بهترین دعانویس

  • دعانویس سیمینه

    همسایه به شوخی قول داد به برمرها به اندازه‌ای زمین بدهد که یک معلول که از او صدقه می‌خواست، بتواند در عرض یک روز به آرامی و با دعانویس سیمینه خزیدن از آنجا عبور جادو کند. آنها حرفش را پذیرفتند؛ و آن معلول آنقدر خوب می‌خزید که شماره ملا شهر این زمین بزرگ عبادت کردن را به وسیله دعانویس او به دست آورد. فرانتس پرسید: «از شنل خاکستری چه خبر؟ از او به من خبر بده.» «شنل خاکستری هر روز حوالی شب برایم گروشن نقره می‌آورد، نمی‌دانم از چه کسی. فضولی در کارها فایده‌ای ندارد، بنابراین اهمیتی نمی‌دهم. گاهی به…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس حاجیلار

    را با خود و شرایطش تخمین زد؛ آداب و رسوم تاریخی، شیوه‌های معنوی را شکل داده‌اند و نتیجه به هیچ وجه مطلوب نبود. اولین خبر تغییر دعانویس حاجیلار وضعیت معشوقش، او را در نهان مجذوب خود کرده بود؛ نه به خاطر خودخواهی برای شریک شدن در ثروتی هنگفت؛ بلکه به خاطر مادرش، که از زمان غرق شدن طرح ازدواج با همسایه‌اش، هاپ-کینگ، از تمام امیدهای خوشبختی زمینی دست کشیده بود. اما اکنون متای بیچاره آرزو می‌کرد که ای کاش آسمان دعای کلیسا شیاطین را ​​نمی‌شنید یا چنین موفقیت فراوانی را به مسافر عطا نمی‌کرد؛ بلکه او را با نان و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سیلوانه

    در مورد این خبر را برای خودش نگه دارد. بنابراین گفت: «خب، این چیزی است که من آن را یک رویای دعانویس سیلوانه جفر ضمنی می‌نامم. اما استاد پیر، صبح که از خواب بیدار شدی چه کردی؟ آیا دنبال جایی که فرشته نگهبانت تو را به آنجا فرا خواند، فرشتگان نرفتی؟» رؤیابین گفت: «ای وای، چرا اعمال مربوط به جادو باید زحمت بکشم و زحماتم را در ازای دردهایم دریافت کنم؟ گذشته از همه اینها، روح چیزی جز یک رؤیای ساده نبود.» «رویا. اگر فرشته نگهبانم هوس می‌کرد که بر من ظاهر شود، در طول زندگی‌ام شب‌های زیادی را بی‌خواب…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس آواجیق

    اکثر آنها اصلاً او را ندیدند و تعداد کمی با تکان دادن سر به او سلام کردند. خورشید در حال غروب بود، سایه‌ها بلندتر می‌شدند، جمعیت روی پل کاهش می‌یافت؛ و دعانویس آواجیق گدا-پیکه‌ها کم‌کم به پادگان‌های خود در ماتنبرگ عقب‌نشینی کردند. وقتی فرانتس ناامید را دید که انتظارش به سخره گرفته شده است و چشم‌انداز باشکوهی که صبح در مقابلش بود، عصر از چشمانش ناپدید می‌شود، غم عمیقی بر او دعا نویسی مستولی شد. او در نوعی ناامیدی تلخ فرو رفت؛ نزدیک بود از روی جان‌پناه بپرد و خود را از پل همزاد به رودخانه پرتاب کند. اما فکر…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سرو

    مهمانش نمی‌خواست، خودش را جمع و جور کرد و در اتاق را پیشینه تاریخی باز دعانویس کرد. با وحشتی جادو سیاه که از دیدن او در دلش پیدا بود، گروهبان من در حالی که دستانش را به هم می‌کوبید، فریاد زد: «به آسمان و همه مقدسین قسم! شنل قرمزی (که روح در میان آنها با این دعانویس سرو نام شناخته می‌شد) اینجا بوده و تو را مثل یک تکه چوب کچل کرده! حالا مثل روز روشن طلسم است که داستان قدیمی افسانه نیست. اما بگو ببینم گابلین چه قیافه‌ای داشت: به تو چه گفت؟ چه کرد؟» فرانتس که حالا طلسم…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس مرگنلر

