بهترین طلسم

  • دعانویسی طلسمات

    پرسه می‌زنیم و همدیگر رو دوست خواهیم داشت، مثل دریا که باد رو دوست داره و شب که ستاره‌ها رو.» نفس عمیقی کشیدم و با چشمانی درخشان، آستارته به جلو خم شد. «استفان من،» او گفت، «تو خیلی کارت را سخت می‌کنی.» او طلسم را در آغوش گرفتم و لب‌های عزیز، نرم دعانویسی طلسمات و نیمه‌بازش را بوسیدم. «خب،» به آرامی پرسیدم، «آستارت، قبل از رمال اینکه بیلیارد بازی کنیم، حرف دیگری داری؟» سرش را بالا ذکر آورد و من لبخند قدیمی و دلنشینش را دیدم که از میان اشک‌هایش نمایان شد. «فقط اینکه بالاخره حق با من بود.» زمزمـه…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا نوشتن طلسم

    باشد. شما خانم‌ها آماده‌اید؟» نانسی با آرامش پرسید: «پدر، تا حالا شده مامان سر کاری دیر کنه؟» سرهنگ پیتون موکل جن ریزریز خندید و انگشتش را به سمت او تکان داد. او گفت: «خانم، من به شما فکر می‌کنم؛ شما شیاطین دعا نوشتن طلسم کسی هستید که ما را منتظر نگه می‌دارد.» خانم پیتون گفت: «بیا، عزیزم، وسایلت را بپوش. نباید ماشین قدیس را معطل نگه داریم.» خانم پیتون، که با اسب‌ها بزرگ شده بود، هرگز نتوانسته بود از این فکر که یک موتور تحت چنین رفتاری بی‌قرار می‌شود، خلاص شود. نانسی خندید و مادرش را تا متون کهن طبقه…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویسی و طلسم حقیقت دارد

    که یک روزنامه‌نگار آن را “به طور دلپذیری سرخوش” می‌نامد، به طبقه پایین رفتم. شام با شور و دعا نویسی نشاط خاصی گذشت. حتی غمگین‌ترین افراد هم به سختی دعانویسی و طلسم حقیقت دارد می‌توانستند در جادو شدن کنار خانم بالسترودِ عزیز و پیر، کسل و بی‌حوصله باشند، و غمگینی عیبی نبود که هیچ‌کدام مذهب از ما به شدت از آن رنج ببریم. آستارته که کاملاً به آرامش همیشگی‌اش برگشته بود، با تمام روحیه طلسم خوب و شوخ‌طبعی همیشگی‌اش صحبت کرد. او از ماجراجویی‌های بعدازظهرش با بچه‌ها – دو دختر کوچک پنج و هفت ساله که به نظر می‌رسید به…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا نویس طلسم

    شدن، سعی کنی یک خواب عجیب و لذت‌بخش را دوباره تصور پیشینه تاریخی کنی. فقط می‌دانم که زمان با همان سرعت پوچ و غیرضروری که کلیسا انگار مشیت الهی برای لحظات جذاب‌تر زندگی دعا نویس طلسم نگه داشته، به سرعت گذشت. البته، محیط اطراف ما برای عاشقانه‌ها مساعد نبود؛ اما گذشته از این، آستارته یکی از آن آدم‌های خوش‌مشرب بود که قدرت دارند نوعی زرق و برق شاد به اعمال مربوط به جادو همه چیز ببخشند. در زیر تمام خویشتن‌داری و کارآمدی‌اش، قلب یک کودک رک و شاد را داشت. حاجت گرفتن هرگز باورهای سنتی بر سنت‌های طلسم تأثیر گذاشتند…

    بیشتر بخوانید »
  • دعا نویسی برای طلسم

    فردا یک مهمانی شیک و مرتب خانگی برایتان ترتیب داده‌ام.» با شیطنت طلسم به من نگاه کرد. گفتم: «برو، من تحملش را دارم.» «خانم فاورشام و مادرش اینجا هستند» – او شروع به تیک زدن آنها با انگشتانش کرد – دعا نویسی برای طلسم «یک دختر خوش‌قیافه، کلی پول؛ پدرش پیمانکار بزرگ، فاورشام و کنت است، می‌دانید. بعد گوردون‌ها هستند – خانواده کنت و همسرش؛ و مک‌کالاک‌های اینستیر – یک دختر زیبای دیگر آنجا؛ و ریموند استورگیس – او به نوعی پسرعموی شماست؛ و لرد پمبری پیر و…» حرفش را قطع کردم: «اسکات عالی! منظورت این است که همه‌شان دسته‌دسته…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم رفع

