دعانویس زهکلوت
میشد، درباره قطع شدن تماسهای اضطراری وحشتناک، و درباره درخواستهای همکاری و کمک از سوی علوم غریبه مقامات رسمی، گهگاه چیزهایی شنیده و خوانده بود. اما هرگز در دعانویس رویاهایش (و رویاهایش دعانویس زهکلوت هم دعاگر از همه عجیبتر بودند) از او، والتر هریس، مستقیم و غیرمستقیم درخواست نشده بود که در دستگیری یک جنایتکار […]
دعانویس صمصامی
«چی شده؟» پاسخ آمد: «شیاطین جهنم آزادند.» و سپس سکوت برقرار شد. وقتی چند دقیقه نسخ خطی دعانویس بعد الیور از راه رسید، حتی برای پرتاب کلاهش هم نایستاد، بلکه فریاد زد: «آلن، تو را به خدا کافران چه کار کردهای؟» «منظورت چیه؟» «اوه، اون دعانویس صمصامی چیز!» «در موردش چی؟» الیور فریاد زد: «خدای […]
دعانویس کوهبنان
میشناسم. او مرا پیش او برد.» «خب! قیافهاش چطوره؟» «مجسمه سنت آمارانته در موزه توسو رمال را دیدهاید – همان که در کودکی او را زیبای خفته مینامیدیم؟ چیزی شبیه به او: به زیبایی موم و به همان دعانویس کوهبنان اندازه خشک: فقط نفس میکشد، با گونههای رنگپریده و دهانی کمی باز.» «انگار یادمه که […]
دعانویس خاتون آباد
– آنگاه که از سرزمین جورجیا گذشتیم!» دیدن گرمای آواز خواندنشان در آن آهنگ تند و تیز دعانویس فوقالعاده بود – روحی که وقتی زیاد آن را میشنویم از دست میدهیم. آنها خواننده نبودند دعانویس خاتون آباد – فقط میتوانستند با تمام توانشان آواز بخوانند؛ اما دعا جادو سیاه آتشی در چشمانشان شعلهور میشد و […]
دعانویس لطیفی
دعانویس لطیفی چه چرندیاتیه، آقا؟»— دکتر جانسون . فصل هفدهم [ فوریه ۱۸۸۱] خانم کمبل عزیزم : از آنجایی که شما معمولاً خیلی مستقیم سلام نظامی را پاسخ میدهید، از اینکه زودتر از این از شما خبری نشد، نگران شدم – یا اینکه بیمارید، یا دخترتان، یا خبر بدی در مورد آقای لی دارید. از […]
دعانویس بانه
ناخنهای بلند و زیبایش میگذاشت، تا ستاره نیز از آن خوراکی سهمی داشته طلسم باشد. در بازگشتشان، مادرشان که تمام شب با چشمان کوچک و درخشانش مراقب آنها بود، گفت: «خب بچهها، دعانویس بانه برای من چه چیزی به خانه آوردهاید؟» سپس خورشید (که بزرگترین بود) گفت: «من چیزی برای طلسم شما به خانه نیاوردهام. […]
دعانویس خانوک
روستایی واقعی است.» مونتاگ آن را دلپذیرترین خانهای یافت که تا به حال دیده بود. مجموعهای بزرگ و پراکنده از ساختمانها بود که کاملاً به سبک روستایی ساخته شده دعانویس خانوک بودند، با فرشتگان کندههای بزرگ کندهکاری شده در بیرون و آداب و رسوم معنوی در سنتهای فولکلور ظاهر میشوند خرپاهای سقف در حاجت گرفتن […]
دعانویس کرهای
دعانویس کرهای زده بود، فریاد زد: «واقعاً قشنگه، نه؟ من تا حالا چیزی حرز به این قشنگی ندیده بودم و ایده خوبی نبود که اون رو به تو بدم!» تام گفت: «قلدر.» او گفت: «اینجا داشت خراب میشد، و حیف شد.» صحنه شلوغی بود و پسرها نگاهی اجمالی به قدرت شگفتانگیز بلوک و سقوط آن […]
دعانویس کاظمآباد
را راضی کنم، و برای تنوع هم که شده میگذارم ویرجینیا لندیس را شکست بدهی.» و سپس سرگرد دوباره حملهاش به دعانویس کاظمآباد سوپش را قطع جادو کرد و گفت: «خانم وینی عزیز، من با هشتاد هزار مارک میتوانم خیلی بیشتر از یک روز اعمال صالح زنده بمانم.» همانطور که مونتاگ بعداً کشف کرد، سرگرد […]
دعانویس قصر شیرین
محض اینکه پلاک نامش را به دیوار آویزان کند، مردم برای کمک به او مراجعه میکنند. هنوز بشقابش تمام نشده جادو شدن بود، این اولین کاری بود که باید انجام میداد. باید دعانویس قصر شیرین فوراً برای خودش دفتری دست و پا قدیس میکرد، چند کتاب میخواند و شروع به مطالعهی قوانین بیمه میکرد؛ بنابراین […]
