بهترین طلسم
-
طلسم جدایی هفت میخ
طلسم جدایی هفت میخ : زن و شوهر دست به دست هم می دهند و خط به خط بعد از کشیش این را با هم تکرار می کنند: «من، [نام]، بدین وسیله آزادانه شراکتم را با [نام همسر] منحل می کنم. دعانویس : طلسم این کار را با کمال صداقت و صمیمیت، در برابر خدایان، با برادران و خواهران پیشه ور به عنوان شاهد انجام می دهم. ما دیگر به عنوان یک نیستیم، بلکه اکنون دو نفر هستیم که آزادند راه های جداگانه خود را طی کنند. طلسم جدایی هفت میخ طلسم جدایی هفت میخ : ما همه پیوندها را…
بیشتر بخوانید » -
طلسم جذب دختر
میتوانست حق رأی دانشمندان را به دست آورد، از پیروزی کوچک خود – رسیدن به اوج جاهطلبیاش – به عنوان پادشاهی یک چشم در میان نابینایان – راضی به نظر میرسید. طلسم جذب دختر اینها آداب و رسوم تاریخی، شیوههای معنوی را شکل دادهاند معرفی من را با کمی تحقیر، مانند یک لارو صرف خیابان گراب، تحمل کردند. آنها اکنون خود را به عنوان منبعی میدانستند که این نابغه واقعی از آن زاده شده جادوگر است. در مورد من، من نمایشنامهنویس ژیل بلاس در ضیافت کمدینها بودم. و بعد، به ابتکار کسی، جادو همه ما با غرور و افتخار در…
بیشتر بخوانید » -
طلسم جدایی
آرنج شماست.» او با شرمساری پاسخ داد: «آیا واقعاً همینطور است؟ خدا خیرت بدهد، همینطور است!» آن را از دستش گرفتم، بازش کردم و از روی امضای بیچونوچرای او – طلسم جدایی مارمادوک سوئیتینگ – عنوانش را خواندم: «احمق خانواده». با خودم فکر کردم: «آه! البته. مثل عنوان، مثل طلسم نویسنده.» اما اشتباه میکردم. داستان، یک داستان گشایش اعمال صالح واقعی و بیپرده ، به اندازهی آثار موپاسان، تند و تیز و قوی بود. چارهای نداشتم جز اینکه با کمی وزش باد آن را تحمل کنم و لبهایم را به هم بکوبم. سپس کاغذ را به آرامی پایین گذاشتم و…
بیشتر بخوانید » -
طلسم های روانی
فقط شبها، در انواع مکانهای غیرمنتظره – خانههای قایقی، و خانههای ییلاقی، و آلونکهای کنار آب – ظاهر میشود و یک کودک یا زن تنها را میترساند، و ناپدید میشود. طلسم های روانی شیطان! – ای، شیطان! ما مهمانیهایی ترتیب دادهایم و او را شکار کردهایم، اما فایدهای نداشته است. اینجا یک حکومت وحشت همیشگی است. مردم جرات نمیکنند بعد از تاریکی هوا تنها بمانند. او کودک کوچک کانینگهام را وحشتزده کرد و انتظار نمیرود که خوب شود. خانم بنکاک پس از دیدن آن بر اثر سکته مغزی درگذشت. و بدتر از همه این است که یک خرافه مرگبار همه…
بیشتر بخوانید » -
طلسم عاشق کردن
از همه بهتر، با اعتقادی راسخ به اینکه شرایطی که او را به موقعیت فعلیاش رسانده، در نهایت، خوششانسیِ پنهانی بوده است. جک کاپیتان درخواستکننده طلسم عاشق کردن گفت: « آیا با نگاه کردن به آن، آقای جوان، به من لطف میکنید؟» این یک ماکت کوچک بسیار عجیب بود که درخواستکننده با احترام از کیف دستیاش بیرون آورده بود. او فرشتگان مردی گرسنه و مشتاق به نظر اشارات آیینی در فرهنگ عامه دیده میشود میرسید، با یک بلوز کهنه، یک فراککت کهنه و یک «تسلیدهنده» اولیه که احتمالاً برای ایوب ساخته شده بود. آقای ادوارد کانتل، که پشت میزش مشغول…
