بهترین دعانویس

  • دعانویس مردهک

    که از آنها در حال رمال ادغام شدن در یک اشرافیت پولدار طبقه پایین بودند – که ظاهراً دسته دسته در شهر وجود داشتند. این اشراف شامل «ورزشکاران»، بازیگران و سیاستمداران بودند که برخی از آنها دعانویس مردهک واقعاً بسیار ثروتمند بودند؛ و این املاک به نوبه خود با جنایتکاران و افراد نیمه‌پولدار – گشایش که ممکن است به راحتی ثروتمند شوند – ادغام می‌شدند. خانم آلدن گفت: «شما باید برادرم را وادار کنید که مدتی در مورد همه این افراد برای شما تعریف کند. همانطور که می‌دانید، او در سیاست بوده است و یک اصطبل اسب‌دوانی دارد.» و خانم…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس ‌منوجان

    در لحظه فرود آمدن دوکوس بر روی آن، گروه در حالت سکوت و بی‌حرکت قرار گرفت، سید و حاجی گویی در آستانه‌ی دعا موجی از شور و اشتیاق قرار گرفته بود. و سپس، در دعانویس ‌منوجان یک لحظه، صدایی غرش‌مانند او را فرا گرفت. «اعتراف کن!» با لرزش فریاد دعا زد: «همان کسی که با او پای چوبه دار دیده شدی؛ همان کسی که تو، ای دعا نویسی وصف‌ناپذیر، طلسم ای عروسک شیطان! به کانگرخوی بی‌خبر تحمیل کردی؛ همان، آن دلاور و جاسوس فرانکی تو» (صدا قطع شد و سپس، با اوج گرفتن، شعله‌ور شد) – «با او چه کردی؟…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس باباحیدر

    گروه بردم تا مسابقات جام آمریکا را در سندی هوک دور تماشا کنیم؛ و وقتی به اسکله برگشتیم، کسی فریاد زد: «چه کسی برنده شد؟» و جواب این بود: «خانم بیلی جلو است، اما امشب ادامه می‌دهیم.» ما با گروهی کیمیاگری از دوستان از مدیترانه به نیل سفر کردیم دعانویس باباحیدر و از ونیز و قاهره و اهرام و کانال سوئز گذشتیم، اما آنها تمام مدت سرشان را بالا نیاوردند – آنها داشتند بریج بازی می‌کردند . کلیسا و شما فکر مطالعات انسان‌شناسی، سنت‌های آیینی را مورد بحث قرار می‌دهد می‌کنید من شوخی می‌کنم، اما من جدی می‌گویم. دعانویس من…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس مالوجه

    بمانم چون رژه را مجبور کردم به خیابان آلرتون بپیچد،» این را مأمور ریزنقش گفت، «چون یک راننده کامیون را به خاطر اینکه – شاید – می‌خواست ایرن فلین را زیر بگیرد، متوقف کردم، اما به هر حال، او را کافر متوقف کردم و بار دعانویس مالوجه او تمام شد – وای، خیلی خنده‌دار – و بعد طلسم نویس رژه را به خیابان آلرتون پیچاندم و ما ماندیم تا تماشا کنیم و، اوه، پسر ، طلسم خیلی باحال بود. حیوانات وحشی و ارابه‌هایی با مردانی که لباس خواب سفید پوشیده بودند و دلقک‌ها و فیل‌ها و گورخرها و دعاگر زنان…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کامفیروز

    دعانویس کامفیروز بهتره خفه شید. من رفقایی رو دیدم که بهم خیانت کردن – بهشون اعتماد هم داشتم. حدس می‌زنم شما – فقط یه چیز کوچیک.» پی وی گفت: «من حتی با… با تو هم مثل هر کس دیگری به قولم عمل می‌کنم. تازه، نمی‌فهمم نگه داشتن من اینجا چه فایده‌ای دارد. باید بگذاری بروم.»۱۱۶یه وقتایی، تو نمی‌تونی منو برای همیشه اینجا نگه داری، و خودت هم نمی‌تونی برای همیشه اینجا بمونی. محکوم گفت: «اگر درست بایستید و نشان دهید که سالم هستید، ضرری نخواهید کرد. این واگن برای بوفلو بارنامه دارد و من الان منتظرم تا سوار شوم. واگن…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس علی‌آباد

