دعانویس کیانشهر
را در شکوه آسمان در میان انبوهی از کلاغها دید، با انگشتش او را نشان داد و فریاد زد: “نگاه کن! نگاه کن! تو سرکش هستی! از آنجا پایین بیا، ای مردی که خود را به شکل پرندهای درآوردهای! هیچ چیز در مزارع آسمان دعانویس کیانشهر نمیتواند از چشم کافران من پنهان بماند!” سپس پایین […]
دعانویس لنگرود
با این حال، یک روز – نمیدانم چطور این اتفاق افتاد – اما به هر حال او به یک اتاق جادو مطالعه قهوهای افتاد و هرگز متوجه نشد که از قلمرو نیمهانسان تجاوز کرده است، تا اینکه پس از طی کافران دعانویس کردن دعانویس لنگرود حدود دوازده قدم، خود را رو در روی هیولا یافت. […]
دعانویس آستارا
آب مرطوب کن، آنها را روی صورت دختر بگذار، و من از او بیرون خواهم آمد، و پاداشی گران از آن تو دعانویس آستارا خواهد بود. با این حرف، هیزمشکن دعا سه قرص را برداشت، آنها را در جیبش گذاشت، و روح به سمت راست رفت و او به سمت چپ، و هیچکدام دیگر دعانویس […]
دعانویس سیاهکل
و چاقو هر دو در دست او بودند و او به کشتی برگشت، سوار کشتی شد و به خانه بازگشت. او لباس را به همسرش داد، دعانویس اما سنگ دعا نویس و چاقو را در دعانویس سیاهکل آشپزخانه گذاشت. اما بیگ کنجکاو بود که بداند دختر با آنها چه خواهد کرد، بنابراین یک شب یواشکی […]
دعانویس کوچصفهان
سر او به سوی شهر روان بودند. وقتی به آنجا رسید، در برابر کاخ ایستاد و آن را با سربازانش محاصره کرد. آه، پادشاه چقدر از دیدن آن لشکر عظیم وحشت کرد! جوان به دعانویس کوچصفهان قصر رفت و دختر را از پدرش طلب کرد. پادشاه از وحشت او نه تنها دخترش، بلکه قلمرو خود […]
دعانویس جالق
سلطان در کنارش است. سپس یکدیگر را بوسیدند و در آغوش گرفتند و دنیایی از شادی را سپری کردند. در همین حال، سلطان باخبر شد که دخترش از قصر خودش ناپدید شده است. دعانویس جالق او تمام قلمرو را به دنبال او گشت، جارچیانی را به هر سو فرستاد، اما تمام تلاشهایش بیفایده بود، دختر […]
دعانویس کنارک
دختر مدت زیادی آنجا ماند و هر روز پرنده کوچک به دیدنش میآمد تا اینکه اجنه غیر مسلمان پسری برای دختر سلطان به دنیا آمد. اما پیرزن هرگز نفهمید که پسرش به خانه آمده است و دختر را هم به رختخواب دعانویس کنارک نیاوردهاند. روزی پرنده کافران کوچک آمد، روی طاقچه پنجره پرواز کرد و […]
دعانویس خاش
عشق شد که نه چیزی خورد و نه چیزی نوشید و به سختی میتوانست تا … بماند.{167}روز بعد، کبوتر دوباره بیرون آمد. و در روز سوم، میز خیاطیاش را آورد، دستمال توریاش را روی آن گذاشت و دعانویس خاش خودش را نزدیک آن گذاشت. منتظر کبوتر ماند، و منتظر ماند و منتظر ماند، و ناگهان […]
دعانویس سراوان
نادرست بنا شده است. این کارگر عالی، اندکی پیش، نامهای بسیار محبتآمیز از سرپرست دربار سلطنتی دریافت کرد که من آن را خواندم. او پیشنهاد داد که از تمام نفوذ خود بر وزرا استفاده کند تا از هرگونه سوء قصد دعانویس سراوان به آزادیاش که دو بار توسط مأموران دولت مورد حمله قرار گرفته است، […]
دعانویس چابهار
هنوز نام او را بر خود دارند و در حدود اواسط قرن هفدهم به عنوان پزشک در آمستردام طبابت میکرد، در آن شهر یک مدرسه دولتی برای مطالعه کیمیاگری تأسیس کرد دعانویس چابهار و خود در مورد این علم سخنرانیهایی ایراد کرد. جان یواخیم بخر جادو از اسپیر در همان دوره شهرت زیادی کسب کرد […]