دعانویس نهبندان

از آن تغذیه می‌شوند. در نزدیک‌ترین میز به آنها، یک یهودی جوان بود که تودلز او را به او نشان داد و گفت که پسر و وارث یک پارچه‌فروش دعانویس نهبندان بزرگ است. او گفت که او عادت دارد چندین دختر را «نگهداری» کند؛ و موجود سلطنتی که طلسم در دعا نویسی مقابل او قرار […]

دعانویس بانه‌وره

ما را با کالسکه‌اش ببرد، و تو قرار است کلی آشنای کاملاً ضروری پیدا کنی.» دیگری با وحشت پاسخ دعا داد: «الیور، من نمی‌توانم این کار را بکنم!» و سپس همزاد چند دعانویس بانه‌وره دقیقه‌ای به بحث و توضیح هر کاری که باید انجام می‌داد ادامه داد. اما الیور به این اکتفا کرد که اگر […]

دعانویس دهکهان

تکان داده بود، زمانی که آن زن بزرگ حق «خانم دوون» بودن و تنها «خانم دوون» بودن را برای خودش مشرکان مطالبه کرده بود. او همچنین از سرویس غذاخوری چینی فوق‌العاده‌ای برایشان گفت که صد و پنجاه دعانویس دهکهان هزار مارک قیمت طلسم داشت و به شکننده‌ای بال مرغ مگس‌خوار بود. روی هر منابع تاریخی […]

دعانویس دهرم

دعانویس دهرم در این مورد چی می‌دونی! بیا تو!» غریبه چیزی شبیه به یک پلاکارد سفید بزرگ را به جای پرچم در هر دو دست داشت و حرکاتش آنطور که باید واضح نبود، اما برای روی، که همانطور که اغلب گفته بود، کد سمافور برایش دعا اعمال مربوط به جادو مثل «پای کدو حلوایی» بود، […]

دعانویس بهرمان

آنجا خانم رابی را ملاقات خواهی کرد. فکر دعا کنم اسم والینگ‌ها را شنیده‌ای مونتاگ گفت: «من اسمشان را شنیده‌ام.» دیگری گفت: «بسیار خب، با دعانویس بهرمان کالسکه‌ها می‌رویم جادو پایین. من تو را با کالسکه مسابقه‌ای‌ام می‌برم تا بتوانی تجربه سید و حاجی جادوگر کنی که آنجا چه شکلی است. ما زود راه می‌افتیم.» […]

دعانویس نجف شهر

«خدایا، دختر کوچولو! در این مسابقه حتی یک فکر هم نباید مانع من شود. اما من برای تو برمی‌گردم شماره ملا – هرگز نترس.» او هنوز دعانویس نجف شهر در دومینوی خود نشسته بود. او جلوی پایش زانو زد و دعانویس جریان خون ناشی از زخمی که تپانچه در پایش ایجاد کرده بود را بند […]

دعانویس سنته

سرود خواند: «اوه، می‌دانم چیست؛ این لباس بالماسکه‌ی السی هریس است؛ شرط می‌بندم که هست.» شرط بندی مطمئنی بود. پی وی لباس آویزان را دید پی وی با وحشت دعانویس سنته و سرما به این نتیجه‌ی خیانت هولناک آنتن هوایی‌اش خیره شده بود. تا جایی که می‌توانست فکر کند، معتقد بود دعا نویسی که یک […]

دعانویس دیواندره

که این افسانه را برای همه ما بسیار آشنا کرده است، از دعا نویس کتاب گرفته شده است که آن را از اثر نیکلاس پرگامنوس گرفته است، دعانویس دیواندره که آن را از اثر ژاک دو ویتری (به نسخه پروفسور کرین، شماره li. مراجعه کنید) سوابق تاریخی به آیین‌های طلسم اشاره دارند گرفته است، که […]

دعانویس ششده

دعانویس ششده کار تمام شود، جلدی از خاطرات شخصی خود سی. را به آن اضافه خواهد کرد. «نامه‌ی فرود» برای من عجیب است: نوعی دفاع (به نظر من) از خودش – که کاملاً ناخواسته بود، چون من که حتی یک کلمه هم در این مورد نگفتم.[243 b] او می‌گوید این شغل اجباری بوده است ص […]

دعانویس سرمست

تا بتواند راحت در ساحل پیاده شود و به بانویش سلام کند! – این یک واقعیت است، به همان اندازه که خدا مرا آفرید! او شیاطین زن اشراف‌زاده‌ای مشهور بود، اما فقیر بود و مرد به دلیل داستان‌های رسواکننده دعانویس سرمست جرأت نداشت او را ثروتمند شیطانی کند. بنابراین، او مجبور بود به زندگی در […]