    ستون‌های مرمری شد و نه نرده‌های طلاکاری شده – او فقط مردانی را که قرار بود به زودی ملاقات کند به کافران یاد آورد. در یک روز، برداشت‌های زیادی روی هم انباشته شده بود؛ ابتدا آن شهر شلوغ و پرجنب‌وجوش را دعانویس علی‌آباد دیده و شنیده بود که مرکز امیدهای آینده‌اش بود، و سپس ملاقات امشب را با مردانی تصور کرده بود که نامشان با تمام خاطراتی که از کودکی برایش عزیز بود، احاطه شده بود. گروه‌هایی از مردان فرشتگان با یونیفرم‌های کهنه در راهرو ایستاده بودند. ژنرال گشایش پرنتیس در حالی که به همراه مونتاگ به سمت پله‌ها می‌رفتند…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کلاله

    زندگی بازگشت. و هنگامی که روز انتخاب نام فرا رسید، او را شاهزاده برهما-داتا نامیدند. او به موقع بزرگ شد؛ شیطان و هنگامی که شانزده دعانویس کلاله ساله بود، به تاکاسیلا رفت و در تمام هنرها مهارت یافت. و پس از مرگ پدرش، بر تخت سلطنت نشست و با عدالت و انصاف بر قلمرو حکومت کرد. او بدون جانبداری، نفرت، جهل یا ترس قضاوت می‌کرد. از آنجایی که او بدین ترتیب با عدالت سلطنت می‌کرد، وزیرانش نیز با عدالت، قانون را اجرا می‌کردند. دعاوی حقوقی بدین ترتیب با عدالت حل و فصل می‌شدند، هیچ کس دعاوی نادرستی مطرح نمی‌کرد. و…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس دشتکار

    خیابانی و لباس‌های اپرا، لباس‌های مجلسی و لباس‌های چای، لباس‌های پذیرایی و لباس‌های مجلسی و شام فوق‌العاده‌ای وجود داشت. اکثر لباس‌های اخیر قبل از پوشیدن باید با دعانویس دشتکار سنگ‌های قیمتی تزئین می‌شدند و با جواهرات بدلی تزئین می‌شدند تا نشان دهند چقدر واقعی هستند. این لباس‌ها از توری واقعی و گلدوزی پاریسی ساخته شده بودند و قیمت‌هایی که برای آنها پرداخت می‌شد تقریباً باورنکردنی بود. برخی از آنها از توری‌های بسیار ظریفی ساخته شده بودند که زنانی که مذهب آنها را می‌دوختند مجبور بودند در زیرزمین‌های مرطوب بنشینند، در غیر این صورت نور خورشید نخ‌های نازک را خشک می‌کرد…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس باب‌انار

    دعانویس باب‌انار موبری به من می‌گوید که لارنس به دیدنش رفته بود و او را به همان اندازه که رایت گزارش داده بود، آرام یافته بود. اما پزشکان گفته بودند که باید تا حد امکان ساکت نگه داشته شود. از آنچه موبری می‌گوید، فکر شیاطین می‌کنم که شما دوست قدیمی دعانویس دیگرمان دان را در وضعیت بدتری نسبت به همیشه حاجت گرفتن دیده باشید، زیرا او از این حادثه بسیار شوکه شده بود. او واقعاً این را حس می‌کرد! – همانطور که شما حس می‌کنید. حتی به فکر نوشتن افتاده بودم تا همه اینها را برایت بگویم، اما نمی‌توانستم جز…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس زنگی‌آباد

    زاویه دیگری اشیاء دیگری در زیر قابل مشاهده هستند یا خیر او به زودی کشفی قطعی کرد. جادو سپس کشف دیگری کرد که چندان قطعی نبود. مقدس وقتی به ضلع مقابل میدان رسید، روی نماز خواندن سنگفرش‌های صاف جلوی پایش، دعانویس زنگی‌آباد متوجه ناحیه‌ای با رنگ‌پریدگی اندک به عرض حدود ده اینچ شد. موقعیت آن روی دیوار مانند یک نوار مورب بود. خم شد، اما کمی لرزید، زیرا خم شدن کاری پرخطر به نظر شیطان می‌رسید، و نقطه‌ای کوچک و تیره روی این ناحیه پیدا کرد. چیزی او را واداشت تا کبریتی روشن کند و آن را بررسی کند. معلوم…

    بیشتر بخوانید »