بهترین دعانویس

  • دعانویس یاسوکند

    اسم ما را صدا خواهد زد. قرار است ما را به هتل ماموت هات اسپرینگز ببرند. بعد از آن به کلیسا یک نوع گشت و گذار می‌رویم. همه چیز برای ما برنامه‌ریزی شده است.» غریبه گفت: «خب، من تا اسپرینگز دعانویس یاسوکند با تو خواهم بود، پس اگر نتوانستی ارتباط برقرار کنی، اوضاع ابطال کردن جادو را برایت درست می‌کنم. چطور شد که شما طلسم جادو شدن سه تا بچه دیکنز شیطان توانستید از اینجا فرار طلسم کنید؟» اد کارلایل گفت: «اگر بهت می‌گفتیم، فقط روح می‌خندیدی. ما یه سری حرکات نمایشی انجام دادیم، همین. ما…» وارد گفت: «بهش چیزی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کنارتخته

    دعانویس کنارتخته پیرم را بیرون نگذاشته‌ام تا دنبالشان بگردم. من (اگر چشمم اجازه دهد) مکاتبات بین گوته و شیلر (ترجمه شده) از سال ۱۷۹۸ تا ۱۸۰۶ را خواندم.[231] – برایم فوق‌العاده جالب است، هرچند بخش صرفاً زیبایی‌شناختی آن را نمی‌فهمم – و معمولاً از آن صرف نظر می‌کنم – که گمان می‌کنم همان بخش هملت است. اما از جنبه‌های دیگر، دو مرد این‌چنینی که آزادانه با هم در ادبیات تاریخی به نمادگرایی طلسم اشاره شده است درباره آثار جادو خودشان و یکدیگر بحث می‌کنند، مرا بسیار مجذوب خود می‌کنند. شب‌ها، «بخت نایجل» را داریم؛ کمی از آن – و نه…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس گهرو

    بین مسابقات، بطری‌های شامپاین با شکستن گردنشان باز می‌شدند؛ و این تا ساعت چهار صبح ادامه داشت، زمانی که بیشتر مهمانان روی زمین تلنبار شده بودند. مونتاگ با دعانویس گهرو کالسکه‌ای به همراه پیرمردی که کنارش نشسته بود اعمال صالح به خانه برمی‌گشت؛ و در راه از او پرسید که آیا چنین نمایش‌هایی رایج هستند یا نه. و همراهش که یک «فولادباز» اهل غرب بود، در پاسخ به او از برخی از نمایش‌هایی که در خانه دیده بود، گفت. مونتاگ در طول بازدیدهایش از تئاتر زیگفرید هاروی، این بازیگر مشهور را در برخی از نمایش‌های موزیکال که در آن طلسم…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کانی‌دینار

    نامساعدی قرار دارد. ایرا ادامه سنت‌های آیینی نمادین در طول زمان تکامل یافتند داد: «می‌خوام ببینم هر دو گلوله از اون تفنگ شلیک شده یا نه. یه جورایی دوست دارم یه نگاهی بهش بندازم. و تا دعانویس کانی‌دینار وقتی که دارم این کار رو می‌کنم، فشنگی طلسم که فکر می‌کنم هنوز توشه رو درمیارم. اونوقت دیگه نمی‌تونه گاز بگیره. شاید وقتی تموم شد بتونم یه چیزی بهت بگم. حالا دعا نویس بدون هیچ شوخی دیگه‌ای اون تفنگ رو دربیاری وگرنه لیاقت پدر اون بچه بودن رو نداری. درش بیار و دیگه وقتتو تلف نکن؛ اون آقایون یه قراری اون بالا…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کهنوج

    جادوگر اینکه جفت روحی این ماجرا – که در همان سلسله ماجراها اتفاق می‌افتد حرز – بیش از یک بار اختراع شده باشد، غیرممکن است و اگر آن بخش از داستان از جادو هند وام گرفته شده باشد، دلیلی وجود ندارد که کل آن در هند پدید نیامده و به غرب گسترش نیافته باشد. نسخه انگلیسی از یک کولی انگلیسی گرفته شده است و این احتمال را مطرح می‌کند که برای این داستان خاص، واسطه انتقال، کولی‌ها بوده‌اند. این شامل ماجرای گم شدن حلقه توسط حیوان وفادار است که باز هم نمی‌توانسته به طور مستقل اختراع شده باشد. سیزدهم. لاک‌پشت…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس محمدیه

