بهترین دعانویس

  • دعانویس ویست

    دعانویس ویست نگاه کرد، نمی‌دانست درباره چه چیزی صحبت می‌کند. « داشتی می‌خندیدی، بنابراین فکر سید و حاجی کردم، ‘آه، فکر کردم تابلو را با این کوفته‌ها هم اشتباه گرفته‌ای.’» مردی که پیشبند مرتبی پوشیده بود ، نزدیک شد و عبادت کردن گفت : « بله، بله، نه، آقا.» با خودش گفت: «این است، اگر دیوانه شده‌اید، بله.» وقتی از او پرسیدند، به نظر می‌رسید از موضوع دعا آگاه است. سانکوجیرو هوشی با دیدن این صحنه ، طوری به پیشینه تاریخی نظر می‌رسید که انگار می‌خواهد و گفت : « پس دیوانه شده‌اید؟ فکر کردم شاید چیز دیگری باشد، حیف…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس بندر بوشهر

    عقببعد اززندگی کردنزیسعقببعد ازاو این همه راه را از توکیو آمده بود ، قصد داشت آن را بردارد ، اما خیلی دیر شده بود ، و نمی‌توانست از طلسم دنبال کردنش دست بردارد کافر ، و خیلی دیر شده بود. او مصمم بود که امروز طلسم آن را بگیرد دعانویس زرنه . وقتی همانطور که انتظار می‌رفت شروع به صحبت در مورد آن کرد متون کهن ، مینوری با این جمله شروع کرد : «خب، می‌دانی ، شانزده یا هفده سال گذشته، مدت زیادی گذشته، بنابراین نمی‌دانم آنجا بوده است یا نه؟» او بدون … «امکان کیمیاگری ندارد آنجا نبوده…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس احمدآباد مستوفی

    پرندهپرندهادراکمیوبونگاه کردم ، اما هیچ برگی نبود ، بنابراین خالی و کسل بودم ، و احساس نماز خواندن کردم واقعاً مرده‌ام ، و بعد احساس آسودگی کردم از این فکر که هیچ راهی برای پیدا کردنش وجود ندارد، دست کشیدم، اما نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و دوباره التماس کنم . یک برگ زیبا خواستم تا دنبالش بگردم. حتی در یک روز دور هم نمی‌توانستم یکی پیدا کنم ، بنابراین گفتم: (پس یک برگ یا یک برگ بیاورید. آنجاست ، پس شاید آنجا نباشد . ) سپس به علوم غریبه جایی که یک برگ بود رفتم . یک برگ و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس مهربان

    دعانویس مهربان اینکه متوجه شود، روی صورتش ظاهر شده است. دلیلش این بود که غم و اندوه در مورد حرفه‌اش و فکر اینکه آیا اجازه دهد پسر دومش نکوهاچی دوم شود فرشتگان یا نه، همه به یکباره ظاهر شده بودند. او نمی‌خواست مردم این حالت چهره را که برای حرفه‌اش نامناسب بود، ببینند ، اما هر چه بیشتر تلاش می‌کرد، چهره‌اش بیشتر از همکاری دعانویس باز می‌ماند و اگر در آینه نگاه می‌کرد، فکر می‌کرد صورتش گریه اعمال صالح می‌کند. اما دیگر سعی نکرد از شر آن خلاص شود و گفت: «تحت تأثیر قرار گرفته‌ام» و احترام خود را طوری…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس اسدیه

    دعانویس اسدیه نذورات افتاد ، سر کوچکش، با موهای ضخیمی که هر دو گوشش را پوشانده بود، سرش را همزاد خم کرد و خم شد. «لطفاً یه جادو قالب موم بهم قرض بده… منظورم اینه که نه برای اینکه جلوی معبد تقدیمش کنم. می‌خوام با خودم ببرمش خونه.» «می‌خوای موم رو با خودت ببری؟ هوم،» گفت و بو کشید . «و من اون دعانویس خاکسترهایی رو که یه بار تقدیم دعا نویسی شدن می‌خوام.» نه، با توجه به دعا شرایط، این خیلی خطرناکه. سه : «صبر کن، صبر کن، فقط یک دعا لحظه…» چراغ‌های خیابان از قبل خاموش شده بودند،…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس آب‌پخش

