بهترین طلسم

  • طلسم مجرب

    بگم بخوابم، جیم؟» «احمق نباش باب؛ بیا بریم سیتی هوستون و یه نوشیدنی بخوریم.» «جیم، من مُردم. بدجنس بودم، دروغ گفتم، پوکر بازی کردم. طلسم مجرب هیچ امیدی به آدم بی‌وجدان و بی‌وجدانی مثل شیاطین من نیست. پروانه‌ی سرخوش بودم و قلب‌های عاشقان را شکستم – فقط گوش کن جیم، صدای درخشش فرشتگان و نواختن چنگ را می‌شنوم، و نمی‌توانم نورهای زیبا و بهشتی را ببینم که انواع رنگ‌ها از دروازه‌های طلایی چشمک می‌زنند. جیم، صدای ازدحام فرشتگان و درخشش نورها را در اورشلیم جدید نمی‌شنوی؟» «باب، تو دیوونه درجه یک شدی، نمی‌دونی این چیه؟ این آهنگ ارتش نجاته، و…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم عشق

    وقتی که بیش از حد از چیزی خورده‌ایم، تصمیم گرفتن برای بی‌خیالی خیلی آسان‌تر است. چقدر آسان دعا است که در روز سال نو، درست بعد از شام، وقتی فرشتگان که پر از تصمیمات خوب و بوقلمون هستیم، زانو بزنیم و با جدیت تأیید کنیم که دیگر طلسم عشق هرگز به غذا دست نخواهیم زد. مردی که صبح روز سال نو شاد، در حالی که مارها و مارمولک‌ها با خوشحالی روی زمین قایم‌باشک بازی می‌کنند، از ترس روی میز وسط می‌ایستد، هیچ مشکلی در چشم‌پوشی از کاسه درخشان پیدا نمی‌کند. طعم متون تاریخی درباره اعمال نمادین بحث می‌کنند. قهوه‌ای تیره…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم جدید

    نتواند.» «باور نکن که وجود داره. خب، بیا بریم یه چیزی بخوریم.» چراغ‌های طلسم ویترین‌ها شروع به سوختن کرده‌اند و مردم جلوی آنها جمع شده‌اند. برای بسیاری از تماشاگران، این خیره شدن به پنجره‌ها تمام لذت کریسمسی است که خواهند داشت. بسیاری از آنها طلسم جدید اهل روستاها و شهرهای کوچک در امتداد چهارده خط راه‌آهن هستند که به هوستون منتهی می‌شوند. جوانی روستایی با دهانی باز و چشمانی متعجب از میان جمعیت شماره ملا عبور می‌کند. آرامینتا که دستش را محکم گرفته، با لباس‌هایی رنگارنگ و خیره‌کننده، با چشمانی که به سختی می‌توان باور کرد، به دنبال او می‌آید…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم زیرخاکی

    به جهنم برود. دارد من را صدا می‌زند، نه؟ بیا لیز.» بازوی زن را می‌گیرد و با عجله به درون تاریکی می‌روند. مردی ژنده‌پوش با ناله‌ای ملال‌آور در صدایش، به غریبه‌ای تنومند با پالتوی بلند فرشتگان که با عجله از بخش پذیرش هتل می‌آید، طلسم زیرخاکی چسبیده است. «آقا، جادو کهن یه ده سنتی دارید که بشه باهاش ​​یه چیزی برای خوردن پیدا کرد؟» مرد گنده مکثی کرد و با مهربانی گفت: «مطمئناً. من بیشتر از این دارم. حداقل یه دلار کافران طلسم شیاطین برای شام دارم و دارم میرم خونه هاچینز و میارمش. شب بخیر.» در آن سوی ایستگاه،…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم قدیمی

    و مسافران قدیمی نشسته و روزنامه‌هایشان را می‌خوانند یا سیگار سید و حاجی می‌کشند، در حالی که نسخ خطی مسافران جدید و بی‌تجربه در حال قدم زدن ادبیات تاریخی به بررسی اعمال آیینی می‌پردازد. در طلسم قدیمی خیابان‌ها هستند، با نگرانی به ساعت دعانویس نگاه می‌کنند و از هر کسی که رد می‌شود، سوال می‌پرسند. پلیس دم در که به پیرمرد با چتر نخی در شش زمان مختلف گفته است که قطار مرکزی ساعت ۶:۳۵ می‌رسد، تصمیم می‌گیرد که اگر یک بار دیگر پرس‌وجو کند، ریسک گرفتن حکم قتل موجه را امتحان شیطان خواهد کرد. پیرزنی که دستکش‌های کاموایی به…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم قیمت