    دوستانه آن را گرفت. گفت: «ممنون، آقا، و موفق باشید.» بروس گفت: «این تاکسی تعویذ منه.» همینطور که به خیابان ریجنت می‌پیچیدیم. «بسیار خب،» جواب دادم، «ما سر این طلسم موضوع دعوا گشایش نمی‌کنیم. به محض اینکه میمون سبزت آن شش میلیون را به من رساند، می‌توانی به طلسم رفع من پول بدهی.» در طلسم این زمان ما درست سنت‌های فرهنگی شامل آداب و رسوم آیینی است روبروی ورودی هتل پیکدیلی بودیم. همینطور که رد می‌شدیم، در اجنه غیر مسلمان باز شد و زنی خوش‌قیافه، با شنل بلند سمور، پا به پیاده‌رو گذاشت. دعا در خیابان روبرو، خدمتکاری با لباس…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم ترک اعتیاد

    وجود داشت. او مثل یک فرشته در مورد نام خودش دروغ شیاطین نماز خواندن گفت، و ساعتش را به پرستار داد و با طلسم ترک اعتیاد او طوری صحبت کرد که انگار با یک ملکه صحبت می‌کند. من باور ندارم که هرگز او را به خاطر مرگش ببخشم، چون من معجزه‌ای برایش انجام دادم. خب، او امروز صبح مرد، و – دعا بگذارید یک کبریت بگیرم – اوه، بله، این یک چیز کوچک در جیبم است که او به من داد تا با او دفن کنم. او به من فرشته گفت که یک شب با این دختر به کنسرت می‌رود،…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم نویسی

    بالا رفت و وارد اتاقی در آن سوی صحنه شد. آپارتمانی معمولی بود که ظاهراً سه کاربرد داشت: اتاق نشیمن، اتاق لباس و استودیوی نقاشی صحنه. یک سبد بزرگ تئاتری با طلسم نویسی برچسب کلارکسون روی آن در وسط زمین قرار داشت و چند تکه بوم نقاشی خالی به دیوارها تکیه داده شده بود که منتظر دست هنرمند بودند. نگهبان در حالی که انگشت شستش را به سمت آخرین وسایل جفر تکان می‌داد، گفت: «اونها خودشونن، باسکومب. می‌خوایم یه اتاق روی اونا رنگ کنی. قراره اتاق یه محقق تو کالج آکسفورد باشه. فکر می‌کنی می‌تونی این کار رو دعا نویسی…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم هندی

    کرده بود. آخرین آرزویش این بود که جهان را فتح کند و کوه نور را به دست سنت‌های فرهنگی، شیوه‌های طلسم را حفظ کرده‌اند آورد. وقتی این آرزو برآورده شد، آن را زیر سنگ بزرگ خورشید طلسم در محل تلاقی آب‌ها دفن کرد. پس از آن طلسم هندی روح کشته شد.’» «خودم: و شیخ عباس، نقطه تلاقی طلسم آب‌ها کجاست؟» شیخ: ‘من نمی‌توانم بگویم. هر چه می‌دانم از پدرم شنیده‌ام، که او هم شیطانی قبل از او از پدرش شنیده بود.’ «وقتی صبح روز بعد از خواب بیدار شدم، شیخ عباس مرده بود. او را دفن کردم و در مورد…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم نویس

    باید به سرعت و به طور رضایت‌بخشی به کار گرفته شود. از آنجایی که مردی عمل‌گرا سنت‌های تجلی در سوابق تاریخی ظاهر می‌شوند بود، منتظر افکارش نماند. لب‌هایش را تر کرد، از خیابان گذشت و با همان وقار سنجیده از دو سه پله سنگی که به طلسم نویس اجنه غیر مسلمان هتل منتهی می‌شد بالا رفت. پیشخدمتی تنومند و چاق که درست داخل ایستاده بود، آمدن او را دید و درِ سالن پذیرایی مبله و راحت را باز کرد و در همان حال با تعظیمی تملق‌آمیز، سر تعظیم فرود آورد. آقای باسکومب وارد شد و با حالتی از رضایت جادو…

    بیشتر بخوانید »