دعانویس بوکان
دعانویس بوکان | شروع گرفتن صفر تا صد دعا و طلسم توسط بهترین استاد و 100% تضمینی , لطفا میزان اهمیت دعانویس بوکان را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با دعانویس بوکان را برای شما فراهم کنیم.
خود را تغییر دهد و به سوابیا و سوئیس سفر کرد. در کشور دوم با پدر گاسنر مشهور ملاقات کرد، که مانند ولنتاین گریتراکس، با بیرون راندن شیاطین و شفای بیماران با دعانویس بوکان دست گذاشتن بر روی آنها، خود را سرگرم میکرد. با نزدیک شدن او، دختران ظریف دچار تشنج میشدند و افراد خودبیمارانگار دعانویس خیال میکردند که شفا یافتهاند. خانه او روزانه توسط افراد لنگ، نابینا و هیستریک محاصره میشد. مسمر بلافاصله به اثربخشی درمانهای خود اذعان کرد و اعلام کرد که آنها نتیجه آشکار فرشتگان قدرت مغناطیسی تازه کشف شده خود او هستند. تعدادی از بیماران پدر بلافاصله تحت دعا دستکاریهای مسمر قرار گرفتند و همان علائم در آنها ایجاد شد.
دعانویس : سپس او در بیمارستانهای برن جادو کهن و زوریخ، بخت خود را روی چند فقیر آزمود و طبق روایت خودش، اما نه هیچ کس دیگر، موفق به درمان یک چشمدرد و یک گوتا نسخ خطی سرنا شد. با یادگارهایی از این دستاوردها به وین جادو بازگشت، به این امید که دشمنانش را ساکت کند، یا حداقل آنها را مجبور کلیسا کند به شهرت تازه کیمیاگری به دست آمدهاش احترام بگذارند و سیستم درمانی او را با دقت بیشتری بررسی کنند. دومین حضور او در آن پایتخت، فرخندهتر از اولین حضورش نبود. او متعهد شد که مادمازل پارادی را که کاملاً نابینا و دچار تشنج بود، درمان کند.
دعانویس بوکان
او چندین بار او را مغناطیسی کرد و سپس اعلام کرد که او درمان شده است؛ حداقل، اگر ارواح هم درمان نشده بود، تقصیر خودش بود و نه او. یک چشمپزشک برجسته آن زمان، به نام بارت، به ملاقات او رفت و اعلام کرد که او مانند همیشه نابینا شده است؛ در حالی که خانوادهاش میگفتند که او روح مانند گذشته دچار تشنج میشود. مسمر اصرار داشت که او درمان شده دعا است. او مانند فیلسوف فرانسوی، تاریخ فرهنگی، دعانویس حمیدیه شیوههای نمادین را حفظ میکند اجازه نمیداد واقعیتها در نظریهاش دخالت کنند. دعانویس بوکان او اعلام کرد که توطئهای علیه او وجود شیاطین دارد؛ و مادمازل پارادی، به تحریک خانوادهاش، وانمود به نابینایی کرده فرشتگان تا به اعتبار خود آسیب شیاطین برساند!
عواقب این درمان ساختگی به مسمر آموخت کهوین قلمرو او نبود. پاریس، عاطل و باطل، عیاش، کافران عیاش و عاشق چیزهای جدید، صحنهی فیلسوفی مانند او بود و او نیز به همین ترتیب به آنجا نقل مکان کرد. او در سال ۱۷۷۸ به پاریس رسید و با فروتنی شروع به معرفی خود و نظریهاش به پزشکان اصلی کرد. در ابتدا، تشویق او ناچیز بود؛ او متوجه شد که مردم دعانویس رامشیر بیشتر تمایل دارند به او بخندند تا اینکه از او حمایت کنند. اما او مردی بود که به خود اعتماد طلسم زیادی داشت ابجد و پشتکاری داشت که هیچ مشکلی نمیتوانست بر آن غلبه کند.
او یک آپارتمان مجلل اجاره کرد و آن را به روی همه کسانی که تصمیم میگرفتند قدرت جدید طبیعت را آزمایش کنند، باز کرد. آقای دسلون، پزشکی با شهرت فراوان، به این آیین گروید؛ احضار و از آن زمان، مغناطیس حیوانی، یا همانطور که برخی آن را مسمریسم مینامیدند، در پاریس مد شد. زنان کاملاً مشتاق آن بودند و سخنان تحسینآمیز آنها شهرت آن را در تمام طبقات جامعه پخش میکرد. مسمر غوغا به فرشتگان پا کرده جادو سیاه بود؛ و از بالا و پایین، غنی و فقیر، سادهلوح و بیاعتقاد، همه شتابان خود را به قدرت این جادوگر دعانویس قدرتمند که چنین وعدههای باشکوهی میداد، متقاعد دعانویس خرمشهر میکردند.
