بهترین طلسم

  • طلسم عزیز شدن نزد مردم

    نیک؛ متاسفانه در انگلستان هم به اندازه ناماکوا-لند. خب، وقتی قضیه حل و فصل شد، موضوع بوشمن‌ها در مرحله بعد مطرح شد. به نظر می‌رسد اوماتوکو می‌داند آنها کجا هستند. او حرف‌هایشان دعا را در مورد نقشه‌هایشان شنیده بود. آنها در واقع زحمتی برای طلسم عزیز شدن نزد مردم پنهان کردن آنها نکشیدند، چون فکر می‌کردند او دیگر مرده است.» ویلمور پرسید: «می‌خواهند چه کار کنند؟» «می‌روم تا در صورت امکان به بوشمن‌ها حمله کنم شیاطین و آنها را نابود کنم. قرار است جاسوسانی فرستاده شوند تا از محل اختفای آنها مطمئن شوند، و سپس گروهی منتخب از جنگجویان به…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم عشق از راه دور

    مناطق، آنها فقط یک منفذ داشتند که به عنوان در، پنجره و دودکش عمل می‌کرد. پسرها فقط فرصت داشتند که نگاهی اجمالی به طلسم عشق از راه دور این جزئیات بیندازند، و سپس با عجله به خانه‌ی اومبو، رئیس قبیله، که به آنها گفته شده علوم غریبه بود بی‌صبرانه منتظر آنهاست، حاجت گرفتن رفتند. بنابراین، بدون اینکه منتظر بمانند تا خود را بشویند یا خنک شوند یا قسمتی از لباس خود را عوض کنند، وارد کلبه‌ی سلطنتی شدند، همانطور که می‌توان آن را نامید؛ هرچند، با بررسی، مشخص شد که کلبه از نظر ظاهری با کلبه‌های اطرافش تفاوتی ندارد. مطمئناً…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم فراموشی عشق

    دارید. متأسفانه کمی عصبانی شدم، نه؟ اما می‌بینی…» «بسیار خب، رفیق قدیمی، می‌دانم که تو به شیر روایت‌های تاریخی نمادگرایی آیینی را مورد بحث قرار می‌دهند علاقه داری؛ پس همه ما هم داریم، هرچند طلسم فراموشی عشق شاید نه چندان . اگر بروی و تعدادی از صدف‌های آنجا را بِبُری، اوماتوکو به زودی آنها را به سبدی تبدیل می‌کند، به اندازه‌ای بزرگ که جادو سیاه سگ را در خود جای دهد، و ما آن را روی تیرکی که روی شانه‌هایمان آویزان است حمل خواهیم کرد. در این فاصله، من زخم‌های رفیق قدیمی را پانسمان خواهم کرد.» اوماتوکو همانطور که کافران…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم فراری دادن دشمن

    آورد؛ در حالی که آقای بلکامور کاتو رقص خود را بالای سر ادامه می‌داد تا صدای اره را خفه کند. صندوق باز و خالی شد و دوباره در صندوق عقب، جایی که پیدا شده بود، قرار گرفت؛ و …» از ترس طلسم فراری دادن دشمن تصادف، همه چیز را در کاکفیلد گذراندم. او به پایان رسید. من ویلیام، شکارچی جوان‌تر، را دیدم که ساکت و بی‌صدا، با چند غنائم خالدار قهوه‌ای مایل به قرمز در دستش، دم در ایستاده بود. آتش جهید و بال زد. من با آهی – و سپس با لبخندی – از جایم بلند شدم. با سپاسگزاری…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم صبی برگشت معشوق

    بالا می‌رفتم، کمی با خودم خندیدم؛ اما ذره‌ای هم به فکر سوءظن نیفتادم. شما چه می‌گویید ، آقا؟ شما چه می‌گفتید؟ چرا، مشرکان نه، البته که نه – نه بیشتر از اینکه اگر شما یک لیونز اعمال مربوط به جادو میل بودید. طلسم صبی برگشت معشوق پنج نفر از آنها متون کهن آنجا جادو سیاه جمع شده بودند و یکی هم روی پشت بام پشت سر کالسکه‌چی – سه دسته دعا از یک گروه که نمی‌توانستند جفت روحی بی‌ارتباط‌تر از این یا حتی بیشتر از این به نظر برسند. با این حال، باور می‌کنید، هر یک از آن شش نفر…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم عزیز شدن نزد شوهر