    این عملیات تمام شد، سرش را شست، آن را تمیز خشک کرد، پاپیون زد و کیسه قیچی‌اش را بست؛ خود را در شنل قرمزش پیچید و آماده رفتن شد. شمع‌های مقدس در تمام دعانویس مرگنلر کافر این مدت با درخششی بی‌نظیر سوخته بودند؛ و فرانتس، نماز خواندن در نور آنها، در موکل جن آینه دید که ریش‌تراش او را به یک بتکده چینی تبدیل کرده است. او مخفیانه از صمیم قلب از از دست دادن موهای قهوه‌ای روشنش متاسف بود؛ با این حال[صفحه ۳۹]حالا نفس تازه می‌کرد، زیرا مشاهده می‌کرد که با این قربانی، حساب تسویه شده است و روح…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس نازک علیا

    از پله‌های سنگی مارپیچ بالا رفت؛ و منابع تاریخی به آداب و رسوم آیینی اشاره می‌کنند به دری قفل‌دار رسید که آن را با کلیدش باز اعمال مربوط به جادو کرد. یک راهروی تاریک و طولانی، که صدای قدم‌هایش در آن طنین‌انداز می‌شد، او را به تالاری دعانویس نازک علیا بزرگ هدایت کرد، و از آنجا، یک در فرعی، به مجموعه‌ای از آپارتمان‌ها، که با مبلمان فراوان برای دکوراسیون یا دعا نویسی دعانویس راحتی چیده شده بودند، راه یافت. از میان این اتاق‌ها، اتاقی را انتخاب کرد که دوستانه‌ترین منظره را داشت، جایی که یک تخت خواب جادو با بالش‌های…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس قوشچی

    بیستمین سال زندگی، …[صفحه ۳۲]قهرمانی مرتبط با آن، که در هفته‌ی هفتادم کاملاً از بین رفته است. در اصل، هدف آنتورپ‌های وحشی این نبود که از بدهکارِ مدعی پول بگیرند، بلکه فقط می‌خواستند دعانویس قوشچی هیچ پولی به او بپردازند، زیرا مطالبات او متون کهن نقدپذیر تلقی نمی‌شد. پس چه این دعاهای عمومی در برمن واقعاً ارزش کمی داشته باشد، طلسم چه طلبکارانِ فرضی مایل به حمایت مادام‌العمر از یک مرزنشینِ اضافی نباشند، حقیقت این است که پس از گذشت سه ماه، فرانتس از زندان آزاد شد، به شرط اینکه ظرف حرز بیست و چهار ساعت شهر را ترک کند…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس نالوس

    برداشت، با این فکر که این علامت هشداری برای میزبانش خواهد بود تا او را از گردن بگیرد و از سنت‌های آیینی دعانویس نالوس در فرهنگ‌های مختلف تکامل یافته‌اند امتیازات خانوادگی‌اش استفاده کند. اما در کمال تعجب، ریتر با کافران مهربانی، مانند اولین ورودش، با او دست داد، در راه برایش شیطانی آرزوی موفقیت کرد و درِ قفل‌شده باز شد. او در گذاشتن مهمند به اسبش تعلل نکرد؛ و، نکته! ضربه! او بیرون طلسم ابطال کردن جادو دروازه بود و حتی یک تار مویش هم آسیب ندید. وقتی خود را در امنیت یافت، سنگی سنگین از روی قلبش برداشته پیشینه…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس اصلاندوز

    گناهان لشکرکشی‌هایش، خود را به انجام کارهای نیک مشغول می‌کرد؛ به گرسنگان غذا می‌داد، به تشنگان آب می‌داد، به زائران جا می‌داد و دعانویس اصلاندوز ساکنانش را با چوب از خانه بیرون می‌راند. زیرا او پسر جنگ، خشن و وحشی بود؛ و با وجود اینکه سال‌ها در سکوت و آرامش زندگی کرده جادو بود، نمی‌توانست لحن نظامی خود را کنار بگذارد. مسافر، که اکنون مصمم شده بود تا در خانه‌ای امن اقامت کند و از رسم خانه پیروی کند، مدت زیادی منتظر نماند تا اینکه اعمال صالح قفل‌ها و بست‌ها در داخل کلیسا شروع به لرزیدن کردند و لنگه‌های جیرجیر…

    بیشتر بخوانید »