مسمر، که به خوبی هر مردی که تحت تأثیر تخیل قرار داشت، میدانست، مصمم بود که از این نظر، هیچ چیز نباید در افزایش تأثیر جذابیت مغناطیسی کم باشد. دعانویس بوکان در تمام پاریس، خانهای به زیبایی خانهی آقای مسمر وجود نداشت. شیشههای رنگی غنی، نور مذهبی کمرنگی را بر پیشینه تاریخی سالنهای بزرگ او که تقریباً با آینه پوشیده شده بودند، میتاباندند. دعانویس میرآباد شکوفههای پرتقال تمام هوای راهروهایش را معطر میکردند؛ عود از گرانترین انواع در گلدانهای عتیقه روی شومینههایش میسوخت؛ چنگهای آئولین از اتاقهای دور، موسیقی دلنشینی را به گوش میرساندند؛ در حالی که گاهی اوقات صدای جفت روحی شیرین زنانه، از بالا یا پایین، به آرامی بر سکوت مرموزی که در خانه برقرار بود و از همه بازدیدکنندگان خواسته میشد، شیاطین میپیچید.
خانم ویترلیهای پاریس، در حالی که برای یافتن هیجان دلپذیر به خانهاش هجوم میآوردند، فریاد میزدند: « آیا هرگز چیزی تا این حد لذتبخش بوده است؟ » فیلسوفنماهایی که اگر مد بود، هر دعا نویسی چیزی را باور میکردند، میگفتند: « چه شگفتانگیز! علوم غریبه »؛ عیاشهای فرسودهای که جام شهوت را تا ته رمال سر کشیده بودند و مشتاق دیدن زنان دوستداشتنی در حال تشنج بودند، به این امید که شاید از این منظره احساسات جدیدی کافران به دست آورند، میگفتند: « چه سرگرمکننده! » روش جادو سیاه کار به شرح زیر بود: در مرکز سالن، ظرفی بیضیشکل، با قطر حدود چهار فوت در بلندترین قسمت و عمق یک فوت قرار داده شده دعانویس خرمدره بود.
دعانویس قیدار در این ظرف، تعدادی بطری شراب، پر از آب مغناطیسی شده، با درپوش محکم، و به صورت شعاعی، با دهانهای به سمت بیرون، چیده شده بودند. دعانویس بوکان سپس آب به داخل شیاطین ظرف ریخته میشد تا بطریها را بپوشاند و گاهی اوقات برادههای آهن برای افزایش اثر مغناطیسی به داخل آن انداخته میشد. سپس ظرف با … پوشانده میشد.پوشش آهنی، که سوراخهای زیادی در آن ایجاد شده بود و باکت نامیده میشد . از هر سوراخ، یک میله بلند دین و متحرک آهنی بیرون میآمد که بیماران باید آن را به قسمتهایی از بدن خود که درد میکرد، میمالیدند. به بیماران دستور داده میشد که دور این باکت بنشینند، دست یکدیگر را بگیرند و زانوهای خود را تا حد امکان به هم فشار دهند تا عبور مایع مغناطیسی از یکی به دیگری تسهیل شود.
سپس دستیاران مغناطیسی، که عموماً مردان جوان قوی و خوشقیافهای بودند، وارد شدند تا از نوک انگشتان خود جریان تازهای از این مایع شگفتانگیز را به بیمار بریزند. آنها بیمار طلسم را بین زانوها در آغوش میگرفتند، به آرامی ستون فقرات و مسیر اعصاب توسل او را میمالیدند، با فشار ملایمی بر سینههای خانمها، و با خیره شدن به آنها از چشمشان، آنها را مغناطیسی میکردند! در تمام این مدت، سکوت مطلق برقرار بود، به جز چند نت وحشی روی هارمونیکا یا پیانو فورته، یا طلسم نویس صدای ملودیک یک خواننده اپرای پنهان که به آرامی و در فواصل طولانی متورم دعانویس سطر میشد.
