بهترین دعانویس

  • دعانویس دیزیچه

    دعانویس دیزیچه تنها اغلب به هارادا می‌رفت، بلکه به نظر می‌رسید که قبلاً به شاعر کوجیماچی هم رفته بود. یادم می‌آید وقتی شاعر فرشتگان کوجیماچی برای دیدن خانه‌ام آمد، چیوکو از بدرفتاری من جلوی من به او شکایت کرد. با این حال، وقتی کوجیماچی پاسخ داد: «خب، خب، او یک مرد است»، فریاد زد: «اصلاً تو هم چنین چیزی می‌گویی؟» و ناگهان شاعر را هل داد. شاعر که او هم عصبی بود، بسیار ناراحت شد و به خانه رفت. با دیدن این موضوع، هیچ کس چیوکو را جدی نمی‌گرفت، اما اگر کسی با بدخواهی سخنان اغراق‌آمیز چنین زن را کشف…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس ورنامخواست

    دعانویس ورنامخواست را جبران کند و در عین حال به توسعه اجتماعی خود، که توسعه جامع او نیز هست، دست یابد. چیوکو پرسید: «امشب به خانه می‌آیی، نه؟» اما کیو بدون اینکه حتی برگردد، صحنه پر جنب و جوش مهمانی پایان سال را که در کوگتسو ترتیب می‌داد، با تعداد زیادی گیشا و دیگران که با هم می‌نوشیدند، تصور کرد و همان کلماتی را که به چی، اوتوری، گفته فرشتگان بود «نمی‌دانم» تکرار کرد و با عجله به سمت ایستگاه تراموا رفت. کیو آنقدر مشتاق بود که عزم خود را برای ایستادگی در برابر انزوای خود از دوستانش دعا نویسی…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس چمگردان

    دعانویس چمگردان دیروز، کسی که شبیه او بود از آنجا رد شد.» «تو از او خوشت می‌آید، مگر نه؟» «کی این را گفته!» با عصبانیت پایش را به زمین کوبید. با نگاهی به مردی که پشت میزش نشسته بود، گفت: «از آن مرد سبکسر متنفرم!» «من هم از او متنفرم، اما، می‌دانی، او دوست دوران طلسم دبستان است و به نظر می‌رسد که به عنوان سخنگوی چیزهای مختلف مفید است…» «این به تو مربوط است – من چیزی در مورد آن نمی‌دانم!» سپس، وقتی زن دیگری از طبقه بالا طلسم نویس پایین آمد، ابتدا از خود پرسید که آیا او…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس دهاقان

    دعانویس دهاقان البته، چیزی به نام عشق مقدس در جهان وجود ندارد – حتی اگر وجود داشته باشد، صرفاً خیال است و به انسانی که در این جهان فعال است تعلق ندارد . با این حال، او که زمانی درباره عشق مقدس آواز خوانده بود – حتی با نگاهی جسمانی به آن – دیگر نمی‌توانست جلوی احساس ناراحتی‌اش را بگیرد. تب‌زدگان روستایی عملاً به انواع بیماری‌ها مبتلا هستند! با این فکر، شیاطین او به طور فزاینده‌ای ناامید شد . “من نمی‌خواهم بمیرم – تا زمانی که این زن را به بدن کاملش برگردانم و نگذارم تمام وجودش واقعاً عشقش را…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس سده لنجان

    دعانویس سده لنجان دقیقاً مظهر غم و نفرین به نظر می‌رسید. انگار بدنش در مدت کوتاهی که او را ندیده بود، واقعاً رنگ‌پریده شده بود. یوشیو که هنوز لباس هائوری و کیمونو به تن داشت، متوجه او نشد و با سرش پایین شیطانی رفت و از گوشه خیابان به سمت جایی که پرندگان بودند، پیچید. یوشیو با خودش فکر کرد: «بالاخره پیدایم کرد.» و فوراً وانمود کرد که گونه‌اش را از منظر تبارشناسی کلمات و اوراد قدیمی جادو با آستین کت اینورنسی‌اش می‌مالد و به کوچه آن طرف فرار کرد. یوشیو نمی‌خواست کسی بداند که از چیوکو دوری کرده است.…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس خورزوق

