بهترین دعانویس
-
دعانویس فاریاب
خدمتکاران لباس شخصی کالسکه خود را برداشتند و دیگران در را باز کردند فرشتگان و لباسهایشان را گرفتند. اولین چیزی که چشمشان به آن افتاد، یک شومینه عظیم به قطر ده فوت بود دعانویس فاریاب که از سنگفرشهای بزرگ ساخته مقدس شده بود؛ تودههای بزرگی مشرکان از چوب کاج بر روی آن شعله میکشید. پایه آن از چوب سخت صیقل داده شده بود که با پوست خرس و گاومیش پوشیده شده بود. شعلهها سپرها و تبرهای جنگی و شمشیرهای جنگی را که بر ستونهای بلوط آویزان بودند، لیس میزدند. بین آنها پردههایی با صحنههایی از سرود رولان و نبرد رونسوال…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس روانسر
حد به من فشار آوردی – واقعاً این کار را میکنی، وال؛ و این هم ادامهاش. ده دقیقه پیش او در این اتاق ظاهر شد و به من گفت که دلیل را کشف کرده دعانویس است – این جادوگر بار دلیل واقعی را.» «و همینطور بود؟» «بچه، نه کمتر.» دعانویس روانسر «چی! آیا او…؟» «از آدام نمیدونم. داشتم به جوابم فکر میکردم؛ و وقتی سرم رو بالا آوردم، رفته بود.» «و تو هیچ جوابی آداب و رسوم نمادین در روایتهای تاریخی ظاهر میشوند بهش ندادی؟» «بله! به او گفتم که کاملاً با او موافقم. باید صادق فرشتگان میبودم.» «ای جناب…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس گنبکی
حالت باقی بماند. کاری که او انجام داد مستلزم برخوردی نسبتاً خشن و تمام قدرتی بود که داشت، علاوه بر ریسک قابل توجه. اما او این کار را انجام داد و در آن موفق شد. او دعانویس گنبکی بدن کوچک را روی تکه کوتاهتر تخته شکسته گذاشت و آن را مانند یک پاپوس هندی که به تخته بسته شده است، در آنجا بست. برای این منظور، از پیراهن خودش و کت نازکی که کودک پوشیده بود استفاده کرد. او به شکلی ضعیف و نیمهعلاقهمند هوشیار بود شیاطین و هیچ اعتراضی به این نسخ خطی روش جدید نکرد. عجیب دعانویس بود…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس سرخون
و به همان اندازه برای بازسازی آن هزینه کرده بود؛ روایتهای فرهنگی، آداب و رسوم طلسم را مورد بحث قرار میدهند سپس آن را با خدمتکارانی که لباسهای بزرگسالان قرن چهاردهم را پوشیده بودند، پر کرده بود. در دعانویس سرخون اینجا یک مجموعه هنری به ارزش بیست و پنج میلیون مارک پنهان شده بود که هیچ چشمی تا به حال ندیده بود! تأثیر این جنون به طرز چشمگیری در فرشته مردان جوان طبقه مرفه دیده میشد. برخی خود و دیگران را در مسابقات اتومبیلرانی با سرعت دویست مایل در ساعت به دنبال خود میکشیدند. تعداد کمی با قایقهای موتوری، که…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس بردسیر
بچه گربه پرورش یافته است». این داستان مورد علاقه سیاهان است: در کتاب « افسانههای سیاه ساحل جورجیا » نوشته سرهنگ جونز (عمو رموس اهل کارولینای جنوبی است)، همچنین در میان افسانههای برزیل (رومرو، مناطق برزیل ) و در جزایر هند غربی (آقای لانگ، «به نشانه کشتی»، مجله لانگمن ، فوریه ۱۸۸۹) آمده است. میتوانیم دعانویس بردسیر رد آن را تا آفریقا، جایی جادو که در کیپ کلونی ( مجله فرهنگ عامه آفریقای جنوبی ، جلد اول) رخ فرشتگان میدهد، طلسمات دنبال کنیم . ملاحظات. — حملهی پنجگانه به دیو و نوزاد تار چنان مضحک و بیمعنی است حاجت گرفتن…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس کردکوی