    در نمایشگاه‌های بزرگ، نمایش‌های میدوی پلیزانس را دیده‌اند، به ویژه به این نمایش سیار که شیاطین شامل مجموعه‌ای عجیب از افراد کنجکاو است، علاقه‌مند خواهند شد. در بخش آکروباتیک طلسم قیمت آن، تاب خوردن و طلسم نویس پریدن هوایی و بندبازی در ارتفاع واقعاً بسیار خوب بود. و با دستاوردهای سوارکاری خواهران میکس، به ویژه هنگامی که هر دو بر یک اسب سوار می‌شدند، شایسته‌ترین بخش‌های اجرا را تشکیل می‌داد. یکی از ویژگی‌های قابل توجه، اجرا در حلقه‌ی گله فیل‌ها بود، از جمله در حال توسل عبور از یک کوادریل. این اجرا چنان نمایشی و به قول دوباره‌ی مجری خوش‌صحبت،…

    بیشتر بخوانید »
  • قیمت طلسم

    حیوانات را می‌بیند که دو به دو در رژه راه می‌روند، به گذشته‌ای رویایی فرو می‌رود و زمانی را طلسم به یاد می‌آورد که مدت‌ها پیش برای اولین بار آنها را در آن باران وحشتناک چهل شبانه‌روز دیده بود که از میان باران خیس بیرون قیمت طلسم می‌آمدند. رژه خیابانی ساعت ۱۰ بهترین رژه‌ای بود که تا به حال در ارواح هوستون دیده شده بود. این رژه تقریباً بیست دقیقه طول کشید و از یک نقطه مشخص عبور کرد. قفس‌ها نو بودند و به خصوص اسب‌ها، نمونه‌های باشکوهی از دعانویس نوع خود طلسم بودند. حیوانات به نمایش گذاشته شده معمولاً…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم پول

    یک بعد از ظهر آمد و کلاهش را آویزان کرد و وقتی دیدم که بهترین نوع مو روی سرش شروع به رویش کرده، نزدیک بود از حال بروم. موها به طرز باشکوهی رشد می‌کردند و تنها دو هفته قبل، سرش به اندازه دستگیره در طلسم پول طاس شده بود.» «او گفت که از تونیک من به شدت راضی است، و خب ممکن است باشد. در حالی که داشتم ریشش را اصلاح طلسم می‌کردم، سعی کردم به موادی که برایش نوشته بودم فکر کنم، اما مقدار ارواح یا حتی نیمی از چیزهایی که استفاده کرده بودم را به خاطر نمی‌آوردم. می‌دانستم…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم جذب

    زمین کوبید و کوبید، با شدت تکان داد و با تمسخر هیس کشید: «رام خلیجی؟» پستچی با ناباوری سر تکان داد، چشمانش را بست و بی‌نتیجه سعی کرد دعایی را به خاطر بیاورد. آرایشگر گفت: «روز فرشتگان بعد، طلسم جذب خبری شنیدم. انگار مردی در خیابان پینی شماره ۱۹۰۸ فوت کرده بود و کمی حرز قبل از آن، مردی در خانه‌ی کناری سم خورده بود. اهالی یک خانه دنبال پزشک فرستادند و اهالی خانه‌ی دیگر دنبال سلمانی. قسمت خنده‌دار ماجرا این بود که من و دکتر هر دو اشتباه کردیم و وارد مشرکان خانه‌ی اشتباهی شدیم. او برای دیدن مرد…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم دختر

    می‌کردند. آنها گفتند: «خواهش می‌کنم. بخورید و بخوابید، چون فردا شش نفر از ما به دنبال پشم تازه برای بافتن می‌گردیم و از شما خواهش می‌کنیم که ما را همراهی کنید.» بافنده پاسخ داد: «با کمال میل.» بنابراین صبح روز بعد، هفت بافنده طلسم دختر عازم رفتن به روستا شدند تا بتوانند هر چه می‌خواهند بخرند. جادو سیاه در مسیر، آنها مجبور بودند از دره‌ای عبور کنند که اخیراً پر از آب بود، اما اکنون کاملاً خشک شده بود. بافندگان، با این حال، عادت داشتند از روی این دره شنا کنند؛ بنابراین، صرف نظر از اینکه این بار خشک بود،…

    بیشتر بخوانید »