طلسم زیاد شدن خواستگار
من خواهد رسید.» اما شاهزاده مجنون خندید و به داخل جنگل رفت. و همانطور که از میان آن عبور میکردند، خدا با خود فکر کرد: «دوست دارم بدانم شاهزاده مجنون چقدر همسرش را دوست دارد. آیا طلسم زیاد شدن خواستگار اگر او بمیرد، خیلی متاسف میشود؟ و آیا با زن دیگری ازدواج میکند؟ خواهم دید.» […]
طلسم حذف رقیب
درآورد و با صدای دلنشین این بیت را خواند:[50] «شرور، هرچند بسیار زیرک است، با شرارت خود رستگار نخواهد شد. او ممکن است واقعاً پیروز شود، تیزهوش در فریب، اما فقط به عنوان درنایی که از طلسم حذف رقیب خرچنگ آمده! [51] لیلیِ دوست داشتنی ای در آنجا پادشاهی بود به نام پادشاه دانتال که […]
طلسم خوش شانسی
خرید آن بود و پیشنهاد داد که اگر جوگی راضی به واگذاری ساز فوقالعادهاش شود، یک سال تمام از او حمایت خواهد کرد. با این حال، جوگی ارزش آن را میدانست و از طلسم خوش شانسی فروش آن خودداری کرد. اتفاقاً مدتی بعد، جوگی به خانهی کدخدای روستا رفت و پس از نواختن یکی دو […]
طلسم حرف شنوی دیگران
از سنگ و صخره و درخت بود و در آنجا کاخی بزرگ با برجی بلند دید که در کنار آن خانهی کوچک مالی قرار داشت. همانطور که او به اطراف نگاه میکرد، همسر مالی او را دید و از طلسم حرف شنوی دیگران خانه بیرون دوید و گفت: «پسر عزیزم، تو کیستی که جرأت میکنی […]
طلسم برای طلاق توافقی
شدند و مقداری از کیک را خوردند و از آن خوششان آمد.[26]روز بعد هم همین اتفاق افتاد و روزهای زیادی به همین منوال گذشت. هر روز صبح پرنسسها سر قبر مادرشان میرفتند دعانویس و مخزن کوچک را پر شماره ملا از کیک طلسم خامهای مغذی طلسم برای طلاق توافقی میدیدند. سپس نامادری بیرحم به دخترش […]
طلسم بازگشت معشوق
«درومیکین! درومیکین!» لامبیکین رو دیدی؟ و آقای لمبیکین، در حالی که در لانه گرم و نرم خود کز کرده بود، پاسخ داد: «به درون آتش افتادی، و تو نیز خواهی افتاد» روی درامکین کوچولو. توم-پا، توم-تو! فرشتگان طلسم بازگشت معشوق عقاب آهی کشید و با پشیمانی به لقمه لطیفی که از دستش داده بود فکر […]
طلسم سوسن غساله
کنی، تو هم کشته خواهی شد. برو.» اما شاهزاده به هیچ یک از حرفهای او گوش نداد. پادشاه شاهزاده را به خانه پیرزن طلسم سوسن غساله فراخواند و کافر خدمتکارانش پسر راجا را به دربار پادشاه نزد پادشاه آوردند. در آنجا پادشاه هشتاد پوند دانه خردل به او داد و به او گفت که تمام […]
طلسم سوسن
که اینجا هستند را بزن» و چوب آنها را میزد و طناب آنها را میبست. چهار درویش بر سر طلسم این چهار طلسم سوسن چیز با هم نزاع میکردند. یکی گفت: «من این را میخواهم.» دیگری گفت: «تو نمیتوانی آن را داشته باشی، زیرا من آن را میخواهم.» و همینطور ادامه داد. پسر راجا به […]
طلسم دلتنگی
تی بودیساتّا زمانی در منطقه هیماوانتا به صورت یک درنای سفید متولد شد؛ در آن زمان برهماداتا در بنارس سلطنت میکرد. ناگهان، هنگامی که شیری در حال خوردن طلسم دلتنگی گوشت بود، استخوانی در گلویش گیر کرد. گلویش متورم شد، نمیتوانست غذا بخورد و رنج وحشتناکی جفت روحی کشید. درنایی که او را دید، در […]
طلسم زیبایی
این داستان بعید از دریایی آغاز میشود که رویایی آبی بود، به رنگارنگی جورابهای ابریشمی آبی، و در زیر آسمانی به آبیِ عنبیه چشم کودکان. از کافر نیمه غربی آسمان، طلسم زیبایی خورشید قرصهای کوچک طلایی را به دریا پیشینه تاریخی چسبانده بود – اگر به اندازه کافی دقیق نگاه میکردی، میتوانستی ببینی که از […]
