بهترین دعانویس
-
دعانویس هرند
دعانویس هرند بر شعر متمرکز بود، داشت، ندارد. بله، من کتاب «درباره انحطاط» را طلسم منتشر کردهام و رمان «افراط» را جادوگر نیز نوشتهام. علاوه بر این، در حال حاضر مشغول چاپ کتابی به نام «ناتورالیسم دعا جدید» هستم که شامل مقالات کوتاه و بلندی است که جفت روحی از سال گذشته به تدریج منتشر کردهام. با این حال، بیبندوباری که با انتقال او از دنیای شعر به دنیای نثر ایجاد شده بود، هنوز برطرف نشده بود و این واقعیت که او هنوز موقعیت اجتماعی جدیدی برای خود ایجاد نکرده با استناد به نسخ خطی بهجای مانده از سدههای پیشین…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس نلاس
دعانویس نلاس زندگی من این است که تماشاگران روی صحنه را مسخره کنم.» تاکامی-سان با سبک خودش گفت: «درسته، مگه نه؟» مرد گفت: «طعنهها و شوخیهای این فرشتگان مرد خیلی هیجانانگیزه . در عوض، من هم تا جایی که بتونم پیش میرم و کاری برای شما انجام میدم . حتی ممکنه کرم شبتاب یا ساسهای کولیک رو بهتون نشون بدم . اونا اصلاً هیچ صدایی ندارن، بنابراین مهم نیست چطور به تصویرشون بکشم.» او گفت و سپس چهرهاش مصممتر شد. «واقعاً نمیفهمی، ساسهای کولیک صدا دارن؟ اگه این راضیت نمیکنه، چون شیاطین من قبلاً هزینه ورودی رو گرفتم، بر پایه…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس پلدشت
دعانویس پلدشت بنابراین من در اتاقم ماندم و نامه نوشتم. میتوانستم صدای صحبت زنها را از اتاق نشیمن بشنوم. ماساکو مدام تعریف میکرد که فرزندم چقدر ناز است، و همسر آقای تاتسومی هم همینطور بود، اما به نوعی صدایش بیاشتیاق به نظر میرسید. روز بعد اولین یکشنبهی من از زمان شروع علوم غریبه کارم در شرکت بود؛ روز تعطیل نبود، اما روزنامهی صبح چهار صفحه بود، بنابراین مهلت کمی قبل از ساعت چهار بود. آقای گوتو آن روز غایب بود. به خانه آمدم و دراز کشیده دعا بودم که… آقای گوتو با همان قیافهی بیخبر همیشگیاش وارد شد و گفت:…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس سمیرم
دعانویس سمیرم چیوکو وحشتزده فریاد زد: «اگه میخوای منو بزنی، پس بزن!»، بلند شد، چشمانش را بست و محکم به دستهای یوشیو چسبید. سپس، در حالی که چشمانش به شکل مثلث تنگ شده بود و اشک از صورتش جاری بود، فریاد زد: «بیا، اگر میخواهی مرا بزنی، بزن! اگر میخواهی مرا دعا بزنی، بزن!» « …» یوشیو ساکت ماند، دست چیوکو را فشرد و سعی کرد دوباره او را بزند. نامادریاش با سرزنش او را متوقف کرد و گفت: «بس کن!» او در همان نزدیکی ایستاده بود، ظاهراً نگران بود که چنین شیاطین اتفاقی بیفتد. بنابراین پیرمردی که ایستاده بود…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس فیرورق
دعانویس فیرورق چوبی و زمخت احاطه شده بود . او-یوکی طوری تربیت شده بود که جادو هر پیشینه تاریخی کاری دلش میخواست انجام دهد، اما پیرمرد او را اکیداً از نزدیک شدن به آن درخت راش کوهستانی منع میکرد . پیرمرد حاجت گرفتن درختان افتاده را دعانویس به هیزم تبدیل میکرد، آنها را بر پشت اسب سفید و نابینای خود بار میکرد و برای فروش به شهر پایین طلسم کوه میبرد. هر بار، او-یوکی بر پشت پیرمرد حمل میشد. در روزهای بارانی، پیرمرد کنار اجاق آتش بزرگی روشن دعا نویسی میکرد و وقت خود را صرف رسیدگی به آن میکرد.…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس علیشاه