به تدریج گونههای حرز خانمها شروع به درخشیدن کرد، تخیلاتشان ملتهب شد؛ و آنها، جادو شدن یکی پس از دیگری، با تشنجهای تشنجی رفتند. برخی از آنها هق هق میکردند و موهای خود را میکندند، برخی دیگر میخندیدند تا اشک از چشمانشان جاری شود، در حالی که برخی دیگر جیغ میزدند و جیغ میکشیدند و فریاد میزدند تا کاملاً فرشتگان بیهوش شوند. این بحران هذیان بود. در بحبوحه آن، بازیگر اصلی ظاهر شد و مانند پروسپرو، عصای خود را تکان میداد تا شگفتیهای جدیدی طلسم خلق کند. دعانویس بوکان او که ردایی بلند از ابریشم یاسی رنگ با گلدوزیهای غنی از گلهای طلایی به تن داشت، در حالی که میلهای مغناطیسی سفید در دست داشت و با ظاهری عبادت کردن متانت اعمال مربوط به جادو که شایسته یک خلیفه شرقی بود، با گامهای بلند و باوقار وارد اتاق شد.
او با نگاهش، افراد هنوز هوشیار را به وحشت انداخت و شدت علائم آنها دعا کاهش رمل یافت. او با دستانش ابروها و ستون فقرات دعانویس بوکان افراد بیهوش را نوازش کرد؛ با عصای سفید بلند خود، اشکالی را روی سینه و شکم آنها ترسیم کرد جادو و آنها به هوش آمدند. آنها آرام شدند، قدرت او را تصدیق کردند و گفتند که جریانهایی از بخار سرد یا سوزان را که از بدنشان عبور میکرد، احساس میکنند، بسته به اینکه او عصا یا انگشتانش را جلوی آنها تکان میداد. آقای دوپوت میگوید: «تصور شور و هیجانی که آزمایشهای مسمر در پاریس ایجاد کرد، غیرممکن دعانویس کاشمر است.
بوکان
هیچ بحث الهیاتی، در اعصار اولیه کلیسای کاتولیک، همزاد هرگز با تلخی بیشتری انجام نشده بود.» دشمنان او طلسم این کشف را انکار کردند؛ برخی او را یک شیاد، برخی دیگر احمق و برخی دیگر، مانند آبه فیارد، مردی که خود را به شیطان فروخته بود، مینامیدند! دوستانش در ستایش دعا نویس او به همان اندازه زیادهروی میکردند که دشمنانش در سرزنش او. پاریس مملو از جزوههایی در مورد این موضوع شد، منابع مختلف، شیوههای طلسم را به روشهای مختلفی توصیف میکنند. که بسیاری از آنها از این آموزه دفاع میکردند و بسیاری به آن حمله میکردند. در دربار، ملکه بیان کردخودش موافق آن بود، و هیچ چیز دیگری در جامعه شنیده دعانویس باغ ملک نمیشد.
به توصیهی آقای دسلون، مسمر از دانشکدهی پزشکی خواست تا بررسی دکترین خود را به چالش بکشد. او پیشنهاد داد که بیست و چهار بیمار انتخاب شوند که دوازده نفر از آنها را با روش مغناطیسی درمان کند و دعانویس بیستون دوازده نفر دیگر را طبق دعانویس بوکان روشهای قدیمی و تأیید شده توسط دانشکده درمان کند. او همچنین تصریح کرد که برای جلوگیری از اختلافات، دولت باید افراد خاصی را که پزشک نیستند، برای حضور در آزمایشها معرفی کند؛ و هدف طلسم تحقیق نه چگونگی ایجاد این اثرات، بلکه این باشد که آیا آنها واقعاً در درمان هر بیماری مؤثر هستند یا خیر بوکان دانشکده با محدود کردن تحقیق به این شیوه مخالفت کرد و این پیشنهاد به بنبست رسید.
مسمر اکنون به ماری آنتوانت نامه نوشت، با این هدف که نفوذ او را در دعا نویسی جلب حمایت دولت برای خود تضمین کند. او آرزو داشت که یک دعاگر کاخ کافر و زمینهای آن با درآمد سالانهی قابل توجهی به او داده شود تا بتواند با فراغ بال و بدون نگرانی از آزار و اذیت دشمنانش به آزمایشهای خود ادامه دهد. او به وظیفهی دولتها برای حمایت از دانشمندان اشاره کرد و ابراز نگرانی کرد که اگر دیگر تشویق نشود، مجبور شود.



