دعانویس بلداجی

اسفناج، مرغ شاخدار تغذیه‌شده با شیر و بیسکویت‌های گلاسه تورتونی بخورد . البته او این را سر شام نگفت – او تلاش‌های مسخره‌ای برای ایفای نقشش انجام داد – که منجر به دعانویس بلداجی حداقل یک تجربه طلسم نویس سرگرم‌کننده برای مونتاگ موکل جن شد. خانم ایوانز با بهترین لحن ممکن به او گفت که […]

دعانویس کامیاران

است. پروفسور بنفی در کتاب مفصل خود با عنوان « نگاهی به پنتشاتانترا» ، نسخه هندی افسانه‌های بیدپای، با دانش فراوان ادعا کرد که اکثر دعانویس کامیاران وقایع داستان‌های عامیانه طلسم در ادبیات بیدپای یافت می‌شود. مقدمه او شامل بیش از 200 مورد بود.[231]تک‌نگاری‌هایی درباره گسترش قصه‌های هندی به اروپا. او این اثر را در […]

دعانویس کاج

در روستاهای روستایی کلاه‌های خود را برای «مد روز» تزئین می‌کردند؛ و خدمتکاران در شهر پوشک‌های ساخته شده از پوست فک اعمال مربوط به جادو مصنوعی می‌پوشیدند، و حسابداران و خیاطان خود را برای زیورآلات و جواهرات طلاکاری شده به فاحشه خانه‌ها می‌فروختند. محرک دعانویس کاج این امر، غریزه زینت و عطش پول بود که […]

دعانویس نودژ

خدمت کنند!» الیور گفت: «کم‌کم به این چیزها عادت می‌کنی.» و سپس، در حالی که به سمت تخت می‌رفت، گفت: «ببینم چی داری؟» آلیس گفت: «بیشتر چیزها نرسیده‌اند. لباس‌ها باید اندازه باشند. – این یکی برای جادو سیاه امشب است.» الیور چیزی زیبا دعانویس نودژ از جنس شیفون به رنگ صورتی را بالا گرفت و […]

دعانویس بندر گناوه

قندهار، در شهر تقاسیلا، معلمی بسیار مشهور هست که می‌خواهم از او بیاموزی. این را بگیر و به عنوان دستمزد به او بده.» با این موکل جن حرف، هزار سکه پول به او دعانویس بندر گناوه داد و او را مرخص کرد. پسرک رفت و نزد این معلم نسخ خطی آموزش دید؛ پنج سلاح را […]

دعانویس ارداق

دعانویس ارداق باشگاه روتاری – پدرم عضوشه – گوش کن! – اونا برای پیشاهنگی که توی این تابستون بیشترین گردش خوب رو که شامل منابع و قدرت‌ها باشه دعا انجام بده، جایزه‌ای در نظر گرفتن طلسم – منظورم دلاوری هست، این چیزیه که توش نوشته شده. فقط پیشاهنگ باید جزو دسته‌ی این شهرستان باشه، این […]

دعانویس گهواره

کند – آنها داستان رسوایی‌آوری درباره او و دن واترمن پیر تعریف می‌کنند.» او بلند شده بود و بحث طولانی‌ای را شروع کرده بود که واترمن حرفش را فرشتگان قطع کرد: «اما در جلسه قبلی شما کاملاً برعکس شهادت دادید، آقای دعانویس گهواره فدرستون!» جیمی با نگاهی گیج گفت: «واقعاً؟ عجیب است، چرا این کار […]

دعانویس کوزران

و به محض اینکه پسرک آن را پیچاند، کاتار دوباره به اسب تبدیل شد و دیگر الاغ نبود. کاتار گفت: «حالا گوش چپت را بپیچان، خواهی دعانویس کوزران دید که چه شاهزاده جوان زیبایی خواهی شد.» طلسم بنابراین پسرک گوش چپ خودش را پیچاند دعا و آنجا دیگر یک مرد فقیر، معمولی و زشت نبود، […]

دعانویس اندوهجرد

دیگری برای شایعه‌پراکنی داد. مردم فهمیدند که من برای آن چه پولی داده‌ام. غیرممکن است که صاحب چیز زیبایی باشی و مورد سوال قرار نگیری.» و سپس سکوتی برقرار شد که در طی دعانویس اندوهجرد آن خانم وینی منتظر ماند تا او توسل سوالی بپرسد. وقتی او سوالی نکرد، اضافه کرد: «دویست و دعانویس پنجاه […]

دعانویس سیریز

از آقای وایمن در نیویورک دارم. او احتمالاً از اقوام طلسمات شماست.» او پرسید: «آیا او مدیر راه آهن است؟» و وقتی مونتاگ پاسخ مثبت داد، با صدایی دعانویس سیریز تمسخرآمیز و ترسناک زمزمه کرد: «آیا او پادشاه راه آهن است؟ آیا او ثروتمند است – اوه، ثروتمندی به اندازه سلیمان – و آیا او […]