متبرک و بخشیده شده، تا اینکه صبح با آهی که مرا بیدار کرد، آب شد؛ و به نظرم رسید که از دریا چکه میکنم.» پیرمرد با خنده گفت: «پسرم! او برگشته! تریفنا، با او چه کار کردی؟» گفت: دعانویس کردکوی «دفعه بعد محکمتر بغلش میکنم.» اما روح جیسون دیگر به خوابهایش نمیرفت. آن ماجرا در ماه مارس بود. در روزهای بعد از کریسمس، وقتی که سکوت مطلق دعانویس بر همه دعا جا حکمفرما بود و انعکاس رنگپریده برف روی سقف با رقص سرخ نور آتش در هم میآمیخت، یک روز صبح پیرمرد با عجله و نفسزنان به در خانه تریفنا…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس پاریز
کلاغها به سگهای پلیس تغییر میدیم – هی؟ مگه نه، آرتی؟ پس ملحق میشی؟ میای جلو؟» توبی گفت: «من اهمیتی نمیدهم.» دعانویس پاریز کانی گفت: « شب بخیر ، ما یک دیدهبان پیدا کردیم، حالا باید مارجی گریسون دعا را پیدا کنیم. شب بزرگی در پیش است، هی؟» پی وی با صدای بلند گفت: « وای، پسر، خودت گفتی! » عبادت کردن فصل بیست و ششم شروعی تازه شگفتانگیز بود که حضور رابین هود چه الهام تازهای به جستجوگران نسبتاً ناامید میداد. در ذهن پرتلاطم پیوی، با این چرخش ماجراجویانه از کارشان، همه دعا نویس چیز فراموش شده بود. او…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس زرینه
میزنند – برای او، درهها ذرت خود را میدهند – برای او، گلهها و رمهها گنجهای خود را میگذارند، و دریا ذخایر بیپایان خود را طلسمات میفرستد. برای او، نهر دعانویس زرینه زلال، چشمه شیاطین زلال و خالص فراهم شده بود، و برای او، هوای مطبوع، که با ملودی پرندگان طنینانداز میشد. آه، و برای او، به یاد داشته باشید، ای کسانی که جرأت میکنید آن را از او دریغ کنید – برای او کتاب مقدس داده شده است. چه کسی جرأت میکند بگوید که خدا این چیزها را برای ارباب فراهم کرده است، نه برای انسانی که او او…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس قائن
هزار مارک لباس نو نیاز داشت؛ و بدیهی است که این لباسها برای تابستان کافی نبودند – تا آن زمان فرسوده همزاد و از مد افتاده بودند . [ Passé = از مد دعانویس قائن افتاده. ترجمه توسط.] بنابراین آلیس آرام گرفت تا استراحت کند؛ اما او آنقدر محبوب بود که تنها نمیماند – چند روز بعد دعوت دیگری رسید، این بار از ژنرال پرنتیس و خانوادهاش. آنها در حال برنامهریزی یک سفر با قطار بودند – یک سفر یک ماهه؛ آنها یک قطار خصوصی و بیست و پنج نفر در گروه داشتند و به کالیفرنیا و مکزیک میرفتند –…
بیشتر بخوانید » -
دعانویس بلداجی
اسفناج، مرغ شاخدار تغذیهشده با شیر و بیسکویتهای گلاسه تورتونی بخورد . البته او این را سر شام نگفت – او تلاشهای مسخرهای برای ایفای نقشش انجام داد – که منجر به دعانویس بلداجی حداقل یک تجربه طلسم نویس سرگرمکننده برای مونتاگ موکل جن شد. خانم ایوانز با بهترین لحن ممکن به او گفت که به نظرش این شهر چقدر برای مردان جوان دین ترسناک است؛ و چقدر از آوردن پسرش به اینجا میترسید. او گفت: «مردان اینجا مطلقاً هیچ درکی از حیا ندارند.» و با لحنی جدی اضافه کرد: «من به این نتیجه رسیدهام که مشرکان مردان شرقی ذاتاً…
بیشتر بخوانید »