بیشتر بخوانید » -
طلسم عشق شدید
نخواهیم کرد.» میلر به قولش عمل کرد. او که مشخصهاش بیتوجهی به هر چیزی جز منافع خودش دعا بود، صبح روز بعد طلسم عشق شدید بدون هیچ نشانهای یا پیامی رفت و ما را در میان موج رسواییاش تنها گذاشت و ما را به حال خود رها کرد تا هر طور که میتوانیم از آن خلاص شویم. البته فرار او انرژی مثبت تمام درهای شایعات را به روی ما باز کرد. چون کارم در پاریس ناتمام مانده بود، جادو سیاه باید میرفتم؛ اما اول تمام تلاشم را کردم تا با سپردن کامپاسپه به کمحرفترین خانم شرکت که میتوانستم پیدا کنم،…
بیشتر بخوانید » -
طلسم فلفل
مسئولیت شخصی خاصی که بر عهده گرفته بودم، به خاطر آن، بار بیشتری شماره ملا بر دوشم سنگینی میکرد. اینطور نبود که کاراباس بتواند به هیچ اجنه غیر مسلمان وجه بار مرا سبک کند. این فقط یک حس حمایت اخلاقی دعا بود که در طلسم فلفل یک لحظه بحرانی از من دریغ شد. انگار زانوهای وجدانم سست شده بود، به دعانویس خاطر اینکه مشکلی در ستون تاریخ فرهنگی، شیوههای نمادین را حفظ میکند فقراتم پیش آمده بود. اما توضیح خواهم داد. آقای گ——، وکیل بسیار مشهوری در کشور خودمان، خانوادهاش، یک پسر و یک دختر، را برای شیطان تعطیلات به…
بیشتر بخوانید » -
طلسم فلفل سیاه
حالی که کاغذ را به او میدادم، اعتراض کردم: «با من سخت نگیر. تعویذ اگر من همان کسی هستم که متون کهن میگویی، مثل این بود که با یک دعا پنی از شر طلسم فلفل سیاه من خلاص شوی.» «نه،» او پاسخ داد، «چون او خیلی خوب میدانست که تو برای کمک به خودت در حل این مشکل، به من مراجعه خواهی دعانویس کرد.» گفتم: «خب، کمکم کنید، و در مورد بیکن، قول میدهم برخلاف میل خودم، مثل یک احمق متقاعد شوم.» با لحنی خشک پاسخ داد: «شکی نیست،» و آمد و کنارم نشست. گفت: «اینجا را نگاه کن.» و…
بیشتر بخوانید » -
طلسم قفل و کلید
به پایان عمرش، بخش عمدهای از سرمایهاش را صرف تبدیل نتیجه خالص به تعداد مشخصی – فکر میکنم پنج مورد، که او اشاره کرد – از اسکناسهای ارواح بانک انگلستان کرده و… توسل آنها را سوزانده طلسم قفل و کلید است، زیرا تا جایی که ما میدانیم خلاف این ثابت شده است.» با وحشت زمزمه کردم: «سوزوندمشون!» وکیل با لحنی خشک اصلاح کرد: «من دعا نویسی اینطور نمیگویم. کافران جادو سیاه فقط میگویم، میدانید، که خلاف این به ما دستور داده نشده است. عموی شما (کمی سرفه کرد) رفتارهای عجیب و غریبی داشت. شاید آنها را قورت داده باشد؛ شاید…
بیشتر بخوانید » -
طلسم ثروتمند شدن
مکاره را زد و صاحبخانهی زنِ هرزه او را – که بیشتر شبیه زنهای هرزه بود – به حضورش راهنمایی کرد. وقتی وارد شد، طلسم ثروتمند شدن از جا برخاست تا با او روبرو شود. نامهاش را در دست داشت. موهای زیبایش، که به نظر میرسید از شدت حسادت، خود را از نگاه کنجکاو طلسم پنهان میکند، در کلاهی جمع شده و پنهان شده بود. جادو کهن چهرهاش، که بدین ترتیب فرشتگان از آن قاب خیرهکننده تهی شده بود، به طرز عجیبی، غمانگیز و کودکانه جادو شدن و درمانده به نظر اعمال مربوط به جادو میرسید. دور چشمانش لکههای تیرهای…
بیشتر بخوانید »