دعانویس فراغی
لحظه بعد مطمئن باشد. در این صورت، چگونه میتوانید بگویید: «پودینگ را برای فردا صبح نگه دارید.» از آنجایی که در داستانی که برایتان تعریف کردم دیدید دعانویس فراغی که ما هرگز نمیتوانیم از زندگی خود مطمئن باشیم، باید به جای «برای فردا صبح، برای گدا» بگویید. اگر آن را برای گدا نگه داریم،[ 266 […]
دعانویس مراوه
نگاه کرد و کسی را نیافت که با یک حرکت دعانویس دستش، شش ماهی تنومند گرفته باشد. آنها و انبه را زیر برنج داخل دعانویس مراوه کلیسا سبدش پنهان کرد و خوشحال از اینکه دستگیر نشده بود، به خانه بازگشت. حالا او علاقهی خاصی به ماهی داشت و وقتی به خانهاش رسید، آنچه را طلسم […]
دعانویس سرخنکلاته
صدور دستور، همه گمان کردند که او واقعاً مرد توانمندی است و در لباس یک کاهن ساده آمده است تا از وضعیت واقعی منطقه خود مطلع دعانویس سرخنکلاته شود. بنابراین هر مأموری به خانه رفت، حمام کرد، با عجله غذای خود را خورد و در دفتر حاضر شد. دستیار ارشد، آمیلدار را به خانهاش برد […]
دعانویس جلین
گوش کنی، میتوانم تو را نجات دهم. از امشب بهتر است در خانهات را ببندی و هرگز آن را به روی هیچ کس دیگری باز نکنی، مگر به روی کسی که کافر پیمانهای بزرگ و پر از مروارید از آب اول برایت بیاورد. تو این نصیحت را برای دعانویس جلین یک روز دنبال کن و […]
دعانویس نوکنده
بودند. او که از دیدن ارباب و معشوقهاش بسیار اندوهگین شده بود، به نزدیکترین شهر رفت و پس از جستجوی فراوان، در آنجا یک طلسم دعانویس نوکنده کارگر با یک گاومیش کیمیاگری پیدا دعانویس کرد. سرنوشتی که همزاد میخ برهما بر پسر اربابش نوشته بود، به ذهن سوبرامانیا خطور کرد. او به کارگر نزدیک شد […]
دعانویس تاتار علیا
نامش سوبرامانیا بود. «بنشین فرزندم،» پیر فرزانه با خرسندی بسیار از اینکه در این کالیوگا، که جادو سیاه دوران طولانی گناه است، حداقل یک جوان وجود دارد که خانه و کاشانه خود را به خاطر فلسفه ترک کرده است، دعانویس تاتار علیا گفت. پس از آنکه قهرمان ما بدین سان از افتادن طعمه دعانویس ببرها […]
دعانویس سنگدوین
نیز به نوبه خود دومی را مورد ناسزا قرار داد و هنگام ورود، بینی خود را نیز از دست داد. بدین ترتیب هر هفت دزد دعا نویسی بینی دعانویس سنگدوین خود را از دست دادند و از ترس اینکه اگر بمانند، لو بروند، به جنگل گریختند، جایی که مجبور شدند چند روزی از عادت غارتگری […]
دعانویس نوده خاندوز
آورده است و بهتر است کمی از داروی او را برای زخمش بخرد. چندرالخای باهوش فوراً دزد داروفروش را شناخت و او نیز، جادو سیاه چون حیوان بسیار حیلهگری بود، دزد جعبههایش را در خانم دعانویس نوده خاندوز جوان شناخت و متوجه شد که زخم او همان زخم چوب کبریت اوست. آنها خیلی زود از […]
دعانویس اینچهبرون
شده بود، پنج سبد را که در هر کدام پنج هزار موهر بود، پر کرد و آنها را بر ابجد سر شیطان پنج خدمتکار گذاشت و با برگهای فوفل، فندق آرکا، طلسم گلها و نارگیل در سینیای در دست، به خانه اربابش دعانویس اینچهبرون رفت تا همراه با پول به او هدیه دهد. خدمتکاران سبدها […]
دعانویس قرق
که به من رضایت بدهی. گاروی از شنیدن این حرفها توسط کوچکترین دخترش شگفتزده شد. «میخواهی با یک گدا ازدواج کنی؟» او گفت. «ما هرگز با آن موافقت نخواهیم کرد، و دعا نویسی اگر پافشاری کنی، تو را به فقیر بیپولت خواهیم جادو داد، اما دیگر دعانویس قرق هرگز پیشینه تاریخی روی تو را نخواهیم […]