دعانویس علیشاه راه برگشت از بدرقه والدینش به من سر میزند، اما یوشیا دعا نیامد. انتظار مشتاقانه من برای آمدن او از ظهر بیهوده بود. او آن شب هم ظاهر نشد. روز بعد، تا غروب آفتاب منتظر ماندم، اما او نیامد. فکر کردم که او قبلاً به خانه گیشا رفته است، بنابراین فایدهای نداشت – و اگرچه ایزوتسویا حال خوبی نداشت، اما تنها گیشای ایزوتسویا دختری محبوب در بیرون بود – بنابراین منصرف شدم هاله انرژی انسان و تصمیم گرفتم چیزی بخوانم، رمان «پیشگام» اثر مرژکوفسکی را که قبلاً بیش از نیمی از آن را تمام کرده بودم، اعمال صالح…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس فلاورجان
دعانویس فلاورجان تیغهای در خودش شود و مرا سوراخ کند. با فکر کردن به این موضوع، حتی وقتی در شیویاما بود، هرگز واقعاً نمیخواست کسی او را دوست داشته باشد. چه برسد به اینکه خودش هم فرشتگان آرزوی دعانویس دوست داشتن او را داشته باشد. در طول این دو روز و دو شب آخر بود که خودش کلمات “تو خیلی نازی” را بر زبان آورد و به نظر میرسید معنی آن کلمات را در شیطانی تمام وجودش جادو جاری کرده است. و در نهایت، برای او یک کابوس بود. “تو لیاقتش را داری! دیگر هرگز نمیخواهی من تو را دوست…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس ایواوغلی
دعانویس ایواوغلی نیست. نحوه خیره شدن اوتوری به او از زیر سایبان دعا نویسی بیش از حد بیرون زده، یا نشان از بدخواهی موکل جن داشت یا همانطور که شیاطین پیشبینی میکرد، نشان میداد که ممکن است معشوقهاش شود. با اینکه شنیده بود اوتوری اغلب اواخر شب به خانه میآید، یوشیو هنوز انواع سوءظنها را در سر میپروراند. نامادریاش به یوشیو گفت: «دلیل اینکه او این بار به خانه آمده این است که همسر خانواده کاندا شروع به پختن کیک برنجی برشته شیاطین کرده است – این کار برای یک مرد جوان به تنهایی جواب نمیدهد.» چیوکو در حالی که…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس شوط
دعانویس شوط دقت بررسی شوند…» با این حرف، گوتو موارد زیر را علوم غریبه به من گفت: – قرار است یک روزنامه جدید در اوتارو منتشر شود. سرمایهگذار یک تاجر مشهور به نام آقای Y است. سرمایه اولیه 20،000 ین است و قرار است سالانه 10،000 ین برای انرژی مثبت هزینههای نگهداری 30،000 ینی سرمایهگذاری شود، با هدف دستیابی به رشد اقتصادی مستقل در سه سال. و رئیس جمهور آقای S.، نماینده سابق پارلمان خواهد هاله انرژی انسان بود که نفوذ قابل توجهی در دنیای سیاست دارد. دوستم دعا نویسی شروع کرد: «سردبیر نیز مشخص شده است . » «مردی…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس ممقان
فرشتگان بیشتر به نظر میرسید که میتونه یه داستان ساختگی یا یه نظر عجیب و غریب در مورد خودش باشه. دست راستش رو روی تشک تاتامی و دست چپش رو روی تشک تاتامی بالای سرش گذاشته بود و تحت تاثیر قرار گرفته بود که مهم نیست کی احساسات انسانی رو حس میکنه، همهشون به یه جا ختم میشن. در حالی که هنوز یه وری نشسته بود، سرش رو کمی کج کرد و گفت : «میبینم! برای یه آدم بیسواد مثل من، رمانها فقط داستانهایی بودن که بیخیال ساخته شده بودن، پر از دروغ، اما – هرچند این حرف از اول…
بیشتر بخوانید »