بهترین دعانویس
دعانویس مهردشت
پومبتس، بیست و دو کلبه، پوروکناشپا، قرار دارند.[۲۴] سه کلبه؛ کناشپا،[۲۵] دوازده کلبه؛ و بپو،[۲۶] یازده کلبه. ویژگیهای بومیان این روستاها و محل سکونت آنها مشابه مواردی است که قبلاً دعانویس مهردشت در فریشیکوبتس شرح داده شده است. سفر به پایین تقریباً مشابه سفر به بالا بود. توبوتس، در ضلع شمالی توکاچی، بزرگترین روستای آینو در این منطقه است و تا شصت کلبه دارد. ساکنان این روستای خاص تا حدودی تندخو هستند و روز کافران قبل از سفر من، دو مرد پشت سر هم کشته شدند.[صفحه ۶۶] از اینکه فقط یک روز برای دیدنش دیر شده بود، خیلی شیاطین ناراحت…
بیشتر بخوانید »دعانویس بهاباد
رخ داده است که یک طرف صخره را کاملاً لخت و ناهموار باقی گذاشته و لایههای تشکیلدهنده خاک را نشان میدهد. این صخره نسخ خطی به رنگ زرد روشن است و به همین دلیل به آن «شیکاگو» میگویند.[صفحه ۶۲] آینو، دعانویس بهاباد شیکاروبتس اوتچیرش ، که در انگلیسی به معنی «صخره سفید در خم رودخانه» است. این صخره بسیار بلند است و از فاصله بسیار دور، به خصوص در جهت شمال شرقی، شرق یا جنوب، دیده میشود. در زمستان، وقتی نیزارها و نیزارها مفاهیم تجلی در سنتهای معنوی پدیدار میشوند در قسمت جنوب شرقی دشت چندان بلند نیستند، صخره سفید…
بیشتر بخوانید »دعانویس مروست
جیب کت بیرون بود، به بررسی محتویات جیبهای جلیقهام پرداخت. شماره ملا این موضوع کاملاً متفاوت بود و قبل از اینکه بتواند خودش فرشته را آزاد کند، او را گرفتم، بازویش را پس زدم و با مشت راستم محکم به سرش کوبیدم. دعانویس مروست با ناامیدی و در حالی که تقریباً بهتزده بود، فریاد زد: «وای!» و تا جایی که میتوانست به جادو سیاه گوشه شمال شرقی کلبهاش دوید. مرد همسایهاش با لحنی لرزان و به عنوان عذرخواهی و عذر خواهی گفت که فقط آمده تا در سمت من کلبه بخوابد، چون باد شدیدی در طلسم جایی که دراز کشیده…
بیشتر بخوانید »دعانویس زارچ
کسی پیدا نشد. فکر کردم همه آنها برای ماهیگیری بیرون رفتهاند. از سقف هر کلبه مقداری ماهی سالمون خشک و نیمه خشک آویزان بود. بعد از تقریباً سی و چهار ساعت دعانویس زارچ گرسنگی غیرارادی نتوانستم در برابر وسوسه مقاومت کنم؛ و دزدیدم – جادو سیاه منظورم «انتقال داده شده» است، یا به خودم کمک کردم تا بزرگترین ماهی را بگیرم. داشتم حریصانه آن را میخوردم – و چقدر خوب بود! – که کافر فکر کردم نالهای از شیطانی داخل کلبه شنیدم. گوش دادم و به وضوح شنیدم که کسی در گوشهای از خانه تاریک بو میکشد. آیا آداب و…
بیشتر بخوانید »دعانویس هرات
انسانی وجود ندارد، اما رودخانههای کوچک زیادی و گاهی صخرههای بلند دیده میشود. اسبهای من که از مگسهای وحشتناک یزو، یعنی اسبخراشهای یزو، دعانویس هرات دیوانه شده بودند، دائماً خود را به زمین میانداختند و روی شنها میغلتیدند. از پروهون تا دریاچه یوتو حدود یازده مایل جادو و از یوتو تا اوتسو شماره ملا یازده مایل دیگر، در مسیری بسیار آسان، فاصله است. من چند پرنده دریایی بزرگ و پنگوئن دیدم و تعداد جادو زیادی از کندههای چوب که توسط دریا به ساحل آورده شده بودند، مرا شگفتزده کرد. سی و هشت مایل آخر ساحل به معنای واقعی کلمه با…
