذهنش رسید که از او سؤالی بپرسد، همانطور که از یک خوابگرد طبیعی میپرسد. او این کار را کرد و مرد با وضوح و دقت بسیار پاسخ داد.


