دعانویس رستم‌آباد

حضور همسرش با آنها چنین گفت: «یک دیگ آهنی بزرگ به دروازه شرقی شهر ببر و آن را با روغن داغ تا دعا نویسی لب جوش نگه دار. ۶ شخصی در … نزد تو خواهد آمد.»[ 198 ]صبح دعانویس رستم‌آباد از شما بپرسند: «آیا همه چیز تمام شده است؟» بدون اینکه ببینند او کیست، دست […]

دعانویس املش

را زمین بگذارند. تاجران هیچ سلاحی با خود نداشتند و بنابراین، اگرچه تعدادشان بسیار بیشتر بود، مجبور بودند تسلیم دزدان شوند، دزدانی که همه چیز آنها، حتی لباس‌هایی که دعانویس املش می‌پوشیدند را از آنها می‌گرفتند و به هر کدام می‌دادند.[ 191 توسل ]فقط عبادت کردن موکل جن یک لُنگ کوچک ( لَنگوتôṭî )، به […]

دعانویس ماسال

با دیدن اضطراب برهمن، گوهری گرانبها از کلاه خود بیرون آورد و به او دستور داد که آن را به خانه طلسم ببرد و برای مخارج خانه به همسرش بدهد، و پس از آن برای بلعیدن تعویذ به جنگل دعانویس ماسال بازگردد. پیرمرد موافقت کرد و با قول جدی که بدون هیچ کوتاهی بازگردد، به […]

دعانویس خمام

چگونه کاهن پیر با خوردن آن مرده بود؟ این صرفاً یک تصادف بود. روزی مار بزرگی روی شاخه‌ای از درخت انبه خوابیده بود و سرش روی یکی از میوه‌ها آویزان بود؛ زهر از دهانش دعانویس خمام چکید و روی پوست آن میوه افتاد. باغبان که از دعا این موضوع بی‌اطلاع بود، وقتی از او خواسته […]

دعانویس آستانه اشرفیه

با احترام و فروتنی از شما درخواست می‌کنم که پرونده بودادیتیا را به خوبی بررسی کنید و اگر واقعاً گناهکار شناخته شد، او را به شدت مجازات کنید.» وزیر چهارم پس از این سخنان، اجازه رفتن دعانویس آستانه اشرفیه گرفت.[ 169 ] [ مطالب ] سیزدهم. بخش چهارم. شب اکنون به پایان روایت‌های سنتی شامل […]

دعانویس لشت نشا

تا به خانه خود برود.[ 161 ] [ مطالب ] سیزدهم. بخش سوم. در پایان سومین پاس شب، بوداویاپاکا، وزیر سوم پادشاه آلاکسا، برای بررسی اینکه آیا خوابگاه سلطنتی به درستی محافظت می‌شود یا خیر، رفت و پادشاه، دعانویس لشت نشا او را به حضور خود فراخواند و از جرم وزیر اول شیطان برایش گفت، […]

دعانویس رحیم آباد

سه وزیر دیگرش در میان بگذارد.[ 153 ] [ مطالب ] سیزدهم. بخش دوم. وقتی نگهبانی وزیر دوم تمام شد، دعا نویس برای بازرسی از نگهبانان به اتاق خواب شیطانی دعانویس رحیم آباد سلطنتی رفت و آلاکسا با شنیدن صدای پایش پرسید چه کسی آنجاست. پاسخ داده شد: «بنده شما، بوداکاندرا، سرور والامقام.» پادشاه گفت: […]

دعانویس لوندویل

بود. اول از همه، صبح زود، چندین گاری حاوی دانه‌های برنج تازه درو شده به کاخ خواهند آمد. پادشاه از این موضوع خوشحال خواهد شد و فوراً دستور می‌دهد[ 146 ]مقداری از برنج را پوست کنده و برای وعده غذایی صبحگاهی خود بپزد. اکنون، مزرعه‌ای دعانویس لوندویل که آن برنج در آن رشد کرده، محل […]

دعانویس کلاچای

هستم ؛ من قبلاً با همسر شما بر سر پنجاه هزار کرون معامله کرده‌ام. » حدود صد و هشتاد میلیون لیور به این ترتیب وضع شد که هشتاد میلیون آن برای دعانویس کلاچای پرداخت بدهی‌های دولت استفاده شد. بقیه به جیب درباریان سرازیر شد. مادام دو منتنون در این باره می‌نویسد: «ما هر کافران روز […]

دعانویس لوشان

تجاوز کنند، یا باید از نظر ارزش با زمین برابر باشند، و حق تصرف در یک زمان خاص را داشته باشند. این طرح بحث‌های زیادی را در پارلمان اسکاتلند برانگیخت دعانویس لوشان و پیشنهادی برای تأسیس چنین بانکی توسط یک حزب بی‌طرف به نام اسکادران، که لاو به نفع آن ابراز علاقه کرده بود، مطرح […]