    دعانویس آب‌پخش صدای آواز پرندگان آنجا بود و اویوکی صبح و عصر برای فروش گل به بازار می‌رفت و هر بار دو بار ، هنگام دعانویس کافران رفتن و هنگام بازگشت، آن را می‌مالید، بنابراین به نظر نمی‌رسید و ایوان رنگی خیس داشت که آن را جالب جلوه می‌داد علوم غریبه ، و این واکایاما بود که ستون را بالا نگه داشته بود ، با دو چشم هنوز حکاکی شده. دعا نویسی او اهل توکیو بود و پیشینه‌اش مشخص نیست. هیچ کس پدر یا مادرش را نمی‌شناخت، و هنگام سفر به سراسر کشور، در پاییز سال گذشته به تویاما آمد…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس لایبید

    دعانویس لایبید نیز با معشوقه محبوبش به سمت دروازه رفت. همانطور که با شور و نشاط در زمین تازه توسعه یافته قدم می‌زد، به پیرمرد فقیری برخورد کرد که در سایه درخت کاجی از باران پناه گرفته بود و غرق در باران بود. بسیاری از علف‌زن‌ها مانند مورچه‌ها فرار کردند ، اما پیرمرد ، خسته و کوفته، نتوانست از آنها دوری کند. پیرمرد با دیدن ماه دعا نویسی و گل‌های ژاپنی در کنار هم در مقابل خود ، فریاد زد : «ساعت، آه، هیچ جا پیدا نمی‌شود.» پیرمرد با یادآوری تمام تلاش‌های بی‌ثمری که انجام داده بود، در آستانه گریه…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس انارستان

    دعانویس انارستان منطقه به خاطر پزشکی‌اش معروف است و اثربخشی آن در سراسر کشور شناخته شده است، اما این چیزی است که ما با نصب تابلو نمی‌فروشیم. این دعا نویسی یک راز خانوادگی است ، شیاطین بله، هی، همه حاضران، لطفا دریغ نکنید، پیپ یا هر چه همراهتان دارید را بیرون بیاورید ، و من آن را درست جلوی چشمانتان به نقره تبدیل می‌کنم، بنابراین نیازی به خجالت کشیدن نیست. اما نظر شما چیست؟» «خب، خب،در حالی که آن را تنظیم می‌کرد » او لحظه‌ای مکث کرد، پیپش را برداشت و مرد شیطانی جوان با هم پچ‌پچ می‌کردند، برخی یکدیگر…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کیلان

    دعانویس کیلان کمکش کنم. برگشت گفت : « بگذارش سر جایش ، عمو.» این « دا!» نبود. به نظر می‌رسید که از قبل به من دست نزده بود و چشمان متورمی داشت که آنقدر متورم بودند که دردناک بودند و انگار که به آن ضربه زده شده بود، از جا کنده شده بود. توسل سپس سرش را پایین آورد و آن را پیدا کرد . دین « دعا کا» [ #« دا» همان است که هست] است . به دندان‌هایش موکل جن دست نزد . اینطور نبود که آنجا باشد، اینطور نبود علوم غریبه که آنجا باشد. اما به نظر…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس اشترجان

    جلویی هم دری وجود نداشت، بنابراین مردم می‌توانستند حتی تا پاسی از شب آزادانه عبور کنند. همانطور که به من گفته شده بود، عبور و مرور مردم مجاز به هیچ فایده‌ای نبود و من هم فرقی نداشتم، اگرچه پنج یا شش خانه وجود داشت که بدون زیبایی نبودند ، اما به مردم اجازه ورود نمی‌دادند ، هیچ نوری از چراغ حرم که از لبه‌ی بام آویزان بود، وجود نداشت و هیچ صدایی از داخل به دعا گوش نمی‌رسید ، بنابراین من هیچ چهره‌ی زیبایی مانند زنانی که تازه از حمام بیرون آمده بودند، ندیدم ، فقط مغازه‌ی توفو، سبزی‌فروشی، ماهی‌فروشی…

    بیشتر بخوانید »