    دعانویس محمدیه بود، اما ظرافتش آشکار و حتی خیره‌کننده بود. در میان نوعی آلاچیق از شاخ و برگ‌های کم ارتفاع قرار داشت و هماهنگی خاصی با جنگل داشت که حتی حالت آسیب‌دیده و حالت تا حدودی جادوگر غیرطبیعی‌اش هم نمی‌توانست آن را از بین ببرد. وقتی وستی برای اولین بار این قربانی ساکت و بی‌شکایت را دید، احساسی (که به سختی می‌شد آن را فکر نامید) به او علوم غریبه دست داد. فقط این بود که ظلمی شماره ملا که این منظره‌ی رقت‌انگیز را رقم زده کافران قدیس بود، دو چندان ظالمانه بود، زیرا این موجود در خانه‌ی خودش به…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سریش آباد

    هر روز (از جمله زیر گوش‌هایم) و دو بار در یکشنبه‌ها مدال می‌گرفتم. برای چند هفته این کار طاقت‌فرسا را ​​ادامه دادم و بعد مدال تمیزی را گرفتم – و آن را گم کردم. دعانویس سریش آباد همیشه از اینکه هر روز دست‌ها و صورتم را می‌شستم – از جمله زیر گوش‌هایم – متاسف بوده‌ام. (خنده بلند.) چون حالا چیزی برای جبران ندارم. (تشویق و خنده بلند.) «بنابراین وقتی پیشنهاد جایزه مطرح شد، گفتم: اگر قرار است کافران اصلاً جایزه‌ای بدهیم، بیایید چیزی بدهیم که از جیب پسرک نیفتد. (خنده) بیایید چیزی بدهیم که نتواند آن را با چاقوی جیبی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس هرسین

    جلوی فکر کردنم را به خبرنگاران روزنامه بگیرم…» خانم وینی گفت: «باز هم که این‌طور شد! به خاطر وجود خبرنگاران روزنامه، فکر دعانویس هرسین کردن به هیچ رویای ابطال کردن جادو زیبایی یا تلاش برای انجام هیچ کار معقولی غیرممکن است!» اگر مونتاگ برای اولین بار خانم وینی دووال را ملاقات می‌کرد، تحت تأثیر اشتیاق او برای یک زندگی ساده قرار می‌گرفت؛ او آن را به عنوان نشانه مهمی از زمانه در نظر می‌گرفت. اما آه، او اکنون می‌دانست که در مورد این معشوقه جذابش، تزئینات بی‌اهمیت‌تری نسبت به هر معشوقه دیگری که تا به حال ملاقات کرده بود، وجود…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس بلورد

    رفتن و دیدن آن را مناسب دانسته بود و امسال «همه» می‌خواستند بیایند. مونتاگ به سرعت به وضعیت اوضاع عادت کرد؛ او با لبخند متوجه شد که چقدر آسان می‌توان به طبیعی پنداشتن تخت دعانویس بلورد و رومیزی ابریشمی، نقاشی‌های دیواری، کالسکه‌های خصوصی و بشقاب‌های طلایی عادت کرد. در ابتدا دیدن زن یا مردی با لباس سفید که منتظر دریافت دستوراتش بود، برایش عجیب و اجنه غیر مسلمان کاملاً غیرممکن به نظر می‌رسید؛ اما کم‌کم به آن پیشخدمت‌های ساکت و بی‌کلامی که دور و برش بودند جادو شدن و منتظر کوچکترین اشاره‌ای از مذهب او بودند، عادت کرد. به همین…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کشکوییه

    جدیدی تهیه کنند!” همه اینها باعث شد به این موضوع فکر کنم. همه چیز درست بود – شکی در آن نبود. به نظر می‌رسید که این یک قانون است که هر بار که چیز جدیدی در مورد زیاده‌روی‌های اشراف نیویورک می‌پرسیدید، روز بعد چیز بسیار شگفت‌انگیزتری می‌شنیدید. دعانویس کشکوییه مونتاگ از فکر یک پر با کافران نشان یک میلیون مارکی اعمال مربوط به جادو گیج شده بود؛ و با این حال، مدت کوتاهی بعد، یک خانم انگلیسی از طبقه بالا با یک پر پنج میلیون مارکی وارد شهر شد، که دعانویس بیمه‌گران سرسخت آن را فقط به قیمت دو و…

    بیشتر بخوانید »