    یخ زده بود و انگشتانم مانند دسته‌های تربچه‌ی قرمز تازه چیده شده، ویلیام کیپر به سراغم آمد، و آرزوها و غم‌های بی‌نتیجه‌ی خود را به سینه‌ی مخملینش دعا دعانویس سپردم. او لبخند زد، روح گرم، مثل یک رنده. «آقا، حاضرید به فِیثِر آن طلسم عزیز شدن نزد شوهر طرف‌تر بروید و کنار آتش علوم غریبه بنشینید و هیزم‌شکن را برای من بگذارید؟ پیرمرد با افتخار از شما پذیرایی خواهد کرد.» با لحنی بدجنس گفتم: «من می‌روم. اما اول بگو ویلیام، ارتباط عملی تو با گذشته چیست؟» فکر کرد سرما توی نمادگرایی معنوی در طول زمان توسعه یافت خونم رفته؛ اما…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم خواندن ذهن دیگران

    پیدا کنم که مطمئناً تا الان آنجا منتظر من بوده است. و بالاخره صدایش را شنیدم که با قدم‌های شتابزده از راهرو به سمت آن کافر عبور کرد. نیمه‌دیوانه، از همه چیز و همه طلسم خواندن ذهن دیگران کس وحشت داشتم، از پله‌ها پایین دویدم و درست به موقع به در اتاقش رسیدم و دیدم که تپانچه‌ای را روی سرش گذاشت و شلیک کرد. با برق و صدا، مثل مرده‌ها افتادم و دیگر چیزی به خاطر نیاوردم تا اینکه صدای معشوقم انگار از من خواست که از قبر برخیزم – وقتی چشمانم را باز کردم و هاسی را جادو دیدم…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم چشم

    بودند. همچنین بریندلی، دادستان بزرگ سلطنتی، نیز حضور داشت که فصاحت کلامش چنان متقاعدکننده بود که گفته می‌شد حتی هیئت منصفه نیز به حرف او پایبند بود . من یک بار این شانس را داشتم که او را کیمیاگری ملاقات طلسم چشم کنم، در چنین مکانی و در چنین شبی شیطانی که با توصیف آن شروع کردم. این ملاقات در «میدز هد» در نوریچ بود و تجربه گشایش من در خدمت شماست. می‌دانستم که فهرست کاملی از مطالب و موضوعات متنوع بود؛ با این حال، به نظر می‌رسید که آن مرد بزرگ، طلسم جادو در همه آنها چیزی برای شیاطین…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم چشم زخم

    اما نه به آن شکلی که من امیدوار بودم. او فقط تقلا کرد و تقلا کرد، و سپس با احمقانه‌ترین خنده‌ی کوتاهی که تا به حال شنیده بودم، فکش را پایین طلسم چشم زخم انداخت، و طلسم – همین. دیگری که به شدت متعجب به نظر می‌رسید، سوالش را تکرار کرد: «آقا، از شما می‌پرسم، هجدهمین سوراخ عرش چیست؟» طلسمات «خب، همونی که ایرلندی‌ها دورش برنج علوم غریبه ریختن.» من شروع کردم. این سوییتینگ نبود که صحبت می‌کرد، بلکه اسلیتر بود. دیو کوچک در پس‌زمینه ایستاده بود و لبخند می‌زد، زبانش را روی گونه‌اش گذاشته بود و دستانش را در…

    بیشتر بخوانید »
  • طلسم جدایی تضمینی

    نگو. خداحافظ!» – و او رفت، و به دنبالش تمایل من، فقط تمایل من، کتابی را به دنبالش پرتاب کردم. من محکم نشستم – و این تأخیر طلسم جدایی تضمینی هر چه بیشتر مرا کلافه می‌کرد – تا اینکه روز سوم بعد، سوئیتینگ به دیدنم آمد. او با چهره‌ای بسیار شرمسار، اما با نوعی پیروزی پنهان که حقارتش را توجیه می‌کرد، وارد اعمال مربوط به جادو شد. گفت: «می‌دونی، نتونستم جلوی خودمو بگیرم؛ و بعد از رفتنت یه کم بهش فکر کردم.» با خوشرویی جواب دادم: «راستش را بخواهید، این چیزی بود که از عهده‌ی آن برنمی‌آمدید و از سخاوت…

    بیشتر بخوانید »