    دعانویس خورزوق مرد، چه بود؟» « من گریه‌های آنها را وقتی به دنیا آمدند شنیدم.» «آنها چه فرقی دارند؟» «آنهایی که زنده می‌مانند از غم گریه می‌کنند – آنهایی که می‌میرند از پیری گریه می‌کنند.» «اما این در مورد فومیکو و یوزورو صدق نمی‌کند، نه؟ علاوه بر این، با اینکه او نوزادی بود که به روستا فرستاده شده بود، از وقتی که او را برگرداندیم سالم و تپل شده است.» یوشیو تأکید کرد: «اما آنها به هر حال خواهند مرد.» و سپس به دعا یاد آورد که نامادری‌اش توصیه کرده بود که به چیوکوی تازه متولد شده، که به نظر…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس نیک‌آباد

    دعانویس نیک‌آباد حال، شاید تحت تأثیر شایعات مربوط به برادر شوهرش، گفت: «اما من او را بیشتر دوست دارم – او صادق، رک و راست اعمال مربوط به جادو است و نسبت به خواهر و برادرهایش دلسوز است.» نامادری‌اش با خنده گفت: «او اصلاً رک و راست نیست،» اما بعد انگار لحظه‌ای فکر کرد، «او کاملاً بی‌رحم شده است .» یوشیو در حالی که سعی می‌کرد نامادری‌اش را به تسلیم وادار کند، گفت: «خب، به این خاطر است فرشتگان که شما به هم نزدیک‌تر شده‌اید. این اشتباه والدین است که فکر می‌کنند همیشه، همیشه می‌توانند هر کاری شیطان که می‌خواهند…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کلیشاد و سودرجان

    دعانویس کلیشاد و سودرجان هستند. در میان این افراد، تانابه دوپو بود که همیشه به گفتگوها جان می‌بخشید، اما در ژوئن امسال بر اثر سل درگذشت. مایویاما، که او هم عضو بود، هرچند خیلی زیاد در جلسات شرکت نمی‌کرد، کمی قبل از مرگ دوپو خودکشی کرد. کمی پس از خودکشی مایویاما، در اتاق بیمارستان دوپو در ساحل ، این شیاطین موضوع مطرح شد: «به نظر شما از بین اعضای این هاله انرژی انسان ریودو-کای، چه کسی بعد از مایویاما خواهد مرد؟» بیمار تندخو خندید و گفت: «البته، ذکر مرگ دیوانه‌وار تامورا خواهد بود، من نمی‌خواهم در حالی جادو سیاه که…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس کوهپایه

    دعانویس کوهپایه به نظر می‌رسید از فلز سیاه سنگین ساخته شده باشد، خیلی زود بی‌صدا باز شد. یوشیو بی‌صدا هاله انرژی انسان وارد شد، خودش بی‌صدا در دعانویس جادوگر را بست و توری را محکم کرد. در نور چراغی که روی سکوی مرتفع پله‌ها قرار داشت، چهره ناراضی اوتوری که به او خیره شده بود، ناگهان رنگ پریده به نظر می‌رسید. همینطور طلسم که دست خالی از دعا نردبان بالا می‌رفت، نگاهی گذرا به زوج پایین انداخت، اما همین که به بالا رسید، یوشیو برای اولین بار با اوتوری صحبت کرد : «اوضاع اونجا چطوره؟ انگار داره گرم می‌شه .…

    بیشتر بخوانید »
  • دعانویس بوئین میاندشت

    دعانویس بوئین میاندشت بنابراین طبیعتاً چیزی را خیلی عمیق به کسی نمی‌گفت. با این حال، او در بررسی چیزهای مختلف در محل خوب بود و همچنین بیشتر تاجران درجه دو و سه را می‌شناخت، بنابراین فکر می‌کرد می‌تواند در مواقع ضروری نقش یک پل را ایفا کند. نقشه یوشیو این بود که با واردات شروع کند . این نقشه چیزی بود که او چند سال قبل با کمک یک دوست قدیمی شروع کرده بود. پس طلسم از هفت یا هشت ماه رد و بدل کردن نامه‌ها و مطالعه شرایط آنها و نحوه فروش طلسم کالا در اینجا، وقتی زمان تلگراف…

    بیشتر بخوانید »