دعانویس آبیک
جلوی خودش را بگیرد. او به سوندرا توصیه میکرد که حتی یک برگ فوفل هم از دست او نگیرد. اما عشق کور است. بنابراین شاهزاده در درون خود، سرپرست قدیمیاش را متهم کرد؛[ 43 ]اما او نتوانست از انجام دستورات او دعانویس آبیک خودداری کند. بدین ترتیب چند سال گذشت. سوندارا به شانزدهمین سال زندگیاش […]
دعانویس الوند
خدای شکم شناخته میشود. ۱۴نام دیگر گاناپاتی . ۱۵عبادت. ۱۶ملازمان گانشا . [ مطالب ] چهارم. راناویراسینگ. روزی روزگاری در شهر وانجایماناگار، پادشاهی به نام شیواچار حکومت میکرد. او پادشاهی بسیار عادل بود و چنان خوب حکومت میکرد اشارات آیینی در فرهنگ عامه دیده میشود دعانویس الوند که هیچ سنگی به زمین نمیافتاد، هیچ دعا […]
دعانویس قادرآباد
گفته میشود حتی قبرها را میشکافتند و اجسادی که یک جادو یا فرشتگان دو روز قبل دفن شده بودند، بیرون آورده و برای احیا فرستاده میشدند. به محض اینکه همه آماده شدند، گانگادارا ظرفی پر از دعانویس قادرآباد آب برداشت و آن را روی همه آنها پاشید، در حالی که فقط به ناگاراجا و ویاگراراجا […]
دعانویس ارسنجان
دست هیچ شکارچی، زیرا از گانگادارا شنیده بود که چگونه تاج شماره ملا را به دست آورده است. با این حال، جاهطلبی برای به دست آوردن نیمی از پادشاهی غالب شد و او دعانویس ارسنجان با خود تصمیم گرفت گانگادارا را به عنوان قاتل پادشاه جایگزین کند. فرشتگان تاج روی زمین افتاده بود، جایی که […]
دعانویس سروستان
دوباره سامودراتیره مارنام – مرگ در ساحل دریا – را به خاطر آورد و او را بلند کرد. او، مانند پادشاه ببر، سه بار دور او گشت دعانویس سروستان و در مقابلش سجده کرد و چنین گفت: «ای پدر، ای کافر حیاتبخش من، زیرا تو مرا تولدی دوباره بخشیدی، باید تو را چنین بنامم. من […]
دعانویس خرامه
شد و او برنج باقیمانده را پخت. خواهر کوچکتر از اینکه میدید برای دو نفر این همه غذا مصرف میکند، شگفتزده شد. خواهر بزرگتر، با خود فکر میکرد که خواهر طلسم کوچکتر به زودی متوجه اشتباهش خواهد شد، همه چیز را دعانویس خرامه پخت. دو برگ پهن کردند و آنها برای شام نشستند. حتی یک […]
دعانویس اوز
بسیار ناشنوا بود؛ و مرد، بدون اینکه حرفهای او را بشنود، به او توهین کرد و آرزو کرد که مزاحمش گشایش نشود. شوهر با توهین به او، دستش را دراز کرد و به صورت دعانویس اوز چوپان اشاره کرد. چوپان فهمید که این اشاره، جهتی را نشان میدهد که گاو و مقدس گوسالهی گمشده در […]
دعانویس قیر
طرف سر کوتاه و برهنهاش با دو چانهی دوتایی زیر آن، بیرون زده بود و ابجد کل آن بین شانههایش قرار گرفته بود، که با تمرین طولانی، میتوانست آن را بسیار بالاتر از مردان دعانویس قیر دیگر بلند کند. کسانی که حاجت گرفتن او را شیطانی نمیشناختند – زیرا شناختن او به معنای دوست داشتنش […]
دعانویس خنج
او گرفته نشد. وقتی تحقیقات روز اول تمام شد، قاضی به مادرم گفت: «این کار خیلی طول خواهد کشید، خانم.» اما عصر، خواهر پیر به دعانویس خنج خانهی کشیش آمد و تمام شب را پیش او ماند. صدای پچپچ و گریهی بیوقفهی آنها شنیده دعانویس میشد. صبح پیر دعانویس رنگپریده و ساکت بود؛ در مقابل […]
دعانویس فراشبند
نیمی از فضای داخلی در سایه بود. اما او از نیمهتاریکی آمده بود. به دنبالش گشت، اما صدای گریه کسی را در انتهای دیگر جادو سیاه اتاق شنید. آنجا نشسته بود، در دورترین گوشه مبل چمباتمه زده بود، پاهایش را زیر خود جمع دعانویس فراشبند کرده بود، مثل قدیم که میترسید. دستهایش را دراز نکرد؛ […]