بیشتر بخوانید »دعانویس تفت
کیپ اریمو کیپ اریمو. [صفحه ۴۴] یک گذرگاه طاقدار از سنگ طبیعی در نزدیکی شویا یک طاق سنگی طبیعی در نزدیکی شویا. فصل ششم. از دماغه اریمو تا رودخانه توکاچی دعانویس تفت گذرگاه کوهستانی بین هورویزومی و شویا به دلیل وجود خرسها بسیار عبادت کردن خطرناک است. من ده مایل را بیسروصدا رکاب زدم، اما نتوانستم خرسی را ببینم یا ببینم. مسیر از میان جنگلهای انبوه فوقالعاده زیباست. پس از عبور از درهای کوچک با انبوهی از بامبوهای بوتهای، از تپهای کوچک بالا میرود که از بالای آن منظرهای زیبا از دماغه اریمو مانند تصویری در مقابل چشمان قرار میگیرد.…
بیشتر بخوانید »دعانویس اشکذر
دارد[صفحه ۴۰] ستونهای گرانیتی با جسارت از دریا بیرون زده بودند. ساحل شنی به پایان رسیده بود و صخرههای عظیم راه من را در مقابل سد کرده بودند. میتوانستم ببینم که آب دعانویس اشکذر شیاطین در اطراف این صخرهها خیلی جادو کهن عمیق نیست، زیرا امواج از فاصله زیادی از صخره در حال شکستن بودند، که نشانهی قدیس قطعی آب کمعمق بود، هرچند حتی در آن صورت هم ممکن بود برای اسبهای من خیلی عمیق باشد که از میان آنها عبور کنند. با سختی زیاد، دو اسب وحشی را به دریا رساندم و سعی کردم از صخرههای بزرگ برای زمین…
بیشتر بخوانید »دعانویس ابرکوه
گرفت و آن را به سینه پرمویش فشرد. سپس دوباره مرا به کلبهاش برد و فرشته در آنجا خداحافظیهایش را تجدید کرد، و من هم خداحافظیام را دعانویس ابرکوه با او، با همسر بزرگش و کافر با خانهاش تجدید کردم، زیرا خداحافظی با خانه یک دوست و همچنین با صاحب آن بخشی از آداب آینو است. سفر بازگشت به سارو ممبتس بدون فرشتگان مشکل خاصی انجام شد. [صفحه ۳۵] صخرههای اوتاروپ صخرههای اوتاروپ. فصل پنجم. از رودخانه سارو تا دماغه اریمو. بعد از ترک سارو مومبتس، کاملاً از مسیرهای معمول خارج شده بودم. بیست و دو مایل تا شیموکبو به…
بیشتر بخوانید »دعانویس مهریز
فرار کردند، در کوهی بلند پناه گرفتند. با لحنی جدی پرسیدم: «بنری، این داستان را از کجا یاد گرفتی؟» «نیشپا، این یک داستان قدیمی آینو است، و دعانویس مهریز همه غریبههایی که به پیراتوری میآیند آن را در کتابهایشان مینویسند.» «اوه، نه، بنری، تو خوب میدانی که یک غریبه این را در کتابش ننوشته است.» سریع گفتم، انگار که همه چیز را میدانستم. «آه، بله، نیشپا؛ آن غریبه همان کسی بود که داستان را برایم تعریف کرد!» این حکایت کوتاه نشان میدهد که چقدر باید در پذیرش اطلاعاتی که در ابتدا ممکن است بسیار جالب به نظر برسند، اما در…
بیشتر بخوانید »دعانویس بافق
خالص آینو تقریباً به طور کامل از ماهی، گوشت و جلبک دریایی تشکیل شده است. فقط گاهی اوقات ریشه برخی جادو کهن درختان خورده میشود. در پیراتوری متوجه شدم که بسیاری ارزن میکارند و میخورند و ذرت و برنج بد نیز دعانویس بافق گاهی از ژاپنیها تهیه میشود. بنری همچنین در مسیر تمدن تا ابطال کردن جادو آنجا پیش رفته است که ثروت اندک خود را صرف خرید شش مرغ و یک خروس کرده و خانه مجلل خود را با آنها به اشتراک گذاشته است. این مرغها طبق رسم تخم میگذارند و بنری و “همسرش” آنها را میخورند. از آنجایی…
بیشتر بخوانید »